یک لحظه دلم خواست یکیم برای خوشحالکردن من یه کاری بکنه!
بشینه به جزئیات چیزایی که دوس دارم فک کنه!
یه چیزی،
یه کاری، که برای هیشکی تا حالا نکرده...
کافه نادری.
هیچ قراری، قشنگتر از قفل شدن دستا نیست . . .
هیچ قراری، قشنگتر از قفل شدن دستا نیست . . .
تغییر دادن ذهنیت از "چرا این اتفاق برای من افتاد؟" به "این اتفاق چی میخواد بهم یاد بده؟" بازی رو عوض میکنه .
کافه نادری.
میگفت کم حرف میزنی ؛ باور کنید هر کس "چشمانش" را میدید الفبا یادش میرفت .