نمیدونما، ولی دلم اون لحظههایی رو میخواد که تو از سرکار بر میگشتی و من از دانشگاه، همدیگه رو توی مترو پیدا میکردیم و یه گوشهی واگن بین شلوغی وایمیستادیم و اونقدر حرف میزدیم و یواشکی میخندیدیم تا برسیم. همون لحظههایی که شبیه رازِ مگو بودن و خستگی چشمهامون باهم حرف میزدن. کنارم میشینی و من دلم برای تک تک لحظههایی که باهات گذروندم تنگ میشه. بیا نسبت به زندگی و لحظههامون حریص باشیم. اونقدر خاطره بسازیم که حسرت هیچکدومش به دلمون نمونه.
میخوام آدم جالبی باشم، یه آدمِ تاثیرگذار که داره یه کار جالبی میکنه. حتی اینجا و دانشجوی تبعیدی هنوز اون حس جالب و منحصر به فرد رو بهم نمیدن.
نخل و نارنج ؛
°چالش سی روزه ●روز اول: ده تا از چیزهایی که واقعا شادت میکنن رو لیست کن ●روز دوم: حرفی که کسی بهت زد
روز دوم:
شاید تلاش نمیکنی :)))))))))))
در حالی که من با تمام وجود میجنگیدم.
نخل و نارنج ؛
°چالش سی روزه ●روز اول: ده تا از چیزهایی که واقعا شادت میکنن رو لیست کن ●روز دوم: حرفی که کسی بهت زد
روز سوم:
گربه، دلفین، اسب، پاندا
نخل و نارنج ؛
°چالش سی روزه ●روز اول: ده تا از چیزهایی که واقعا شادت میکنن رو لیست کن ●روز دوم: حرفی که کسی بهت زد
روز چهارم:
حتی یک ساعت نبودنش دلتنگم میکنه
بیشتر از هرکسی بهش اعتماد دارم
امنترین آدمِ زندگیمه
حامیمه
مراقبمه
تو دام چشماش افتادم دیگه :)