• تحلیل شما از آرت مفهومی تایپ INFJ چیه؟🌀
📮به بقیه تو حل مشکلاتشون کمک میکنم تا شاید بتونم از مشکلات خودم فرار کنم.𝑖𝑛𝑓𝑗
________________
📮تمام موهایش همچون قطرات اشک به پایین ریختند و قلب عاشقش او را اسیر خود کرد.
زندگی یک infj که احساسات بیش از حدش او را به اسارت دیگران برد تا برای اینکه دیگران به او ذره ای توجه کنند خود را تسلیم ان ها کرد.
________________
📮حس می کنم اینم مثل من داره با اوثینک و خودشو دیوونه میکنه....
________________
📮نگاهش به آینده ست و منتظره روزی از محدودیت های اطرافش آزاد بشه و پرواز کنه و اوج بگیره...
از #infj #4w5
________________
📮https://eitaa.com/Eema_Art/3778
تعبیر دو م بسیار زیبا بود و دوستداشتم
________________
📮#Infj
از حرف نزدن خسته شده ولی دور دهنش رو بستن که حقیقت رو آشکار نکنه
________________
📮اون نواز سبزرنگ احساسات infj هست و اون احساسات به infj اجازه ی حرف زدن و حتی ابراز کردن رو نمیدن
بخاطر همین شاید infj بیشتر مواقع نتونه احساسش رو بروز بده💔
________________
📮به عنوان یه #infp بنظرم اونا میخوان که با بقیه حرف بزنن و بهشون بگن چی داره اذیتشون میکنه ولی دوباره... خودشون مانع خودشون میشن. من واقعا برای infj ها و ناراحتی هاشون نگرانم. درکشون میکنم. خیلی... آدمای خوبین.( لطفا آرت از infp بزارید ممنون)
________________
📮به نظرم این تصویر داره طرز تفکر و ذهن یک INFJرو نشون میده
نشون میده که ذهنش چقدر آرومو به هم ریختهاس کلا یه جور خاصیه
________________
📮سلام
به نظرم نشون میده که با وجود اینکه
داره تو دریایی از مشکلات غرق میشه ولی وجودش
این اجازه رو بهش نامیده که به کسی
چیزی بگه یا از کسی کمکی
بخواد ،
________________
📮در مورد تایپ infj
اون عکس داره نشون میده که
قدرت تصمیم گیری و انجام کار ها در infj داره از کنترل مغزش خارج میشه
تصمیمات قلبش داره وارد ذهنش میشه و infj با افکار شخصی و حسش قراره تصمیم بگیره
از XNFJ
________________
📮Infj:
من میخوام حرف بزنم میخوام آزاد باشم اما اصولم جلوی منو میگیره(اون طناب سبز زنگ که به رنگ گروه اصول گرا هاست)
________________
📮منطقیه که ی infj با تابود کردن خودش بتونه دیگران رو راضی و خوشحال نگه دارهه
من قشنگ دارم منطق رو احساس میکنم🗿💔
____________
📮به عنوان ی infj عمیقا درکش میکنم....
ی جور میخواد نشون بده کلی حرف داره، کلی حرف که بتونه نابودت کنه ولی بازم جلو خودش میگیره و میبخشه، وسعت صبوریمون داره نشون میده :))))
____________
📮به عنوان یک infj باید بگم با اینکه یه تایپ احساسی هستم ولی همچنان ترجیح میدم احساساتم رو بروز ندم (البته بعضی از جاها بروز ندم.) بعضی از دوستان میفرمایند من به هیچ وجه نمی تونم infj باشم چون خیلی ساکت و خنثی هستم.
