eitaa logo
ایما | چت روم
938 دنبال‌کننده
1هزار عکس
22 ویدیو
4 فایل
هرسوال یاابهامی که داری ازم بپرس👈🏻 @Eema_Admin راه‌های ارتباطی برای ثبت درخواست هاتون👇🏻 https://eitaa.com/Chatrooom/2145 فهرستِ سوالات پرتکرار شایدسوال شماهم باشه:)👇🏻 https://eitaa.com/Chatrooom/2143 صفرتاصد تولیدمحتوای‌ ایما؛ کپی بهرشکلی ممنوع🚫
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام سلام! امروز اومدیم با یه چالش جدید✨ بیاید این‌بار خودمونو به یه چیزی تشبیه کنیم و این چیز می‌تونه هر چیزی باشه مهم اینه که وایب و گوشه‌ای از شخصیت شما رو نشون بده فقط یادتون باشه تیپ انیاگرامتون هم بگین مثلا من برای خودم این چیز به ذهنم اومد «به عنوان یه تیپ هفت خودمو به ماهی گلی‌های شیطون که هی تو تنگ اینور اونور میرن تشبیه می‌کنم» 📮پیام هاتون رو اینجا برامون بفرستین👇 https://daigo.ir/secret/32730711 ⠇🍀 ══════════════ ⠇ @Eema_Ennea
• خودتون رو به چه چیزی تشبیه می‌کنین، که وایب یا گوشه ای از شخصیت تون رو به ما نشون میده؟ 💬سلام من خودمو به گل قهر و آشتی تشبیه می کنم 🌱 ________ 💬به عنوان یه خودمو به یه کتاب قدیمی با جلد چرم قهوه ای تشبیه میکنم ________ 💬خودمو می‌تونم به یه بغل گرم و نرم وقتی که خیلی حالت بده و احساس تنهایی می‌کنی تشبیه کنم یا اون لحظه ای که روی آب دراز کشیدی و داری ریلکس می‌کنی یا یه آسمون صاف آبی یا آهنگ fly me to the moon ________ 💬 هستم. خودم رو تشبیه می کنم به دانش آموزی که به خاطر ۲۰ نگرفتن ورقه ش رو پاره می کنه. 🙂🤝 ________ 💬من به عنوان تیپ خودمو شبیه ی دانش اموزی میدونم که میخاد هم درس بخونه یا کل جهان رو فتح کنه اما در عین حال میخاد فقط تو تختش باشه مثل یک دریا پر از احساسات ولی پنهان شده همچنین لحظاتی که احساس تنهایی میکنی یا احساس طرد شدن داری ________ 💬سلام ام خودمو از لحاظی شبیه آب و دریا میدونم . به هر حالتی درمیام گاهی مهربون و گاهی هم کشنده عمیقم اما بقیه فقط سطح منو میبینن ________ 💬سلام، ،خودم رو به ابر تشبیه می کنم،از یک طرف میخوام که با بارش مورد علاقه و تشویق مردم باشم و معروفیت داشته باشم و گاهی هم خشمگین میشم و رعد برق دارم،گاهی هم ابر سفیدم،به خاطر بال دو یعنی فقط یک موجود آروم و مهربونم که از ناراحت کردن آ دما بدش میاد،حتی اگه خودش ناراحت بشه. ________ 💬من خودمو به یه جنگل تشبیه میکنم که هم میتونه خیلی قشنگ و دلنشین باشه، هم می‌تونه پر رمز و راز و آسیب زننده ... بستگی داره طرف مقابلم چه کسی باشه و لیاقتش چقدر باشه ⠇💬 ══════════════ ⠇ @Eema_Ennea
