پارسال چنین روزی، جشن بلهبرون ما بود.
کلی براش استرس کشیده بودم، برای سایز اشتباه کفشم، مدل موهام، آرایشی که اونطور که میخواستم نشد، انتخاب آهنگهای بیکلام، دیدنِ فامیلهای همسرم برای اولین بار، همهش سراسر استرس و اضطراب بود. اما آخر شب وقتی داشتیم دوتایی پاستا میخوردیم و تصمیم گرفتیم بریم کهف، حالم خوب بود. راضی بودم و دلم آروم بود. همهی اون فشار و استرسهایی که کشیدم، تموم شده بودن. توی این یک سال هروقت احساس کردم داره سخت میگذره، اون زمان رو برای خودم یادآوری کردم و با خودم گفتم «دیدی همهش گذشت؟ اینا هم میگذره...» و آروم شدم. دوست دارم امروز برای یادآوری اون روز، و به عنوان سالگرد مراسم نامزدیمون کیک درست کنم؛ /شاید هم چون دلتنگم، دلم میخواد کیک درست کنم/...
امروز روز اول کارمه و برای امروز کلی کار دارم.
شرح وظایفم رو باید بگیرم، اینجا رو مرتب کنم،
ایدههام رو بنویسم، با بچهها ارتباط بگیرم،
فضا رو ارزیابی کنم تا بفهمم باید دقیقا از چه راهی
وارد بشم تا تاثیرگذار باشم. خیلی کار دارمممم.
https://daigo.ir/secret/41659071083
کتابخونهی ایدهآل به نظر شما چه ویژگیهایی داره؟
یعنی مسئولش باید چه برخوردی داشته باشه؟
فضاش چطوری باشه و چه وایبی بهتون بده؟
و هرچیزی که یه کتابخونه رو براتون جذاب و دوستداشتنی میکنه.
دفتر خاطرات خانوم علیا -
https://daigo.ir/secret/41659071083 کتابخونهی ایدهآل به نظر شما چه ویژگیهایی داره؟ یعنی مسئولش با
هرررررچی که در جواب این سوال به ذهنتون میرسه، فارغ از اجرایی بودن یا نبودنش، میشنوم و پذیرام.
دفتر خاطرات خانوم علیا -
پارسال چنین روزی، جشن بلهبرون ما بود. کلی براش استرس کشیده بودم، برای سایز اشتباه کفشم، مدل موهام،
ولی من واقعا استرس دارم :))))))))
جدیدا از تاریکی خیابون میترسم
از تاریکی اتاق هم میترسم
از احساسِ بیپناهی میترسم
از رها شدن میترسم
از شب میترسم
از غم میترسم...
میترسم غم منو ببلعه و تموم بشم
میترسم یه شب توی تاریکی
غم منو ببلعه و تموم بشم...
هدایت شده از بلاتکلیف.
لطفا اگر کسی در مشهد، سالن آمفی تئاتر، سالن همایش، موسسه، حسینیهای که قابلیت اجرای تئاتر برای فاطمیه داشته باشه
کلا هرجا که فکر میکنید میشه توش اجرا رفت،میشناسید
میشه بگید بهم
(لطفا اگه ممکنه این پیامو تو کانالاتون بذارید که ببینن و معرفی کنن بهمون)
@timoo_111
تو آب خضری و ما تشنه عاشقان از تو
بیا بیا که صبوری نمی توان از تو
بخشم رفتی و گفتی قیامتم بینی
چه زود رنجی و دیر آشنا فغان از تو
مرنج اگر من دلتنگ سینه بشکافم
که حال دل نتوان داشتن نهان از تو
قیامت ارچه بآخر زمان شود پیدا
قیامتی است درین شهر هر زمان از تو
تو کی بخنده گشایی دهن یقین است این
یقین که می کشیش نیست اینگمان از تو
ز غیرتم همه آتش که همچو شمع چرا
گرفته اند مرا خلق بر زبان از تو
مرا بتیغ فلم ساز استخوان و ببین
که چون گداخت مرا مغز استخوان از تو
به مجلسی که تو با گلرخان قدح نوشی
هزار نرگس مستت خونفشان از تو
بتر ز قصه مجنون حکایت لیلی است
که شد فسانه بصد گونه داستان از تو
- اهلی شیرازی
#جرعهنوش
یادمه ابتدایی که بودم ساندویچ فلافل و الویهی مدرسهمون توی نصف نون باگت بزرگ هزار تومن بود. دلم عمیقا تنگ شد برای اون زمان.
دفتر خاطرات خانوم علیا -
https://daigo.ir/secret/41659071083 کتابخونهی ایدهآل به نظر شما چه ویژگیهایی داره؟ یعنی مسئولش با
اگه بخواید یه انجمن یا باشگاه کتابخوانی توی یه مدرسه راهاندازی کنید، اسمش رو چی میذارید؟