اگه احساساتم توسط فردی مورد قضاوت نادرست واقع شه و بهشون احترام گذاشته نشه من قطعا در آینده پیش اون فرد از احساساتم حرف نخواهم زد:))
⠇#پیام_شما💬
══════════════
⠇ @Eema_Art
هدایت شده از ایما | شخصیت شناسی انیاگرام
سلام سلام! امروز اومدیم با یه چالش جدید✨
بیاید اینبار خودمونو به یه چیزی تشبیه کنیم و این چیز میتونه هر چیزی باشه مهم اینه که وایب و گوشهای از شخصیت شما رو نشون بده
فقط یادتون باشه تیپ انیاگرامتون هم بگین
مثلا من برای خودم این چیز به ذهنم اومد «به عنوان یه تیپ هفت خودمو به ماهی گلیهای شیطون که هی تو تنگ اینور اونور میرن تشبیه میکنم»
📮پیام هاتون رو اینجا برامون بفرستین👇
https://daigo.ir/secret/32730711
⠇#ادمین_آذین🍀
══════════════
⠇ @Eema_Ennea
• خودتون رو به چه چیزی تشبیه میکنین، که وایب یا گوشه ای از شخصیت تون رو به ما نشون میده؟
💬سلام
من خودمو به گل قهر و آشتی تشبیه می کنم
#type4هستم🌱
________
💬به عنوان یه #type5 خودمو به یه کتاب قدیمی با جلد چرم قهوه ای تشبیه میکنم
________
💬خودمو میتونم به یه بغل گرم و نرم وقتی که خیلی حالت بده و احساس تنهایی میکنی تشبیه کنم
یا اون لحظه ای که روی آب دراز کشیدی و داری ریلکس میکنی
یا یه آسمون صاف آبی
یا آهنگ fly me to the moon
________
💬#3w4 هستم.
خودم رو تشبیه می کنم به دانش آموزی که به خاطر ۲۰ نگرفتن ورقه ش رو پاره می کنه. 🙂🤝
________
💬من به عنوان تیپ #9w8 #intp خودمو شبیه ی دانش اموزی میدونم که میخاد هم درس بخونه یا کل جهان رو فتح کنه اما در عین حال میخاد فقط تو تختش باشه
مثل یک دریا پر از احساسات ولی پنهان شده
همچنین لحظاتی که احساس تنهایی میکنی یا احساس طرد شدن داری
________
💬سلام #type8 ام
خودمو از لحاظی شبیه آب و دریا میدونم . به هر حالتی درمیام گاهی مهربون و گاهی هم کشنده
عمیقم اما بقیه فقط سطح منو میبینن
________
💬سلام، #3w2 ،خودم رو به ابر تشبیه می کنم،از یک طرف میخوام که با بارش مورد علاقه و تشویق مردم باشم و معروفیت داشته باشم و گاهی هم خشمگین میشم و رعد برق دارم،گاهی هم ابر سفیدم،به خاطر بال دو یعنی فقط یک موجود آروم و مهربونم که از ناراحت کردن آ دما بدش میاد،حتی اگه خودش ناراحت بشه.
________
💬من خودمو به یه جنگل تشبیه میکنم که هم میتونه خیلی قشنگ و دلنشین باشه،
هم میتونه پر رمز و راز و آسیب زننده ...
بستگی داره طرف مقابلم چه کسی باشه و لیاقتش چقدر باشه
#entp
⠇#پیام_شما💬
══════════════
⠇ @Eema_Ennea
• خودتون رو به چه چیزی تشبیه میکنین، که وایب یا گوشه ای از شخصیت تون رو به ما نشون میده؟
💬سلام وقت بخیر من معمولا خودمو یک باد تصور میکنم.بادی که گاهی نسیم میشه و گاهی طوفان..اکثرا تلاش میکنم توی حد تعادل و یک باد بهاری بمونم اما..نمیدونم چقدر موفق میشم^^
من یک تیپ #7w8 هستم
________
💬خودمو ب بغل محکم و مهربون مامان. حرص خوردنش و غر زدنش. گوش شنوای ی دوست وقتی دلت گرفته و داری براش حرف میزنی. به اون مهربون سر گذاشتن رو شونه کسی ک دوسش داری. و از همه مهم تر به بغل طولانی و محکم مادر و فرزندش و ارامش اون بغل تشبیه میکنم.
