مسئله اونجاست که اصلا هیچ اعتماد به نفسی درباره ظاهر و صدام ندارم .
قطعا خیلی شرایط بهتره، تونستم با عصا و بدون کمک مامان اندازه یه طبقه پله برم بالا و بشینم لب پشت بوم و یه تایم تو هوای آزاد تنها باشم. شاید تا یکشنبه نتونم مثل قبل راه برم و بدوام و پله دو تا یکی بپرم ولی حداقل از این شرایط کذایی خلاص میشم.
پارسال یادتونه چقد بهمن بیرنگ و رو بود؟
امسال پام که خوب بشه، هر جا برم خودم رنگ و بوی بهمن میبرم.
یه مسجد تو محلاتی هست که اگر اونجا بتونم برم اعتکاف هیچی نمیخوام .
دلم برا استادم تنگ شده و امروز واقعا اونقدر بغض کردم که خیلی نزدیک بود گریه کنم .