• خودتون رو به چه چیزی تشبیه می‌کنین، که وایب یا گوشه ای از شخصیت تون رو به ما نشون میده؟ 💬سلام وقت بخیر من معمولا خودمو یک باد تصور میکنم.بادی که گاهی نسیم میشه و گاهی طوفان..اکثرا تلاش میکنم توی حد تعادل و یک باد بهاری بمونم اما..نمیدونم چقدر موفق میشم^^ من یک تیپ هستم ________ 💬خودمو ب بغل محکم و مهربون مامان. حرص خوردنش و غر زدنش. گوش شنوای ی دوست وقتی دلت گرفته و داری براش حرف میزنی. به اون مهربون سر گذاشتن رو شونه کسی ک دوسش داری. و از همه مهم تر به بغل طولانی و محکم مادر و فرزندش و ارامش اون بغل تشبیه میکنم. ________ 💬خودمو به ی خونه صمیمی با مبلای راحت در حالی ک گلدونا روی زمینن و پنجره رو باز کردی و ی نور قشنگ و هوای خنکی میاد داخل. دوستات در حالی ک تو ی جمع خیلیی خودمونی نشستن ی دمنوش و کیک گذاشتی جلوشون و همه از ته دل با خیال راحت میخندن تشبیه میکنم من ی عم ________ 💬سلام نمیتونم دقیق بگم ولی یهو به ذهنم رسید شاید مثل وقتی باشه که کت و شلوار خاکستری یا سیاهه اتو کشیده پوشیدی و پاتو روی پات انداختی در پرانتز - و شاید داری با یه نگاه عاقل اندر سفیهانه به بقیه نگاه میکنی تا ببینی کارایی که بهشون گفتی رو دارن درست انجام میدن یا نه - _________ 💬به عنوان یه خودم رو به یه قاتل ساده دل میدونم که موقع قتل نمی توانم به اون آدم نگاه کنم. و شبیه یه کتاب روانشناسی ام که داره در مورد احساسات توضیح میده. و مثل یه گربه کیوت و احساسی و درونگرا م. _________ 💬من خودم شبیه جنگل میدونم آروم و عمیق و متفکر ، جایی که جواب خیلی از پرسش های آدم می‌تونه اونجا پیدا بشه ، جایی که سراسر آرامش ، جایی که فریاد نمیزنه اهااای مردم من هزارتا گونه جانوری در خودم دارم و تو سکوت زندگی می‌کنه و میزاره مردم کشفش کنن (به قول معروف درخت هرچه پر بار تر سر به زیر تر ) از طرف ‍ی :)) _________ 💬سلام، ام. من دقیقا مثل بازار بورسم :))) همون قدر مودی.. گاهی راکد، گاهی انفجاری. گاهی انقلاب آفرین و گاهی زمین زننده به ظاهر ماشین حسابی اما در حقیقت وابسته ترین به کوچیک ترین اتفاقات انسانی دنیا! و شاید همین قدر به درد نخور! به نظر آدمای دیگه خیلی خفنم ولی خودم می‌دونم گاهی چقدر نابودم. وارد رابطه شدن با من خیلی سخته، درست مثل وارد بازار بورس شدن. شاید ناخواسته خیلیا رو نابود کردم اما اگر کسی خوب بشناسدم جوری اون رابطه دو سر سوده که قطعاً از بهترین اتفاقای عمر جفتمون میشه، هم اون منو می‌کشه بالا و هم من اونو... ⠇💬 ══════════════ ⠇ @Eema_Ennea
سلااام سلاااام😍 روزتون خوش⛅️ امروز با یه داستانی اومدم!📖🔖 فرض کنین نویسنده یه رمان رمانتیک_عاشقانه هستین ✍❤️‍🔥 نقش اصلی رمان ــه و قراره تایپ شخصیتی بقیه کاراکتر های رمانو تعیین کنین؛👥 کدوم تایپ ها رو برای همراهی انتخاب می کردین؟👀⁉️ 📬جواباتونو می تونین "اینجا" ارسال کنین! منتظر جوابای باحال و جذابتون هستیم😌💘 ⠇🫐 ══════════════ ⠇ @Eema_Art
📚• پیشنهاد شما برای کاراکتر های یک رمان رمانتیک_عاشقانه💘 💕 باید یه معشوق داشته باشه که مرد intjباشه و یه دوست صمیمی که esfj یا esfpباشه .