#type2
________
💬خودمو به ی خونه صمیمی با مبلای راحت در حالی ک گلدونا روی زمینن و پنجره رو باز کردی و ی نور قشنگ و هوای خنکی میاد داخل. دوستات در حالی ک تو ی جمع خیلیی خودمونی نشستن ی دمنوش و کیک گذاشتی جلوشون و همه از ته دل با خیال راحت میخندن تشبیه میکنم
من ی #esfj #type2 عم
________
💬سلام
نمیتونم دقیق بگم
ولی یهو به ذهنم رسید شاید مثل وقتی باشه که کت و شلوار خاکستری یا سیاهه اتو کشیده پوشیدی و پاتو روی پات انداختی
در پرانتز
- و شاید داری با یه نگاه عاقل اندر سفیهانه به بقیه نگاه میکنی تا ببینی کارایی که بهشون گفتی رو دارن درست انجام میدن یا نه -
#type1
#istj
_________
💬به عنوان یه #type8 خودم رو به یه قاتل ساده دل میدونم که موقع قتل نمی توانم به اون آدم نگاه کنم.
و شبیه یه کتاب روانشناسی ام که داره در مورد احساسات توضیح میده. و مثل یه گربه کیوت و احساسی و درونگرا م.
_________
💬من خودم شبیه جنگل میدونم
آروم و عمیق و متفکر ، جایی که جواب خیلی از پرسش های آدم میتونه اونجا پیدا بشه ، جایی که سراسر آرامش ، جایی که فریاد نمیزنه اهااای مردم من هزارتا گونه جانوری در خودم دارم و تو سکوت زندگی میکنه و میزاره مردم کشفش کنن (به قول معروف درخت هرچه پر بار تر سر به زیر تر )
از طرف #type5 ی :))
_________
💬سلام، #intj #8w9 ام.
من دقیقا مثل بازار بورسم :)))
همون قدر مودی..
گاهی راکد، گاهی انفجاری.
گاهی انقلاب آفرین و گاهی زمین زننده
به ظاهر ماشین حسابی اما در حقیقت وابسته ترین به کوچیک ترین اتفاقات انسانی دنیا!
و شاید همین قدر به درد نخور!
به نظر آدمای دیگه خیلی خفنم ولی خودم میدونم گاهی چقدر نابودم.
وارد رابطه شدن با من خیلی سخته، درست مثل وارد بازار بورس شدن.
شاید ناخواسته خیلیا رو نابود کردم اما اگر کسی خوب بشناسدم جوری اون رابطه دو سر سوده که قطعاً از بهترین اتفاقای عمر جفتمون میشه، هم اون منو میکشه بالا و هم من اونو...
⠇#پیام_شما💬
══════════════
⠇ @Eema_Ennea
سلااام سلاااام😍 روزتون خوش⛅️
امروز با یه #چالش داستانی اومدم!📖🔖
فرض کنین نویسنده یه رمان رمانتیک_عاشقانه هستین ✍❤️🔥
نقش اصلی رمان #زن_enfj ــه
و قراره تایپ شخصیتی بقیه کاراکتر های رمانو تعیین کنین؛👥
کدوم تایپ ها رو برای همراهی #ENFJ انتخاب می کردین؟👀⁉️
📬جواباتونو می تونین "اینجا" ارسال کنین!
منتظر جوابای باحال و جذابتون هستیم😌💘
⠇#ادمین_راعیل🫐
══════════════
⠇ @Eema_Art
📚• پیشنهاد شما برای کاراکتر های یک رمان رمانتیک_عاشقانه💘
💕 باید یه معشوق داشته باشه که مرد intjباشه و یه دوست صمیمی که esfj یا esfpباشه .یه مرد isfp هم به صورت شدید روی این خانوم کراش باشه و بخوادش. اینکه با intj یه سری داستان ها داشته باشن و هی جلوش سوتی بده و intj هم خیلی مغرور باشه بامزه و جذاب میشه
______________________
💕دوست infp,enfj است و کسی که enfj دوست داره esfj است این وسط entj نمی خواد این دو تا بهم برسند تا بتونه پول های enfjو esfj را به جیب بزنه اما enfp به enfjو esfjکمک می کنه تا به هم برسند و intj را می فرسته برای entj تا دیگه entj از این کار های شیطانی نکند و با کمک هم یک کسب و کار خوب راه بیندازند که خیلی هم توش پول هست!!!
از طرف entj که از این کار ها نمی کنه!!
