از صبح و نور خورشید متنفرم. صبح که نور میخوره توی چشمم تا آخر روز عطسه میکنم و از چشمام اشک میاد. کاش همیشه هوا ابری بود.
دفتر خاطرات خانوم علیا -
زندگی بسه، این هفته میرم بازار پروانه و چیزای قشنگ میخرم.
خب پشیمون شدم، نمیرم.
تنها عکسهای امروز. هیئتهایی که رزق میشن برای دلِ شکستهت. هیئتهای یهویی که میگن حالت خرابتر از این حرفاست، بیا ببینیم چیکار کردی با خودت... الحمدلله کما هو اهله...
#دفترچه / چهارده آبان صفر چهار، هیئت رایة العباس
دفتر خاطرات خانوم علیا -
تنها عکسهای امروز. هیئتهایی که رزق میشن برای دلِ شکستهت. هیئتهای یهویی که میگن حالت خرابتر از
رزق اندر رزق. همسفرم از هیئت تا خونه توی تپسی هم یه خانم دانشگاه تهرانی بود که ورودی سال ۸۱ بود و دانشکده ما و اساتیدش رو میشناخت.