یه مرد isfp هم به صورت شدید روی این خانوم کراش باشه و بخوادش. اینکه با intj یه سری داستان ها داشته باشن و هی جلوش سوتی بده و intj هم خیلی مغرور باشه بامزه و جذاب میشه ______________________ 💕دوست infp,enfj است و کسی که enfj دوست داره esfj است این وسط entj نمی خواد این دو تا بهم برسند تا بتونه پول های enfjو esfj را به جیب بزنه اما enfp به enfjو esfjکمک می کنه تا به هم برسند و intj را می فرسته برای entj تا دیگه entj از این کار های شیطانی نکند و با کمک هم یک کسب و کار خوب راه بیندازند که خیلی هم توش پول هست!!! از طرف entj که از این کار ها نمی کنه!! _______________ 💕دوستاش ENFPوINFJ دشمناشISFPوESTJ کسی که روش کراشه INFP نقش مقابل ESFJ ______________ 💕نقش مقابل : entj دشمن : istp , entp دوست : intp , infp ,enfp اونی که کراش داره : entp _____________ 💕شخصیت اصلی enfj رفیقاش Enfp و infj باشن 😀🌸 پسره entj باشه دشمنش esfp باشه اونی که رو enfj کراش داره infp باشه ____________ 💕درود به نظر من infp بهترین شخصیت اول است ولی می تواند یک شخصیت پر انرژی مثل خودش enfp یاریش کنه ______________ 💕نقش مقابل: infj دشمناشون: istp,entp,intp دوستاشون:infp, entj,istj کسی که روی enfj کراش داره: intp ⠇ 💬 ══════════════ ⠇ @Eema_Art
📚• پیشنهاد شما برای کاراکتر های یک رمان رمانتیک_عاشقانه💘 💕به نظرم نقش اصلی عاشق یه پسر INFP میشه ولی اون پسر از یه ESTP خوشش میاد و در عین حال یه ENTP هم عاشق اون پسره. دوست INFP یه INTP هست و دشمنش ESTJ و ENTJ هست. یه ESFP تم سعی میکنه باهاش دوست بشه اما نمیتونه. یه ENFP هم دوستشه. _______________ 💕نقش مقابل : infj کسی که enfj رو دوست داره:‌ infp دوستای enfj : به نظرم enfp و isfj و isfp و esfj دشمن : istp, intj, estp _______________ 💕نقش مقابل: ENTJ دوستاش: ISTP, ENTP, ESFJ دشمناش: INTP, ENFP, ESTJ مکرش(همون کسی که روش کراشه😂): ESTP _______________ 💕من خودم enfj امممم کسی که روش کراش داره :infj نقش مقابل isfp دوستان: estp. enfp. lntj. intp دشمن:estj ______________ 💕نظر من درباره‌ی چالش امروز : نقش مقابل : infp دوست هاشون : enfp , infj , entj دشمن هاشون : estp, istj اونی که رو enfj کراش داره : intp, intj _____________ 💕مقابل estp دوست enfp , infj , estj دشمنentp , istp اونی که کراش داره enfp پسر ______________ 💕نقش مقابل: infp دوستاشون: enfp, isfj, ESFJ, isfp دشمناشون: istp, istj, entj اونی که رویENFJ کراش داره: entp ⠇ 💬 ══════════════ ⠇ @Eema_Art
📚• پیشنهاد شما برای کاراکتر های یک رمان رمانتیک_عاشقانه💘 💕نقش مقابل: infp دوستاشون: enfp, isfj, ESFJ, isfp همه زن دشمناشون: istp, istj, entj همه مرد فقط istp زنه اونی که رویENFJ کراش داره: entp مرد _______________ 💕دشمنای enfj باید کسایی باشن که از رفتار برون گراش اذیت میشن ولی اگه بیخیال این حرفا بشیم و ذوقی بخوایم بگیم : دشمناش : اکیپ همیشه باحال entp و istp و estp دوستاش : enfp و isfj و infp عاشق سینه چاکش : esfj ________________ 💕سلام نقش اصلی = enfj نقش مقابل = enfp دوستان =esfp. Infp دشمنان =enfp. Entp. Estp کسی که رو enfj کراش داره = isfp _____________ 💕اونی که رو enfj کراشه:entp نقش مقابل:entj دوستاش:estp, enfp, istj, intp دشمناش:esfp,intj,estj,isfp ________________ 💕نقش مقابل entj و estj دوستاشون esfp و intp و isfp و entp دشمناشون estp و infp اونی که رو enfj کراشه isfp _______________ 💕نقش مقابل: istp دوست/ دوستانشون: ISFJ, infj, esfj, esfp, دشمن/ دشمانشون: ISTJ, intp, entp, enfp اونی که روش کراشه: intj __________________ 💕خاب اولا خودم enfp ام. حالا بریم سراغ چالش. نقش مقابل یک عدد entp عه (که آلبته زنه) دوستاشون یه چندتا enfp و infp گوگولی ان (اینام زنن) دشمناشون دو عدد entj و entp میباشند. (Entj مرده entp زنه) دیگه جونم برات بگه اونیم که رو این بچه enfj کراش داره یک عدد enfp مظلوم گوگولیه. (که اونم زنه) و البته که اینی که گفتم بر اساس واقعیته😂💔✨ ____________ 💕به نظرم نقش مقابل intj دشمن estp, intp,entj دوستenfp,entp اون که روش کراشهesfj _______________ 💕Isfp نقش مقابل Infp.infj.isfj.دوستاشون Intp.istj.intj.دشمناشون Enfpاونی که کراشه ⠇ 💬 ══════════════ ⠇ @Eema_Art
📚• پیشنهاد شما برای کاراکتر های یک رمان رمانتیک_عاشقانه💘 ⠇ 💬 ══════════════ ⠇ @Eema_Art
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سریال جنایی~ 🩸🔪 شما باید بعد هرسوال ویدیو، استپ کنید تا یکی از تایپ‌های MBTI به صورت شانسی براتون بیوفته؛ و به همین منوال تا تَه ویدیو! درنهایت، شما طبق استپ‌هایی که کردین، چند تا کاراکتر، از کاراکترای خفن MBTI‌ رو دارید! حالا میتونید با کاراکترایی که دارید، یه سناریوی جذاب بنویسید و برای ما ارسالش کنید! ‌توجه: وقت چالش به پایان رسیده است! ⠇ 🕶✨️ ══════════════ ⠇ @Eema_MBTI
سناریو جنایی~🩸🔪 به قلم وایولت من هستم و امروز،به قتل رسیدم! درحال حاضر روح سرگردانی هستم که داخل اتاقی پر از افرادی که میشناسم نامرئی و معلقم..تا وقتی که قاتل واقعیم پیدا نشه نمیتونم آزاد باشم. از اینکه کسی نمیتونه صدامو بشنوه و نمیتونم قاتل رو لو بدم احساس شدیدا بدی دارم اما... در این بین به آرومی روی صندلیش جابه جا میشه و چهره های سرتاسر اتاق رو طی یک نگاه سریع میگذرونه بعد از چند ثانیه سکوت entj لب از لب باز میکنه و شروع میکنه به صحبت کردن:همونطور که میدونید infp به قتل رسیده و من کسی بودم که جنازشو پیدا کردم..و خب..کارآگاه این پرونده هم منم..دلم میخواد زودتر کسی که جسارت کشتن infp رو داشته محازات بشه پس همگی همکاری کنید فرورفتن توی مبل راحتی ای که روش نشسته بود توجه entj رو جلب کرد.entj:هی intp حرفی داری بزنی؟ چیزی که دستگیر entj شد نگاه خالی از احساس intp بود.درواقع اون از عشق intp به infp اطلاع داشت و میدونست که این قضیه چقدر از درون اونو شکسته پس فعلا بیخیالش میشد صدای خش دار و بی حوصله از طرف دیگه اتاق به گوش رسید:فقط داری وقتمونو میگیری..چرا باید برای کسی مثل اون مارو اینجا نگه داری؟منکه خوشحالم که اون بی مصرف مر_ که صدای عصبی intp حرفشو قطع کرد:خ/فه شو! باآرامشی توی صداش گفت: لطفا با هم درست صحبت کنید دوستان! entj با دست زدن اونا رو به سکوت دعوت کرد و گفت: چه خوشتون بیاد و چه نه این پرونده باید حل بشه و کسی حق نداره تا آخر کارم پاشو از این اتاق بیرون بزاره estp خودشو روی صندلی ولو کرد. entj گلوشو صاف میکنه و پرونده قتل رو ورق میزنه: خب مظنون اصلی این پرونده ئه..