_______________
💕دوستاش ENFPوINFJ
دشمناشISFPوESTJ
کسی که روش کراشه INFP
نقش مقابل ESFJ
______________
💕نقش مقابل : entj
دشمن : istp , entp
دوست : intp , infp ,enfp
اونی که کراش داره : entp
_____________
💕شخصیت اصلی enfj
رفیقاش Enfp و infj باشن 😀🌸
پسره entj باشه
دشمنش esfp باشه
اونی که رو enfj کراش داره infp باشه
____________
💕درود به نظر من infp بهترین شخصیت اول است
ولی می تواند یک شخصیت پر انرژی مثل خودش enfp یاریش کنه
______________
💕نقش مقابل: infj
دشمناشون: istp,entp,intp
دوستاشون:infp, entj,istj
کسی که روی enfj کراش داره: intp
⠇#پیام_شما 💬
══════════════
⠇ @Eema_Art
📚• پیشنهاد شما برای کاراکتر های یک رمان رمانتیک_عاشقانه💘
💕به نظرم نقش اصلی عاشق یه پسر INFP میشه ولی اون پسر از یه ESTP خوشش میاد و در عین حال یه ENTP هم عاشق اون پسره. دوست INFP یه INTP هست و دشمنش ESTJ و ENTJ هست. یه ESFP تم سعی میکنه باهاش دوست بشه اما نمیتونه. یه ENFP هم دوستشه.
_______________
💕نقش مقابل : infj
کسی که enfj رو دوست داره: infp
دوستای enfj : به نظرم enfp و isfj و isfp و esfj
دشمن : istp, intj, estp
_______________
💕نقش مقابل: ENTJ
دوستاش: ISTP, ENTP, ESFJ
دشمناش: INTP, ENFP, ESTJ
مکرش(همون کسی که روش کراشه😂): ESTP
_______________
💕من خودم enfj امممم
کسی که روش کراش داره :infj
نقش مقابل isfp
دوستان: estp. enfp. lntj. intp
دشمن:estj
______________
💕نظر من دربارهی چالش امروز :
نقش مقابل : infp
دوست هاشون : enfp , infj , entj
دشمن هاشون : estp, istj
اونی که رو enfj کراش داره : intp, intj
_____________
💕مقابل estp
دوست enfp , infj , estj
دشمنentp , istp
اونی که کراش داره enfp پسر
______________
💕نقش مقابل: infp
دوستاشون: enfp, isfj, ESFJ, isfp
دشمناشون: istp, istj, entj
اونی که رویENFJ کراش داره: entp
⠇#پیام_شما 💬
══════════════
⠇ @Eema_Art
📚• پیشنهاد شما برای کاراکتر های یک رمان رمانتیک_عاشقانه💘
💕نقش مقابل: infp
دوستاشون: enfp, isfj, ESFJ, isfp همه زن
دشمناشون: istp, istj, entj همه مرد فقط istp زنه
اونی که رویENFJ کراش داره: entp مرد
_______________
💕دشمنای enfj باید کسایی باشن که از رفتار برون گراش اذیت میشن ولی اگه بیخیال این حرفا بشیم و ذوقی بخوایم بگیم :
دشمناش : اکیپ همیشه باحال entp و istp و estp
دوستاش : enfp و isfj و infp
عاشق سینه چاکش : esfj
________________
💕سلام
نقش اصلی = enfj
نقش مقابل = enfp
دوستان =esfp. Infp
دشمنان =enfp. Entp. Estp
کسی که رو enfj کراش داره = isfp
_____________
💕اونی که رو enfj کراشه:entp
نقش مقابل:entj
دوستاش:estp, enfp, istj, intp
دشمناش:esfp,intj,estj,isfp
________________
💕نقش مقابل entj و estj
دوستاشون esfp و intp و isfp و entp
دشمناشون estp و infp
اونی که رو enfj کراشه isfp
_______________
💕نقش مقابل: istp
دوست/ دوستانشون: ISFJ, infj, esfj, esfp,
دشمن/ دشمانشون: ISTJ, intp, entp, enfp
اونی که روش کراشه: intj
__________________
💕خاب اولا خودم enfp ام. حالا بریم سراغ چالش. نقش مقابل یک عدد entp عه (که آلبته زنه) دوستاشون یه چندتا enfp و infp گوگولی ان (اینام زنن) دشمناشون دو عدد entj و entp میباشند. (Entj مرده entp زنه) دیگه جونم برات بگه اونیم که رو این بچه enfj کراش داره یک عدد enfp مظلوم گوگولیه. (که اونم زنه) و البته که اینی که گفتم بر اساس واقعیته😂💔✨
____________
💕به نظرم نقش مقابل intj
دشمن estp, intp,entj
دوستenfp,entp
اون که روش کراشهesfj
_______________
💕Isfp نقش مقابل
Infp.infj.isfj.دوستاشون
Intp.istj.intj.دشمناشون
Enfpاونی که کراشه
⠇#پیام_شما 💬
══════════════
⠇ @Eema_Art
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#fun #mix #چالش
سریال جنایی~ 🩸🔪
شما باید بعد هرسوال ویدیو، استپ کنید تا یکی از تایپهای MBTI به صورت شانسی براتون بیوفته؛ و به همین منوال تا تَه ویدیو!
