اینو یادتون نره، شما تلاشتون رو کردید. بقیهش رو بسپارید به خدا. در نهایت اونه که داستان زندگی همهی ما رو رقم میزنه. و خدا برای هیچ بندهای بَد نمیخواد و یقینا کله خیر! بسپارید به دستهای خودش، توکل کنید بهش و ایمان داشته باشید هر آنچه که براتون رقم بخوره بهترین اتفاق برای شخص شما و زندگیتونه. فقط زمان میبره تا خودتون حکمتش رو متوجه بشید. یه زیارت عاشورا هم هدیه به شهید نوید صفری بخونید و بخوابید که صبح بتونید خوب بیدار شید. کنکور همهچیزِ زندگی شما رو تعیین نمیکنه. فقط یه پلن و مرحلهست که توی این برهه باید بگذرونیدش. پس نگران نباشید. هرچی شد، فدای سرتون. فدای دلتون که این همه تو این یکسال اذیت شد و غصه خورد. با دل آروم و خیالِ راحت برید بترکونید و بیاید.
دفتر خاطرات خانوم علیا -
قرار نبود اینقدر بزرگ بشی بچهم :))) #شات
/ چون نور از راه شهود به دل آدمها میتابه /
دخترک فقط یک ماه از من کوچیکتر بود و تیر ماهِ سالِ گذشته، مهمونِ همیشگیِ خاک شد. حقا که یاد مرگ بر هر انسانی واجبه...
واقعا غصه میخورم که اسمم هیچوقت توی لیستِ یادشدههای توی زیارت دیگران نیست🥲
هدایت شده از اخترپنجم؛
چند وقتیه که دلم میخواد از همه جا برم، برای مدت زیادی.
بعد از حرف زدن با دوستم فهمیدم در زندگیِ واقعیِ خارج از سوشالمدیا رسما هیچ دایرهی ارتباطات انسانیای برام باقی نمونده. با هیچ انسانی در دنیای واقعی و جامعه ارتباط ندارم، چه برسه دوستی یا رفاقت. به جز خانواده خودم و خانواده همسرم رسما هیچکس رو نمیبینم و با هیچکس حرف نمیزنم. حتی دوستها و آدمها و استادهای دانشگاه رو هم نزدیک به ۹ ماهه که ندیدم (آه که چقدر دلتنگم و دارم میپوسم دور از دانشگاه). زندگیم واقعا عجیب شده. دوست ندارم این وضعیت رو. نیاز به ارتباطاتِ حالخوبکن با آدمهای جالب و دوستانِ خوب دارم. نیاز به زندگیِ جالب و اجتماعی (در هر صورت من آدم اجتماعی جالبی نیستم و نمیتونم مثل خیلیها ارتباطات جالبی ایجاد کنم. حتی مطمئن نیستم آدمها کنار من بهشون خوش میگذره یا نه.) دارم اذیت میشم. هلپ.
دفتر خاطرات خانوم علیا -
چند وقتیه که دلم میخواد از همه جا برم، برای مدت زیادی.
درواقع هیچجا نیستم. از هیچجا به کجا برم؟
از لحاظ روحی به سه رنگ متفاوت از نسیمِ گلگلیِ برند زیبان و دو رنگ عبای چیندارِ گشادِ عطیحجاب نیاز دارم. ممنون.
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
ما یک سال است که سرخ سرخیم. از آن شب لعنتی خردادماه پارسال تاحالا. ما صاحبان پرچمها و بیرقهای سرخیم. منقش به یالثاراتالحسین. شبهای بسیار. روزهای سخت. ما خونهای سرخ دادهایم. از بندرعباس و سیریک و لامرد تا خیابان فلسطین تهران. خون شیعیان امیرالمومنین، خون نائب حضرت حجت، سرخ و گرم به زمین ریخت. یکسال تمام یک اف به قاتلان اطفال و نوامیس شیعه گفتید؟ گفتید «بیچاره امام حسین چهکار دارد به مشکل شما با آمریکا؟ امام حسین را قاطی درگیری خودتان نکنید» دریغ از یک تجمع سرخ. یک شعر سرخ. یکسال تمام سرخ نبودید. صورتی بودید. خاکستری بودید. رگ غیرت شیعیتان متورم نشد. بخار ازتان بلند نشد. حالا یکشبه سرخ شدهاید. استوریهای سرختان قضا نمیشود. تجمعات و مراسمهای زیرزمینیتان قضا نمیشود. سراپا سرخاید. شما سرخشدن هم بلد بودید؟ جمعشدن هم بلد بودید؟ تنفر از کفار و ظالمان را هم بلد بودید؟ پس کجا بودید این همه وقت؟! سرخ بپوشید و بخزید توی زیرزمینهایتان و شعرهای مستهجنتان را بخوانید و کف بزنید. از زیرزمینها بیرون نیایید و با حرفهایتان، استوریهایتان، پروفایلهایتان، BUL هایتان و جورابهای سرخ دلقکوارتان برای شیعه هزینه نتراشید. تشیع انقلابی امروز با هسته مرکزی استکبار پنجه در پنجه شده. بهفکر از پا انداختن تمدن پرزرق کفر است. حوزه مبارزاتیاش را جهانی کرده و فراتر از درگیریهای مذهبی رفته. شما هنوز در سطح بزن و برقصهای مخفیانه و فحشهای علنی متوقف شدهاید. شما همچنان در زیرزمینهایتان، در جشنهای با تم قرمزتان، و در رِد پارتیهایتان مشغول رقص باشید، ما پرچم سبز علیولیالله را که به قلهها رساندیم، خبرتان خواهیم کرد ان شاءالله.
«مهدی مولایی»
@m_molaie110