- کتابخورِ گلگلی.
تو این اوضاع که جنوبِ عزیزِ ایران، تو این وضعیتِ رومخ و وحشتناکه، خوندنِ [بر جادههایِ آبیِ سرخ] یه
پسِ ذهنم میتونم میرمهنایِ این دوره از تاریخ ُتصور کنم که بیپروا از به خاک سیاه نشوندنِ اجانب[آمریکا و دیگر استعمارگرانِ مذکور*] میگه. درحالی که بعضی از حُکام[مسئولین*] خیلی سوسکی، نوکریِ این آشغالا رو میکنن. نه تنها جنوبیها بلکه همۀ مردم این مملکت، با هر نفسشون پایِ این مملکت وایسادن و نمیذارن یه وجب از خاكِ ایران دستِ بیصفتای غربی بیوفته.
تاریخ جدیجدی داره تکرار میشه. خیلی ترسناکه واهای.
یادتونه نیومده از این خونه جدیده خوشم نمیومد؟
هیچی. داشتم غذا درست میکردم، شعلۀ گازش یه طرفِ موهام ُسوزوند.🙏🏻
- کتابخورِ گلگلی.
خونه تنهام. به مامانم زنگ بزنم باهم عزا بگیریم؟
"الو سلام مامان، خوبم مرسی. چیزه سوخت، نه غذا نه. موهام."
- کتابخورِ گلگلی.
"الو سلام مامان، خوبم مرسی. چیزه سوخت، نه غذا نه. موهام."
کنسله. سکته میکنه از ترس.
- کتابخورِ گلگلی.
حق دارید لف بدید بچها. من آدمِ ناجالبیام.
با موهایِ وزوزیای که الان دارم بیشترتر هم حق دارید*
- کتابخورِ گلگلی.
هلپ.
(نشست گوشۀ لابی*)
+ میدونستی اصلا مهربون نیستی آبجی؟
(یه خانومه از آسانسور میاد بیرون*)
- چیکار کردم مگه؟ بلندشو زشتهه.
+ خجالت نمیکشی آبجی؟ وقتی بچهایِ جنوبی تو گرما دارن آبپز میشن، چراغ اتاقو روشن میکنی؟
(یه آقاهه با بچهش میان تو*)
- خب کار داشتم تو اتاققق. بلندشو جونِ من آبرومون نیومده رفت.
(قیافۀ طلبکارشو حفظ میکنه*)
+ نمیخوام.
- بلندشو بریممم. ببخشید حواسم هست دفعۀ بعد. اصن بستنی میخرم واسهت. بلندشو.
(خرذوق بلند میشه و همینطوری که از در بیرون میریم و من نگاهِ شرمندهای به لابیمن میندازم، بپربپر میکنه و بلند بلند میخونه*)
+ اگه به عشقق ایننن وطن جون میدی بیبهونههه. اگه میخوای کمک کنی به وطنت مردونههه ...