درنهایت، شما طبق استپهایی که کردین، چند تا کاراکتر، از کاراکترای خفن MBTI رو دارید!
حالا میتونید با کاراکترایی که دارید، یه سناریوی جذاب بنویسید و برای ما ارسالش کنید!
توجه: وقت چالش به پایان رسیده است!
⠇#ادمین_ردسا 🕶✨️
══════════════
⠇ @Eema_MBTI
سناریو جنایی~🩸🔪
به قلم وایولت
من #infp هستم و امروز،به قتل رسیدم!
درحال حاضر روح سرگردانی هستم که داخل اتاقی پر از افرادی که میشناسم نامرئی و معلقم..تا وقتی که قاتل واقعیم پیدا نشه نمیتونم آزاد باشم.
از اینکه کسی نمیتونه صدامو بشنوه و نمیتونم قاتل رو لو بدم احساس شدیدا بدی دارم اما...
در این بین #entj به آرومی روی صندلیش جابه جا میشه و چهره های سرتاسر اتاق رو طی یک نگاه سریع میگذرونه
بعد از چند ثانیه سکوت entj لب از لب باز میکنه و شروع میکنه به صحبت کردن:همونطور که میدونید infp به قتل رسیده و من کسی بودم که جنازشو پیدا کردم..و خب..کارآگاه این پرونده هم منم..دلم میخواد زودتر کسی که جسارت کشتن infp رو داشته محازات بشه پس همگی همکاری کنید
فرورفتن #intp توی مبل راحتی ای که روش نشسته بود توجه entj رو جلب کرد.entj:هی intp حرفی داری بزنی؟
چیزی که دستگیر entj شد نگاه خالی از احساس intp بود.درواقع اون از عشق intp به infp اطلاع داشت و میدونست که این قضیه چقدر از درون اونو شکسته پس فعلا بیخیالش میشد
صدای خش دار و بی حوصله #estp از طرف دیگه اتاق به گوش رسید:فقط داری وقتمونو میگیری..چرا باید برای کسی مثل اون مارو اینجا نگه داری؟منکه خوشحالم که اون بی مصرف مر_
که صدای عصبی intp حرفشو قطع کرد:خ/فه شو!
#enfj باآرامشی توی صداش گفت:
لطفا با هم درست صحبت کنید دوستان!
entj با دست زدن اونا رو به سکوت دعوت کرد و گفت:
چه خوشتون بیاد و چه نه این پرونده باید حل بشه و کسی حق نداره تا آخر کارم پاشو از این اتاق بیرون بزاره
estp خودشو روی صندلی ولو کرد.
entj گلوشو صاف میکنه و پرونده قتل رو ورق میزنه:
خب مظنون اصلی این پرونده #enfp ئه..دوست داری چیزی بگی؟
با این حرف لرزی به پیکره enfp افتاد اما سریعا خودشو جمع کرد:کار من نیست!
entj:بر چه اساسی باید حرفتو باور کنیم؟
enfp:اون بهترین دوستم بود چرا باید اونو میکشتم؟
intp با شنیدن این باز هم کنترلشو از دست داد:برچه اساسی حرفتو باور کنیم؟!شما آخرین بار با هم یه بحث داشتین و...
