eitaa logo
دفتر خاطرات خانوم علیا‌ -
338 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
200 ویدیو
5 فایل
دانشجوی تبعیدی به علومج. «عجب حلاوتی‌ دارد مرگ، اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد‌.» . نادر ابراهیمی - https://eitaa.com/nashenasa_app/app?startapp=wSZvGLbdWyFExByj&btn=پیام.ناشناس.
مشاهده در ایتا
دانلود
اولین روز پاییز، نمی‌دونم تو سرم چی گذشت که صبح به مامان گفتم کلاس ندارم و خوابیدم. البته واقعا هم نمیدونم کلاس دارم یا نه. کلاس‌های اولین هفته یا تشکیل نمیشن یا اگر تشکیل بشن استادها حضور غیاب نمی‌کنن. حوالی ساعت ۱۰ بابا میاد بیدار کنه. پرده رو کنار می‌زنه و نور پاییز می‌خوره تو صورتم. بوی پاییز میاد. بوی پاییز دوست داشتنی عزیزم. مغزم پوشیدنِ جوراب‌های بافت از شب قبل رو بهم یادآوری می‌کنه و کلی اکلیل دور سرم شروع می‌کنن به چرخیدن. دوست دارم روز اول پاییز شیرینی بپزم، پیاده‌روی کنم، لباس‌های گرمم رو از چمدون بیرون بیارم، برای پاییز یه چک‌لیست از کارهای مورد علاقه‌م درست کنم و ویژن‌بردم رو عوض کنم، اتاقم رو مرتب کنم و امروز حتما یه نامه به آینده بنویسم. احساس می‌کنم اولِ سالِ من باید شروع پاییز باشه نه بهار! پاییز دوست داشتنیِ من🤎✨
دوست دارم یه پلی لیست درست کنم برای پاییز. یعنی درست کنیم در واقع.
به یه جفت کفش پاییزی نیاز دارم. و یه بافت یا هودیِ نسکافه‌ای یا قهوه‌ای. و یه دامن چهارخونه‌، یه ترنج کت، دو تا روسری تک رنگ، جوراب پشمی، و یه دورس پاییزی خوشگل برای خونه.
نور وسطای صبح اتاقم»»»»»»»»»»
یه ولاک کوچولو هم از شروع اولین روز پاییز گرفتم دوست دارم نشون‌تون بدم :»
بدترین اتفاق امروز: تموم شدن شارژ ایرپاد
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام پاییزِ دوست داشتنی🤎 اومدنت برام شبیه رسیدن یه مهمون عزیزه به خونه‌ی قلبم. پس قدمت به روی چشم‌هام عزیز دلم :» ✨ یک مهر هزار و چهارصد و چهار
این روزها سخت می‌گذرن، شب‌ها بیشتر. تقریبا یک هفته‌ست که هر شب به مرز یک فروپاشی می‌رسم و قبل از این که بنیان‌های وجودم فرو بریزن، خوابم می‌بره. اما هر شب توی قلبم سیل میاد و صبح روز بعد تمام عناصر درونم نزار و خسته تلاش می‌کنن تا دوباره سر پا بشم. این روزها بی‌حوصله‌م، کشش معاشرت با آدم‌ها - حتی خانواده‌ی خودم رو ندارم و میل به تنهایی در من بیداد می‌کنه. خوشحالم از این که هوا سرد میشه و دیگه گرما هم مضاف بر مشکلات خودم آزارم نمیده و تنهایی مسیر خونه تا دانشگاه و بالعکس، و همین‌طور دور بودن از خونه فرصت خوبیه تا توی فکرهای خودم با آرامش غرق بشم و یکم دست بکشم از تقلا کردن برای توضیح دادنِ خودم به دیگران. پس بابت این موضوع هم از رسیدنِ پاییز خوشحالم. این روزها خیلی بهم سخت می‌گذرن و شب‌ها خیلی خیلی بیشتر. و امشب، بیشتر از شب‌هایی که گذشت احساس کردم همه‌ی وجودم داره تجزیه میشه و جلوی هق‌هقم رو گرفتم تا ریحانه بیدار نشه. امشب بیشتر از شب‌های پیش از هم پاشیدم و به این یقین رسیدم که این اضطراب داره من رو از بین می‌بره. امشب یک بار برای همه‌ی افکارم و یک بار مجزا برای فکر کنار کشیدن از آرزوی دست‌یافتنی شده‌م فرو پاشیدم. نمیدونم خودم رو باختم یا نه، اما می‌دونم باید قوی‌تر باشم. / / /
باید خودمو بذارم رو دور تند که بتونم تا ۲ تموم کنم کارامو و به کلاس هم سر ساعت برسم. در واقع باید تا ۱ تموم کنم. کاش نمی‌خوابیدم تا الان.💆🏻‍♀