eitaa logo
بـےنِشـان✧
13 دنبال‌کننده
210 عکس
199 ویدیو
0 فایل
آغـاز : ۲۲ ܢܚ݅ـܣریور ۱۴۰۴ 彡 彡 彡 آرامِشـے کـِہ بـاز خـواهَـد گـَشـتــ๛ღ
مشاهده در ایتا
دانلود
یکی از بزرگ‌ترین راز‌های زندگی اینه که بفهمی هر لحظه می‌تونی خودت رو دوباره بسازی: عادت‌های جدید، استانداردهای جدید، دوستای جدید، مسیر شغلی جدید… هیچ قانونی وجود نداره که بگه باید همون آدمِ قبلی بمونی. کاملاً حق داری یه روز بگی: «من با این نسخه از خودم کارم تمومه.»
پاییزِ من ؛ به آخرین شبت رسیده‌ای ، و من هنوز میانِ برگ‌ها و یادهایت قدم می‌زنم . هوایت سرد شده ، اما هنوز بویِ خاطره می‌دهی . بویِ دلتنگی ، دل‌بری و درس‌هایی که آهسته و بی‌صدا به جانم نشاندی ‌ . . نمی‌دانم از تو باید تشکر کنم ، یا کمی گله ؛  چون هم ساختی و هم شکستی ، هم لبخند آوردی و هم اشک ؛ اما می‌دانم هرچه بود ، از تو یاد گرفتم .. یاد گرفتم که گاهی جدایی هم شفاست ، که تغییر ، همیشه تلخ نیست ، و دل اگر می‌شکند ، شاید برای آرام‌تر تپیدن باشد ! در بلندترین شبِ سال ، در کنار شمع و چای و صدای انارِ ترک‌خورده ، می‌نشینم و به تو فکر می‌کنم ؛ به تمام اتفاق‌هایی که با رفتنت جا می‌مانند و به تمام امیدهایی که با زمستانِ تازه خواهند آمد . . پاییزِ رنگیِ من ،  با همه‌ی خوب و بدت ،  ممنونم که دوباره مرا ساختی آرام‌تر، داناتر ، و آماده‌تر برای فردا . .  ❤️‍🩹🕯
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای هَمدمِ شبهایِ سردم💙🌌
یلداتون مبارک❤
چقدر این شعر درسته...🥲🥀                           60 ثانیه دیر آمدن صبحِ زمستان،، باعث شده یلدا همه بیدار بمانیم..! 10 قرن نیامد پسر فاطمه اما،، شد ثانیه ای تشنه ی دیدار بمانیم؟!.. (عج)
خسته بود؛ اما امید در چشم هایش فریاد می‌زد.
همیشه هم نمیشه قوی بود گاهی لازمه یکی بهت بگه: میفهممت...
شبی سرد ، پا به پایت ، کنارت ، در هجمه‌ای از افکار قدم میزدم . . . نگاهت را حس میکردم و گرمای بودنت ، وجودم را گرم می‌کرد خوشحال بودم از اینکه کنارم هستی و همین قلبم را آرام می‌کرد ؛ ناگهان ایستادی و به طرفم برگشتی و به چشمانم خیره شدی . . من هم ایستادم و منتظر ماندم تا لب بگشایی و حرف دلت را بزنی . . . از نگرانی‌هایت گفتی و ترس از دست دادن ! بهت اطمینان دادم که اتفاقی نمی‌افتد اما هنوز نگرانیت برطرف نشده بود . . درک می‌کردم اما نمی‌توانستم دستانت را بگیرم و تو را در آغوش بکشم و آرام در گوشت زمزمه کنم: "نگران نباش تازه شروع کرده‌ایم" دوباره به راه رفتن ادامه دادم و تو هم همراهم شدی . . قدم‌هایمان یکسان بود و ریتم مشخصی داشت ؛ لبخندت زیبا بود و چشم‌هایت زیباتر و همین چشم‌ها قلبم را رُبوده بود(:
۱۱:۱۱
همه جا را تاریک کن تا واقعی‌ها بدرخشند✨