entj دوباره به intp چشم غره رفت.
enfp که دوباره داغ دلش تازه شده بود شروع کرد به اشک ریخت و با صدای لرزونی اضافه کرد:
من و infp یه بحث کوچیک داشتیم سر اینکه اون باعث شده بود یکی از دوستامو از دست بدم و اون راجبم اشتباه فکر کنه..ما با هم صحبت نمیکردیم تا اینکه دیروز بهم گفت بیام و کنار پل همو ببینیم..
entj:دقیقا روز قتل..
enfp اشکهاش رو پاک کرد و کمی بیشتر به خودش مسلط شد و بعد ادامه داد:
ما اون روز با هم دوباره حرف زدیم و تونستیم سوء تفاهم رو برطرف کنیم..حدود ساعت ۳ و ۴۰ دقیقه بود که من پیامی از #esfp دریافت کردم که ازم خواسته بود به گیم نت نزدیک خونشون بیام تا با هم خوش بگذرونیم منم از infp خداحافظی کردم
entj:بعد اون چیزی نفهمیدی که کجا قراره بره؟
enfp:نه...ولی حرفمو باور کنین من نکشتمش
در این بین enfj که کنار enfp نشسته بود دستمالی بهش داد تا اشکهاشو پاک کنه و با ناز کردن پشتش سعی کرد به اون دلگرمی بده
entj:بسیار خب...
estp:حالا میتونیم بریم؟حوصلم داره سر میره
entj:گفتم نه!
estp:تو حق نداری سر یه مسئله بی ارزش برای من تعیین تکلیف کنی!
intp با عصبانیت شروع کرد به بحث کردن با estp و entj تلاش کرد تو دوباره اوضاع رو به نظم و آرامش قبلی برگردونه
همینطور که به درگیری اونا نگاه میکردم رومو به سمت دو نفر کنارم (enfp و enfj) برگردوندم.
نگاهمو از enfp درحال گریه به enfj دوختم که با چهره ای مهربون سعی در دلگرمی دادن enfp داشت.
صورت مهربون و با آرامشش به عنوان کسی که قاتل واقعی منه خیلی طبیعی و بی گناه بود!
⠇#ادمین_ردسا 🕶✨️
══════════════
⠇ @Eema_MBTI
سناریو جنایی~🩸🔪
به قلم M.I
یه بار دیگه خودش رو توی آینه ورانداز کرد. لبخندی به خودش زد و گفت: خوش تیپ کی بودی Estp!؟
بعد از خانه بیرون رفت. با Enfp قرار داشت، قرار بود بروند توی کار شهربازی جدید شهر! Estp دوباره لبخند زد. بین او و enfp کلی از این کلمات اختصاصی بود که فقط خودشان از کار هم سر در می آوردند.
آشناییشان داستان دراماتیکی داشت. وقتی بعد از مدت ها حس کرده بود یک نفر درست درکش کرده و او را نه از جنبه چهره یا موقعیت اجتماعی اش نگاه میکند بدون هیچ تعللی از او وسط اتوبوس خواستگاری کرده بود، و جالب آن که Enfp جوان سرشار از زندگی هم پذیرفته بود!😂
خب همه چیز که خواستگاری نیست، الان دو سالی میشد بینشان همه چیز همینطور مانده بود. این دو سال را صرف شناخت جزئیات زندگی هم کرده بودند و آخر ماه قرار بود مراسم ازدواجشان برگزار شود.
دم در خانه enfp رسید، اما جمعیت زیادی آنجا حاضر بودند. چه خبر بود که پلیس را هم بینشان میشد دید؟ از ماشین پیاده شد و بین جمعیت دوید، مردی با چهره مضطرب داشت جریان را برای مامور تعریف میکرد: .. نه قربان چیزی ندیدم. من دوست قدیمیش بودم و همین نزدیکی توی یا قنادی کار میکنم. قرار بود امروز سفارش کیکی که enfp داده بود رو براش بیارم ولی هرچی در زدم کسی جوابی نداد.... خب از اونجایی که خیلی وقته میشناختمش میدونستم احتمالا در پشتی حیاطش بازه پس رفتم داخل خونه.... و اونجا بود که دیدم افتاده روی زمین....
