eitaa logo
در خط آتش
1.2هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
3.4هزار ویدیو
1 فایل
🌺 بسم الله الرحمن الرحیم 🌺 ⚜️کانال » در خط آتش 💛 فَإِنَّ حِزبَ اللَّهِ هُمُ الغالِبونَ💛 خبر وتحلیل کم ولی خاص . سیاسی ونظامی . داخلی وخارجی . جبهه مقاومت. 🌹 ادمین: @Pirekharabat313 تبلیغات: @Amirshah315 لینک کانال @DAR_KHATE_ATASH
مشاهده در ایتا
دانلود
💢 اعتراض حسام‌الدین آشنا به بدیهه‌سرایی رئیس‌جمهور!   @DAR_KHATE_ATASH @BACHE_HEZBOLLAHi
⭕ کانال خبری سعودی الحدث گزارش می‌دهد : 🔻ایران دیشب به حزب‌الله پیام داده است که ارسال منابع اضافی به این سازمان را از طریق کشورهای مختلف جهان آغاز خواهد کرد و همچنین ارسال سلاح و امکانات جنگی به لبنان را برای کنترل مؤثر تمام بخش‌های کشور و ایجاد ائتلاف جدیدی در لبنان که حزب‌الله در آن حاکم باشد ، انجام خواهد داد.     @DAR_KHATE_ATASH @BACHE_HEZBOLLAHi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌♨️ منابع امنیتی و سیاسی عراقی به العربی الجدید گفتند که آمریکا اخیراً پیام‌هایی به بغداد منتقل کرده است که بر لزوم حذف سلاح‌های باکیفیت شبه‌نظامیان شیعه،از جمله پهپادها و موشک‌های میان‌برد تأکید دارد و هشدار داده است که در صورت عدم حذف،این سلاح‌ها توسط حملات هوایی نابود خواهند شد.   @DAR_KHATE_ATASH @BACHE_HEZBOLLAHi
18.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سیدهاشم الحیدری در مسیر پیاده روی نجف به کربلا و ابراز ارادت مردم عراق به سید 😍   @DAR_KHATE_ATASH @BACHE_HEZBOLLAHi
♨️ شکار ۲ نظامی صهیونیست توسط تک‌تیراندازان القسام 🔹شاخۀ نظامی حماس اعلام کرد که تک‌تیراندازان این گروه توانستند ۲ نظامی صهیونیست را هدف بگیرند و آن‌ها را از پا دربیاورند.   @DAR_KHATE_ATASH @BACHE_HEZBOLLAHi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در خط آتش
#داستان_واقعی #اوج_دلدادگی #قسمت_یازدهم 🎬: سلمان جلو رفت و جلو رفت و بعد کنار در خانه ای که ابوتر
🎬: چند مرد وارد حیاط مسجد شدند، سلمان از جا برخاست و به قنبر اشاره کرد تا او هم از جا بلند شود، زیرا اینک زمان خلیفه ی دوم بود و گویا همه می بایست داستان آن روزها را فراموش کنند. آن مردها از کنار سلمان رد شدند و به او سلام دادند و نگاهی عجیب به سرتا پای قنبر انداختند. قنبر آهی کشید و گفت: پس سر دختر پیامبر چه آمد؟! سلمان آهی کشید و فرمود: فاطمه فرزند شش ماهه اش را که پیامبر او را محسن نام نهاده بود از دست داد و در بستر مریضی افتاد، چندین بار خلیفه ی اول به همراه خلیفه ی دوم می خواستند به عیادت حضرت زهرا بیایند و این از سیاست شان بود تا در جلوی چشم مردم، ظاهرشان را حفظ کنند گرچه آنها قبل از این حرمت خانه ی دختر رسول را شکسته بودند، اما زهرا راضی به دیدار و ملاقات با آنها نمی شد. تا اینکه آنها از راه دیگری وارد شدند، آنها خوب می دانستند که جان زهرا به جان علی وصل است و زهرا زنی بود که روی حرف شوهرش حرف نمیزد، پس روزی که علی برای نماز به مسجد رفته بود ابوبکر