eitaa logo
دفتر خاطرات خانوم علیا‌ -
337 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
200 ویدیو
5 فایل
دانشجوی تبعیدی به علومج. «عجب حلاوتی‌ دارد مرگ، اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد‌.» . نادر ابراهیمی - https://eitaa.com/nashenasa_app/app?startapp=wSZvGLbdWyFExByj&btn=پیام.ناشناس.
مشاهده در ایتا
دانلود
حالا این حرفا به کنار تولدتون مبارک باشه مبارک‌ترین مولودِ شیعه :)
نظر نامحبوب این‌که، ما خوش داشتیم نمودار و نماینده جامعه در اعتراض مسالمت‌آمیز به وضعیت اقتصادی، آن کارگران روزمزد مستضعف، زاغه‌نشین‌ها و فقرای حاشیه کلان‌شهرها ، زنان سرپرست خانوار، جوانان پابرهنه و مستأصل دوشیفته در شهرک‌های صنعتی دورافتاده و مردان شرمنده و له شده در زیرخط فقر بودند؛ نه مالکان حجره‌های چندصدمیلیاردی سبزه‌میدان و انباردارهای ابرسرمایه‌دار پانزده‌خرداد و سوداگران و واردکنندگان انحصاری اجناس و پسرحاجی‌های فقر ندیده کف بازار تهران! بله حق اعتراض برای همگان محفوظ است ولی آن‌صدا حقیقت بیشتری در خود داشت!
یه کتاب صوتی که باهاش حال کردین بهم معرفی کنین.
به برف نیاز دارم. برفِ بسیار، برفِ کریسمسی، شهری که سپید پوشیده. یه یک لیوان شکلات داغ نیاز دارم، زیرِ برف. به خیس شدنِ پاچه‌های شلوارم وقتی که قدم‌هایم را بلند بر می‌دارم تا زمین نخورم. به درست کردنِ یک آدم برفی شبیه اولاف نیاز دارم و ادایِ پرنسسِ مورد علاقه‌ی کودکی‌ام را در آوردن. زمزمه کردنِ آهنگی که با خواهرم حفظ کرده بودیم و موقعِ بازی با پرتاب قدرتِ ماورائی‌مان -یخ و برف، می‌خواندیم. «به این سو، به آن سو، رها کن خفته نیرو...» به یخ کردنِ انگشت‌هایم از شدتِ برف‌بازی نیاز دارم. به پوشیدنِ لباس‌های بسیار از روی هم، تا موقع برف‌بازی سرما نخورم. به قدم زدن روی برف‌ها در کوچه پس کوچه‌های محله در سکوتِ ظهرِ اولین روزِ برفی. به سُرسُره بازی روی چاله‌های یخ‌زده‌ی حیاط مدرسه‌ی ابتدایی‌ام نیاز دارم. به پوشیدنِ آن چکمه‌های بلند صورتی با کاپشن آبی و کلاه و شال گردنِ زردِ نباتی. درواقع به زمستان‌های کودکی‌ام نیاز دارم. که بعد از خالی کردنِ همه‌ی انرژی‌ام، به بزرگسالی برگردم و پتو را دور خودم بپیچم و لیوانِ گرم را در دست بگیرم و چشم‌هایم گرمِ خواب شوند. چه روزهای خوبی بود که از آن‌ها محرومیم عزرائیل... / / چهارشنبه دهم دی ماه صفر چهار؛ ساعت یازده و پنجاه و هفت دقیقه شب
دفتر خاطرات خانوم علیا‌ -
به برف نیاز دارم. برفِ بسیار، برفِ کریسمسی، شهری که سپید پوشیده. یه یک لیوان شکلات داغ نیاز دارم، زی
عزرائیل! ریحانه بسیار به جناب ملک الموت علاقه‌منده و حتی رمز گوشیش به جای تارخ تولد خودش یا کسی که دوستش داره، ابجدِ اسمِ این بزرگواره :) همه‌ی امتحاناش رو هم با توسل به بزرگوار و صلوات نذرِ ایشون کردن سربلند میشه. پس از سال‌ها تجربه از توسل به ملائکِ مختلف، شیفته‌ی ایشون شده🤍😂
من از بچگی عاشقِ لارا بودم. لارای انیمیشنِ ستاره‌ی لارا. همون دختر موقهوه‌ای که سوییشرت و هودی تنش می‌کرد و شلوار بگ می‌پوشید. اصلا من از همون موقع عاشقِ هودی و شلوار بگ و رنگِ نارنجی شدم. عاشقِ نجوم، سیاره‌ها، فضانورد شدن، پوستر چسبوندن به دیوار اتاقم و حتی ستاره‌ها. لارای عزیزم، ممنونم که بچگیمو ساختی⭐️🤍
‌ سالِ نوی میلادی در کنارِ خانواده مبارک شد.🎄🤍 تا باشد از این روزها که خانواده مهمونِ خونه‌ی آدم باشن. به وقتِ یکِ یکِ دو هزار و بیست و شش؛ دوازده و دوازده دقیقه ظهر ‌
اینبار قول میدم انجامش بدم