_چی..؟ Estp با بُهت حرف Esfj را قطع کرد. Esfj او را شناخت و در آغوشش کشید و ابراز همدردی کرد. Estp هنوز نمیتوانست چیزی را باور کند. دوید به سمت آمبولانس و کاور جسد را کنار زد، اما با دیدن معشوق از دست رفته اش کنترلش را از دست داد و روی زمین افتاد. شروع کرد به فریاد کشیدن و ناله زدن که دست گرمی روی شانه اش حس کرد. مرد بلند قامت و لاغری که سنش کمی بیشتر از ۵۰ به نظر می آمد خودش را Infj معرفی کرد و توضیح داد که کاراگاه این پرونده اوست و تمام تلاشش را برای افشای حقیقت خواهد کرد، کلی هم کلمات دلداری دهنده بین جملاتش استفاده کرد. پلیس جلو آمد و از Estp چند سوال پرسید و او هم صادقانه و عزادار توضیح داد.
_بسیار خب جناب Estp، میتونید تشریف ببرید منزل. آقای Infj وکیل شما هستن پس لطفا هر نکته ای داشتید به ایشون اطلاع بدید. ما شما رو از طریق ایشون در جریان روند پرونده قرار میدیم.
بالاخره Estp از جسد Enfp دل کند و با قلبی آشفته به سمت خانه برگشت. وقتی رسید کفش های آشنایی را دم در خانه دید. داخل شد و صدای برادر دو قلویش را _ که ۵ دقیقه از او کوچکتر بود_ شنید که با لحن کنایه آمیزی گفت: زود برگشتی، حضرت والا با عشقشون دعوا کردن نکنه؟
اصلا حوصله نیش و کنایه Istp را نداشت، کت و کراواتش را پرت کرد روی کاناپه و قبل از اینکه برود توی اتاقش و خودش را حبس کند با حسرتی آشکار گفت: دنیا ازم گرفتش.... Istp پرسید: چی داری میگی؟ اما Estp قبل از آن رفته بود. Istp تلاش کرد شرایط را ارزیابی کند. برادر افسرده.... معشوقی که دنیا آن را گرفته.... یعنی.. نه! واقعا Enfp مرده بود!؟
خب، در حقیقت زیاد ناراحت نشد. یعنی اصلا ناراحت نشد که هیچ خوشحال هم شد، او و برادرش خیلی شبیه به هم بودند اما از درون دنیا های متفاوتی داشتند. Estp هميشه صدر همه توجهات و خوشگذرانی ها بود و او همیشه محکوم به ماندن در اتاقش و ور رفتن با جعبه های پژوهشگاه رباتیک. از برادری که همه توجه ها را برای خودش برداشته بود کینه داشت، چرا باید از خرد شدن Estp ناراحت میشد؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(سه هفته بعد)
_شما مطمئنید این پرونده رو قبول نکردید تا رد گم کنی بزنید!؟
_واقعا براتون متاسفم که با چنین ادراکی توی همچین جایگاهی نشستید!
_من؟ فعلا که تو مظنون اصلی هستی! جالبه که شواهدت بر علیه خودت از آب در میان!
کارآگاه Infj بعد از جر و بحثش با رییس پلیس Entj از جلسه بیرون زد. نمیفهمید چرا اینقدر سنگ جلوی تحقیقاتش می افتد. دو سه سرنخ جزئی بدست آورده بودند که همه اش به خودش ختم شدخ بود. گوشی اش را در آورد و شماره Estp را گرفت، اما درباره شایعه ای که درباره اش پخش بود حرفی نمیزد. قرار گذاشتند و او برای هزارمین بار آنچه را که میدانست از Estp شنید. از آن نامه های نیم سوخته در شومینه تا آخرین باری که Enfp را دیده بود. چهره Estp کاملا غمزده و پژمرده بود، اما هنوز مرد زیبا و کاریزماتیکی محسوب میشد.
بالاخره سکوتی برقرار شد و Estp پرسید: پس هنوز هیچی، نه؟