و عمر به نزد او رفتند و از او تقاضا کردند تا اجازه دهد به همراهش به خانه ی ایشان آیند و از فاطمه عیادت کنند. علی که خلق و خوی نبی را به ارث برده بود و ولایت زمان بود و مهرش باید همرنگ مهربانی خداوند باشد، با آن همه ظلمی که آنان کرده بودند باز هم روی آنها را زمین نزد و هرسه به سمت خانه ی علی و زهرا آمدند. زهرا همچون این چند روز در بستر بیماری بود که علی یاالله گویان وارد خانه شد و رو به زهرا گفت: اجازه می دهی ابوبکر و عمر داخل خانه شوند؟! زهرا چادر بر سر گذاشت و روی کبودش را که این مدت از علی می پوشاند به سمت او نمود و همانطور که سعی می کرد قرص صورتش پشت چادر پنهان بماند گفت: خانه، خانه ی شماست و من هم همسر و تحت فرمان شما هستم، هر چه که اراده کنی همان است. علی که عمق داغ دل زهرا را می دانست، لبخندی به روی همسر عزیزش زد و اجازه ورود را به آن دو نفر داد. هر دو کنار دیوار نشسته بودند، ابوبکر که اخلاقی ملایم تر داشت و واقعا از آن واقعه ی درب و دیوار و آتش زدن خانه ی علی و زهرا اظهار پشیمانی داشت می خواست سخنی بگوید که زهرا همانطور که رویش به دیوار بود فرمود: سوالی از شما دارم... ابوبکر که تا آن لحظه خدا خدا می کرد تا فاطمه با آنها سخن بگوید با خوشحالی گفت: بپرسید ای دختر رسول الله...هر آنچه می خواهید بپرسید. فاطمه نگاهش را به دیوار کاهگلی دوخت و فرمود: آیا شنیده اید که بارها و بارها حضرت رسول فرمودند فاطمه پاره ی تن من است، هر کس او را بیازارد مرا آزار داده و هر کس مرا بیازارد خدا را آزرده؟! در این هنگام عمر می خواست حرفی بزند که ابوبکر دست روی دست او گذاشت و با ملایمت گفت: بلی این سخن را بارها از پیامبر شنیده ایم. فاطمه سری تکان داد و بدون اینکه رویش را از دیوار برگرداند فرمود: شما من را آزار دادید و من از شما نمیگذرم تا زمانی که در صحرای محشر در کنار حوض کوثر بر حضرت رسول وارد شوم و شکایتتان را بکنم.... حال از اینجا بروید... آری قنبر....فاطمه بعد از آن واقعه دلش از تمام ظلم هایی که در حقش شده بود گرفته بود اخر نه تنها حق شوهر او را و ولایت زمان را نادیده گرفتند که حتی فدک که هدیه ی حضرت رسول به دخترش بود را نیز غصب کردند، فاطمه با حالی زار از بیماری به مسجد آمد و خطبه ی فدکیه خواند، او می خواست تلنگری به مردم ظاهر بین و غافل بزند تا شاید عده ای به راه آیند، اما انگار همه کور و کر شده بودند و هیچ کس یارای دیدن و شنیدن حرف حق را نداشت... قنبر نبودی ببینی که فاطمه خیلی زود به پدرش رسول الله ملحق شد و علی تنها، تنهاتر از همیشه در این دنیای پر از فریب و نیرنگ و ظلم ماند... قنبر نگاهی به سلمان کرد و همانطور که بر پیشانی اش می کوبید گفت... ادامه دارد... 🖊 : طاهره_سادات_حسینی 🌺🍂🌺🍂🌺🍂🌺   @DAR_KHATE_ATASH @BACHE_HEZBOLLAHi
🟥‏سطح پفیوزی اصلاح‌طلبا رو ببین! 🔺️قبل از فاجعه: دالان زنگزور جعلی و تله‌ست؛ این سیاست خطرناک روسیه برای منافع ایرانه 🔺️بعد از فاجعه: تغییر ژئوپلیتیک زیبا؛ پل نایس ترامپ بر زنگزور 😍 🗣 آدم   @DAR_KHATE_ATASH @BACHE_HEZBOLLAHi