eitaa logo
چمنم
1 دنبال‌کننده
25 عکس
26 ویدیو
0 فایل
چمن نیستم.... مخفف چمیدانمه.... ولی چمن هم خوبه ... خصوصا بوی چمن خیس خورده ...
مشاهده در ایتا
دانلود
چقدر قشنگ میشد اگر به جای تقویم از کلمه ی گاه شمار استفاده میکردیم
در اردوی مطالعاتی مدرسه که بودیم در مدرسه عین خانه میگشتیم . لباس و شلوار راحتی و بدون روسری . خانم سرایدار یک پسر داشت که کلاس پنجم بود. اسمش بود محمد . بچه ها جلوی محمد راحت بودند و تغییری در سبک پوششان نمیدادند . اما من نه . من برایم مهم بود که محمد حالا به سن ممیز رسیده است و باید حدودی را جلویش رعایت بکنم . اما سعی داشتم که او را حساس نکنم . مثلا اگر زمانی می آمد داخل و من روسری نداشتم خودم را به هول و ولا نمی انداختم که وای من روسری ندارم و اینها . اما یک بار که بچه ها میخواستند رضیه را سوپرایز کنند و همه را به اتاق کامپیوتر فرا خواندند و من بدون روسری آمدم و دیدم که محمد و مامانش نشسته اند . تا چشمم به او خورد راهم را به بیرون کج کردم و با روسری برگشتم . این کار من هم محمد را و هم مامانش را متعجب کرد . من گه گاه تذکر خیلی خیلی کوتاهی به دوستان نزدیکم میدادم اما آنها را اذیت یا مجبور به کاری نمیکردم . اما بعد ها از اینکه اینکار را علنی نکردم پشیمان شدم . چون تقریبا کسی نمیدانست که حجاب گرفتن من به خاطر محمد است .محمد موهایشان را میبافت راجع به لباس هایشان نظر میداد و خلاصه گاهی واقعا میفهمیدم که محمد دارد بزرگ میشود و از بیخیالی بچه ها حرص میخوردم . اما دلم نمیخواست با تذکر دادن مخالفت آنها را برانگیزم . گه گاهی اگر از من میپرسیدند چرا حجاب داری میگفتم و آنها با حالتی که انگار حرصشان گرفته است میگفتند او که بچه است و وقتی درباره ی سن ممیز میگفتم دیگر جوش میکردند . حالا فکر کنید اگر میخواستم آنها را هم به این کار دعوت کنم چه میشد . گذشت تا اینکه شب آخر دور هم نشسته بودیم و گل میگفتیم و گل میشنیدیم که محمد هم تصمیم گرفت به جمع ما بپیوندد. من که لباسم آستین کوتاه بود و از گرما حوصله ی هودی پوشیدن هم نداشتم چادرم را سرم انداختم و زیرش را محکم گرفتم و به حالت مسخره ای شروع کردم به اینکه آری من میخواهم به معراج بروم و شوخی هایی که از دختر عمه ام یاد گرفته بودم . قبلا هم یکی دوبار این کار را کرده بودم. هر که از راه میرسید با اکراه میپرسید تو چرا چادر سر کردی؟ من هم دوباره شوخی را تکرار میکردم . بیشتر دلم نمیخواست محمد بفهمد که به خاطر اوست . وگرنه آن شب حتما نطقم باز میشد و شرح احکام میگفتم . تا اینکه یکی پرسید به خاطر محمد است؟ من دیگر مقاومتم شکست و گفتم بله . او هم خندید و گفت محمد که موهای تو را دیده و گفته موهایت شبیه موهای خواهرش است . آری محمد موهای مرا دیده بود اما فقط یکبار . یا نهایتا یک بار و نصفی . کاش آن لحظه محمد آنجا نبود . کاش میتوانستم بگویم شما چگونه توقع دارید یک پسر وقتی بزرگ شد تمام حقوق شما را رعایت کند و به شخصیتتان احترام بگذارد وقتی از بچگی این را برایش تفهیم نکرده اید .کاش گفته بودم که شما خودتان حاضر نیستید به خودتان سختی بدهید و از بچگی شخصیت او را رشد دهید چگونه توقع دارید وقتی بزرگ شد ناگهان عوض بشود و همه چیز را یکدفعه یاد بگیرد . کاش گفته بودم که پسر ها در این سن خیلی چیز ها را میفهمند .کاش گفته بودم که برادر من الان یاد گرفته که هر جا درش بسته است باید در بزند و یا الله بگوید و اگر ببیند دختر عمه ام روسری ندارد سرش را پایین می اندازد . یا اینکه اگر خانم های نامحرم به او دست بدهند او به آنها دست نمیدهد . یا از غیرتش بگویم که برایش مهم است من جلوی دوستانش معذبم و آنها را به خانه نمی‌آورد. ‌کاش گفته بودم پسر دایی هایم وقتی مرا میبینند به جای اینکه دستشان را دراز کنند آن را روی سینه میگذارند و سلام میکنند . کاش گفته بودم آنها الان خیلی سرشان میشود . اما نگفتم . هیچ نگفتم و سرم را به طرف دیگری چرخاندم . و پشیمانی همه ی این ها را به جان خریدم . کاش محمد آنجا نبود . کاش گفته بودم
از حرص درار ترین بخش های کتاب های درسی میتونم به (چرا؟) های گاه و بی گاهشون اشاره کنم
چمنم
درک و دریافت ، صفحه ی ۱۶۲ فارسی دوازدهم : از آنجا که زبان فارسی رمز هویت ملی است برای پاسداشت آن چه
بیاین برای اینکه یه چیزی رو خاص و خفن جلوه بدیم هم از کلمات انگلیسی استفاده نکنیم . مثلا میتونیم به جای کلمه ی مایندمپ از کلمه ی نقشه ی ذهنی استفاده کنیم 🙂
یه دختر کلاس پنجمی اومده کتابخونه و داره علوم میخونه . من اگه ذوق و همت اونو داشتم که الان اینجا نبودمممم. تابستونهههه پاشو برو بازیتو بکننننن .😖
ولی بامزس اومده پیش من میگه ببخشید دختر خانوم تالاب یعنی چی؟ گفتم یه چیزی مثل برکه است آب توش جمع میشه میگه تماشاگهی یعنی چی؟ بعد من توضیح دادم و یه لحظه به این فکر کردم که اگه فرهنگیان قبول شم باید برم واسه بچه های اینقدری تدریس کنم . به نظرم باید جالب باشه ( امیدوارم نظرم تغییر نکنه )
چند وقت پیش که کارت ملیم اومد تازه فهمیدم مردم چرا اینقدر عکاسشو فحش میدن ....🚶
یکی از چیزهایی که باعث میشه به آدم های موفق غبطه بخورم اینه که از بین اییین همه حیطه و اییین همه زمینه ای که میشه وقت گذاشت، فهمیدن تو کدومش دوست دارن بهترین باشن . اینقدر مسائل و محیط های مختلفی هست که وقتی بهش فکر میکنی دیوونه میشی. چطور باید از بینشون انتخاب کرد .
@madahi - سیدمجیدبنی فاطمه.mp3
زمان: حجم: 2.6M
✅ ️ عمو عباس علمت کو عموی خوبم سید مجید بنی فاطمه🎙
ا _ ت_ م