دوست داشتن و اهمیت دادن، همین کارای به ظاهر سادهست که ممکنه از کنارشون عبور کنیم و حتی به نظرمون مهم نباشن. ممکنه به نظر خیلیا این که با وجود خستگیت تا ایستگاه مترو باهام بیای چون میخواستم باهات حرف بزنم و به حرفهام با حوصله گوش بدی، عادی یا حتی مسخره بیاد اما این لحظهها همیشه، تا آخرین لحظهی عمرم، نه، تا آخرین ثانیهی اون هفت ثانیهی بعد از مرگ یادم میمونه و تو ذهنم نقش میبنده که برات مهمم و دوستم داری عزیز دلم :› 🤍🎀
اولین روز پاییز، نمیدونم تو سرم چی گذشت که صبح به مامان گفتم کلاس ندارم و خوابیدم. البته واقعا هم نمیدونم کلاس دارم یا نه. کلاسهای اولین هفته یا تشکیل نمیشن یا اگر تشکیل بشن استادها حضور غیاب نمیکنن. حوالی ساعت ۱۰ بابا میاد بیدار کنه. پرده رو کنار میزنه و نور پاییز میخوره تو صورتم. بوی پاییز میاد. بوی پاییز دوست داشتنی عزیزم. مغزم پوشیدنِ جورابهای بافت از شب قبل رو بهم یادآوری میکنه و کلی اکلیل دور سرم شروع میکنن به چرخیدن. دوست دارم روز اول پاییز شیرینی بپزم، پیادهروی کنم، لباسهای گرمم رو از چمدون بیرون بیارم، برای پاییز یه چکلیست از کارهای مورد علاقهم درست کنم و ویژنبردم رو عوض کنم، اتاقم رو مرتب کنم و امروز حتما یه نامه به آینده بنویسم. احساس میکنم اولِ سالِ من باید شروع پاییز باشه نه بهار! پاییز دوست داشتنیِ من🤎✨
دوست دارم یه پلی لیست درست کنم برای پاییز. یعنی درست کنیم در واقع.
به یه جفت کفش پاییزی نیاز دارم.
و یه بافت یا هودیِ نسکافهای یا قهوهای.
و یه دامن چهارخونه، یه ترنج کت،
دو تا روسری تک رنگ، جوراب پشمی،
و یه دورس پاییزی خوشگل برای خونه.
582.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عصای پیری بابا بلند شو ...
یه ولاک کوچولو هم از شروع اولین روز پاییز گرفتم دوست دارم نشونتون بدم :»
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام پاییزِ دوست داشتنی🤎
اومدنت برام شبیه رسیدن یه مهمون عزیزه به خونهی قلبم. پس قدمت به روی چشمهام عزیز دلم :» ✨
یک مهر هزار و چهارصد و چهار
#vlog