کاش یه نفر با توجه به جزئیات رفتاری و اخلاقیم و گفتنشون بهم خوشحالم میکرد.
گاهی وقتا حس میکنم اصلا شخصیت ندارم
هیچ جزئیاتی درباره م وجود نداره
هیچ نکته ی جالب توجهی موجود نیست
هیچ چیزی وجود نداره که باعث بشه یه نفر دوستم داشته باشه
اگر یه زمان فکر میکردم از دور فقط قشنگم و از نزدیک هیچ چیز خواستنیای در من نیست
الان فکر میکنم حتی از دور هم اصلا قشنگ نیستم
هیچ چیزی در من و شخصیتم وجود نداره که دوستداشتنی و قشنگ باشه
هیچِ مطلق . . .
#دفترچه #موقعیت #خسته #آشفته #علیا
بیست تیر صفر سه ساعت یازده و چهل و پنج دقیقه
نخل و نارنج ؛
گاهی وقتا حس میکنم اصلا شخصیت ندارم هیچ جزئیاتی درباره م وجود نداره هیچ نکته ی جالب توجهی موجود نیس
پ.ن: هیچِ مطلق با هزاران نقطهی تاریک و سیاه و منفی و دوستنداشتنی
نخل و نارنج ؛
#موقعیت
نزدیک چهار پنج تا کوکو دادم به این دوتا و یکی دیگهشون که دیرتر اومد. خیلی گرسنه بودن بیچارهها. یکم آب هم دادم بهشون و جداً تماشا کردن آب خوردنشون خیلی بامزه بود.
فروپاشی، دلتنگی، اضطراب، اضطرار، استیصال، ناامیدی، غم، اشک، اشک، اشک، بغض، بغض، بغض، مرگ.
سخنرانی استاد، محبت، امام، امام، امام، التماس، ماه، آسمون، خانم تیرآور، اندک امید، مداحی مورد علاقه، هیئت.
حالِ امروزم رو دید، اندازه بریدن چندتا مقوا کنار هم باهاش معاشرت داشتم، مهربون و دوست داشتنیه، وقتی کار داره میاد سراغ من و میگه فاطمه کار نداری بیای پیش من؟ اسمش مهتابه. حالِ امروزم رو دید، سرم رو به کار گرم کرد، همه جا منُ با خودش برد، موقع رفتن سمت مهد دستمُ گرفت بدون گفتن هیچ حرفی و احساس کردم قلبم ریخت... دَه سال ازم بزرگتره و فکر میکنم کاش بشه بیشتر دوست باشم باهاش.
#دفترچه / #موقعیت / #علیا
دیشب خانم تیرآور گفت «هرچی قبول بشی یه حکمتی توش داره که تو نمیفهمی. من وقتی رتبهم شد دو هزار میگفتم وای روم نمیشه به کسی بگم که، من برا دو رقمی دیگه نهایتاً سه رقمی بسته بودم. وقتی ادیان عرفان الزهرا قبول شدم اول دوست نداشتم رشتهمو. بعدها هفت هشت سال بعد حکمتش رو فهمیدم. دوستای خوبی پیدا کردم، فعالیتهای جانبی و بسیج دانشجویی و تشکلها رو داشتم، تو فضای خوبی قرار گرفتم، با این که دانشگاه دخترونه بود با همسرم به واسطه همونجا آشنا شدم، الان زندگی خوبی دارم با همسرم و بچههام و اگر هر رشته دیگهای قبول میشدم هیچکدوم از اینها رو نداشتم.»