دوست داری چیزی بگی؟ با این حرف لرزی به پیکره enfp افتاد اما سریعا خودشو جمع کرد:کار من نیست! entj:بر چه اساسی باید حرفتو باور کنیم؟ enfp:اون بهترین دوستم بود چرا باید اونو میکشتم؟ intp با شنیدن این باز هم کنترلشو از دست داد:برچه اساسی حرفتو باور کنیم؟!شما آخرین بار با هم یه بحث داشتین و... entj دوباره به intp چشم غره رفت. enfp که دوباره داغ دلش تازه شده بود شروع کرد به اشک ریخت و با صدای لرزونی اضافه کرد: من و infp یه بحث کوچیک داشتیم سر اینکه اون باعث شده بود یکی از دوستامو از دست بدم و اون راجبم اشتباه فکر کنه..ما با هم صحبت نمیکردیم تا اینکه دیروز بهم گفت بیام و کنار پل همو ببینیم.. entj:دقیقا روز قتل.. enfp اشکهاش رو پاک کرد و کمی بیشتر به خودش مسلط شد و بعد ادامه داد: ما اون روز با هم دوباره حرف زدیم و تونستیم سوء تفاهم رو برطرف کنیم..حدود ساعت ۳ و ۴۰ دقیقه بود که من پیامی از دریافت کردم که ازم خواسته بود به گیم نت نزدیک خونشون بیام تا با هم خوش بگذرونیم منم از infp خداحافظی کردم entj:بعد اون چیزی نفهمیدی که کجا قراره بره؟ enfp:نه...ولی حرفمو باور کنین من نکشتمش در این بین enfj که کنار enfp نشسته بود دستمالی بهش داد تا اشکهاشو پاک کنه و با ناز کردن پشتش سعی کرد به اون دلگرمی بده entj:بسیار خب... estp:حالا میتونیم بریم؟حوصلم داره سر میره entj:گفتم نه! estp:تو حق نداری سر یه مسئله بی ارزش برای من تعیین تکلیف کنی! intp با عصبانیت شروع کرد به بحث کردن با estp و entj تلاش کرد تو دوباره اوضاع رو به نظم و آرامش قبلی برگردونه همینطور که به درگیری اونا نگاه میکردم رومو به سمت دو نفر کنارم (enfp و enfj) برگردوندم. نگاهمو از enfp درحال گریه به enfj دوختم که با چهره ای مهربون سعی در دلگرمی دادن enfp داشت. صورت مهربون و با آرامشش به عنوان کسی که قاتل واقعی منه خیلی طبیعی و بی گناه بود! ⠇ 🕶✨️ ══════════════ ⠇ @Eema_MBTI
سناریو جنایی~🩸🔪 به قلم M.I یه بار دیگه خودش رو توی آینه ورانداز کرد. لبخندی به خودش زد و گفت: خوش تیپ کی بودی Estp!؟ بعد از خانه بیرون رفت. با Enfp قرار داشت، قرار بود بروند توی کار شهربازی جدید شهر! Estp دوباره لبخند زد. بین او و enfp کلی از این کلمات اختصاصی بود که فقط خودشان از کار هم سر در می آوردند. آشناییشان داستان دراماتیکی داشت. وقتی بعد از مدت ها حس کرده بود یک نفر درست درکش کرده و او را نه از جنبه چهره یا موقعیت اجتماعی اش نگاه میکند بدون هیچ تعللی از او وسط اتوبوس خواستگاری کرده بود، و جالب آن که Enfp جوان سرشار از زندگی هم پذیرفته بود!😂 خب همه چیز که خواستگاری نیست، الان دو سالی میشد بینشان همه چیز همینطور مانده بود. این دو سال را صرف شناخت جزئیات زندگی هم کرده بودند و آخر ماه قرار بود مراسم ازدواجشان برگزار شود. دم در خانه enfp رسید، اما جمعیت زیادی آنجا حاضر بودند. چه خبر بود که پلیس را هم بینشان میشد دید؟ از ماشین پیاده شد و بین جمعیت دوید، مردی با چهره مضطرب داشت جریان را برای مامور تعریف میکرد: .. نه قربان چیزی ندیدم. من دوست قدیمیش بودم و همین نزدیکی توی یا قنادی کار میکنم. قرار بود امروز سفارش کیکی که enfp داده بود رو براش بیارم ولی هرچی در زدم کسی جوابی نداد.... خب از اونجایی که خیلی وقته میشناختمش میدونستم احتمالا در پشتی حیاطش بازه پس رفتم داخل خونه.... و اونجا بود که دیدم افتاده روی زمین.... _چی..؟ Estp با بُهت حرف Esfj را قطع کرد. Esfj او را شناخت و در آغوشش کشید و ابراز همدردی کرد. Estp هنوز نمیتوانست چیزی را باور کند. دوید به سمت آمبولانس و کاور جسد را کنار زد، اما با دیدن معشوق از دست رفته اش کنترلش را از دست داد و روی زمین افتاد. شروع کرد به فریاد کشیدن و ناله زدن که دست گرمی روی شانه اش حس کرد. مرد بلند قامت و لاغری که سنش کمی بیشتر از ۵۰ به نظر می آمد خودش را Infj معرفی کرد و توضیح داد که کاراگاه این پرونده اوست و تمام تلاشش را برای افشای حقیقت خواهد کرد، کلی هم کلمات دلداری دهنده بین جملاتش استفاده کرد. پلیس جلو آمد و از Estp چند سوال پرسید و او هم صادقانه و عزادار توضیح داد. _بسیار خب جناب Estp، میتونید تشریف ببرید منزل. آقای Infj وکیل شما هستن پس لطفا هر نکته ای داشتید به ایشون اطلاع بدید. ما شما رو از طریق ایشون در جریان روند پرونده قرار میدیم. بالاخره Estp از جسد Enfp دل کند و با قلبی آشفته به سمت خانه برگشت. وقتی رسید کفش‌ های آشنایی را دم در خانه دید. داخل شد و صدای برادر دو قلویش را _ که ۵ دقیقه از او کوچکتر بود_ شنید که با لحن کنایه آمیزی گفت: زود برگشتی، حضرت والا با عشقشون دعوا کردن نکنه؟ اصلا حوصله نیش و کنایه Istp را نداشت، کت و کراواتش را پرت کرد روی کاناپه و قبل از اینکه برود توی اتاقش و خودش را حبس کند با حسرتی آشکار گفت: دنیا ازم گرفتش.... Istp پرسید: چی داری میگی؟ اما Estp قبل از آن رفته بود. Istp تلاش کرد شرایط را ارزیابی کند. برادر افسرده.... معشوقی که دنیا آن را گرفته.... یعنی.. نه! واقعا Enfp مرده بود!؟ خب، در حقیقت زیاد ناراحت نشد. یعنی اصلا ناراحت نشد که هیچ خوشحال هم شد، او و برادرش خیلی شبیه به هم بودند اما از درون دنیا های متفاوتی داشتند. Estp هميشه صدر همه توجهات و خوشگذرانی ها بود و او همیشه محکوم به ماندن در اتاقش و ور رفتن با جعبه های پژوهشگاه رباتیک. از برادری که همه توجه ها را برای خودش برداشته بود کینه داشت، چرا باید از خرد شدن Estp ناراحت میشد؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (سه هفته بعد) _شما مطمئنید این پرونده رو قبول نکردید تا رد گم کنی بزنید!؟ _واقعا براتون متاسفم که با چنین ادراکی توی همچین جایگاهی نشستید! _من؟ فعلا که تو مظنون اصلی هستی! جالبه که شواهدت بر علیه خودت از آب در میان! کارآگاه Infj بعد از جر و بحثش با رییس پلیس Entj از جلسه بیرون زد. نمیفهمید چرا اینقدر سنگ جلوی تحقیقاتش می افتد. دو سه سرنخ جزئی بدست آورده بودند که همه اش به خودش ختم شدخ بود. گوشی اش را در آورد و شماره Estp را گرفت، اما درباره شایعه ای که درباره اش پخش بود حرفی نمیزد. قرار گذاشتند و او برای هزارمین بار آنچه را که میدانست از Estp شنید. از آن نامه های نیم سوخته در شومینه تا آخرین باری که Enfp را دیده بود. چهره Estp کاملا غمزده و پژمرده بود، اما هنوز مرد زیبا و کاریزماتیکی محسوب میشد. بالاخره سکوتی برقرار شد و Estp پرسید: پس هنوز هیچی، نه؟
ایما | چت روم
سناریو جنایی~🩸🔪 به قلم M.I یه بار دیگه خودش رو توی آینه ورانداز کرد. لبخندی به خودش زد و گفت: خوش ت
_هیچی که نه، فعلا متوجه شدیم سرقتی در کار نبوده و دوربین فروشگاه روبه روی خونه نامزد مرحومتون بهمون کمک کرد بفهمیم اون شب یه مرد مشکی پوش وارد خونه شده و از اونجایی که دیگه دیده نشده احتمالا از در پشتی بیرون رفته. پزشکی قانونی زمان مرگ رو بین ساعاتی که اون مرد اونجا بوده تخمین زده. اما سرنخی که بتونه درست و حسابی ما رو به اون مرد برسونه هنوز هیچیه. شما مطمئنید کسی با ایشون خصومت شخصی نداشت؟ _ای بابا چندبار میپرسی! اون دختری که من میشناختم نه تنها دشمن نداشت که همه هم عاشقش بودن! آزارش به یه مورچه نمیرسید! همیشه میخندید.. همیشه به همه کمک میکرد.. اون.... قطره‌ اشکی از چشمش چکید. حق داشت. Infj عذرخواهی کرد و او را به سمت بیرون بدرقه کرد. باز او مانده بود بین پرونده های مختلفش و اینی که روی دستش مانده بود. نگاهش روی پرونده *مثلث* افتاد، سرقت کلان سه برادری که اسم خود را مثلث گذاشته بود. مثلث.... نکند..! سریع به Estp زنگ زد. دو سه سوال جدید پرسید و بعد گفت: چرا زودتر نفهمیده بودم..! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دو روز بعد جلسه پرونده نهایی تشکیل شد. هیئت منصفه آنچه می شنیدند را باور نمیکردند. رئیس پلیس معروف شهر و قتل!؟ آنهم به خاطر یک عشق نافرجام!؟ کارآگاه Infj ادامه داد: مقتول رو زمان دانشگاه میشناختید نه؟ میتونم با جاه طلبی ای که دارید حدس بزنم وقتی جواب رد ازش شنیدید چه حالی شدید! اون به دل به مردی داده بود که از نظر وجاهت اجتماعی اصلا باهاتون قابل قیاس نبود و فکر میکردید بر اساس شناخت قبلیتون از هم خود Enfp برمیگرده سمت شما، اما این اتفاق هرگز نیفتاد و غرورتون _ مهمتری داراییتون رو_ شکست. وقتی اتفاقی از صاحب تالار که دوستتون بوده فهمیدید قراره عروسیشون برگزار شه شروع کردید به فرستادن نامه های تهدید آمیز ولی Enfp سرسری گرفته بود. تا اینکه بالاخره اون شب کار خودتون رو کردید.... حواستون نبود که ساعت قدیمی خانوادگیتون توی همون جوانی به Enfp هدیه دادید! بقیه داستان رو هم که خدمتتون اول توضیح دادم، پایان پرونده رو اعلام میکنم. رگهای گردن و دست Estp بالا زده بود. Entj که دیگر چیزی برای پنهان کردن نداشت، با اکراه دستانش را به دستبند مامور دادگاه سپرد و بیرون رفت. ⠇ 🕶✨️ ══════════════ ⠇ @Eema_MBTI