-
عشرتِ شبگیر کن، مِی نوش کاندر راهِ عشق
شَبرُوان را آشناییهاست با میرِ عَسَس
عشقبازی کارِ بازی نیست ای دل! سر بِباز
زان که گویِ عشق نَتْوان زد به چوگانِ هوس
دل به رَغبت میسپارد جان به چشمِ مستِ یار
گر چه هشیاران ندادند اختیارِ خود به کس
- حافظ جان
پ.ن: در وصفِ شراب طهورا و دلچسبترین بادهی خلقت که چایِ ایستگاه صلواتیِ ذوالفقاریه باشد؛ همین بس که از مردِ لوطی روزگار، آقا شاهرخ، جز همین هم توقع نمیره به هرحال!
/ #راهیانصفرچهار /
هدایت شده از طائع.
ذوالفقاریه برایم عزیز بود. خیلی عزیز. اما یک سالی هست که یک حساب دیگری رویش باز میکنم. یک سالی هست که یک جور دیگری قلبم را اسیر خودش کرده. هرقدر که همهی اتمسفر طلائیه سَبُک و روان است برایم، ذوالفقاریه گیراست. زمینگیرم میکند. انگار که پاهایم را میخِ زمین کرده باشد و سرم را تا آسمان کشیده باشد. انگار که بالهایم سنگین شده باشند و نفس کشیدن جز آهسته و ریز، بیصدا، ممکن نباشد. داستانِ ذوالفقاریه و انسانهایی که در خاکش از خاکِ زمین بریدند را آنقدرها خوب نمیدانم، اما دلم این را میفهمد و درک میکند که انسانهای این خاک، با همهی مردمان این خاکها فرق میکنند. آدمهای این خاک، انگار که در میانِ یارانِ اباعبدالله |روحیونفسیفداه| جرگهای باشند برگزیده؛ تافتهای جدا بافته که شبیه نگینی سرخ بر رکابِ سیمینِ خاتمِ سیدالشهدا |علیهالسلام| میدرخشند. انگار کن که پیروان و مریدانِ مکتب حُر بن یزید ریاحی باشند در میان خیل عظیم عشاق حسین |علیهالسلام|. ذوالفقاریه همیشه برایم سرخ است. سرخِ دستمال یزدی و رد خون روی پیراهنهای یقهباز. سرخِ سبیلهای داشمشتیِ به خون خضاب شده و چشمانِ غیرتمند خوشغیرتهای بامرامِ جبههها. ذوالفقاریه با همهجای دنیا، با همهجای جبهه حتی فرق میکند و یک سالی میشود که بیشتر از قبل، خیلی بیشتر از قبل مرا زمینگیر کرده. زمینگیرِ چشمانی به وسعتِ آسمان ذوالفقاریه و مرامی شبیه به آدمهای ذوالفقاریه. دو-سه سال پیش که در همین حوالی، درست وقتی که نگاهِ شاهرخ به نگاهم بود، چشم روی دنیا بستم و زندگیام را با خودش بستم، انگار از همان روز بود که وساطتِ زندگیام را خودش کرد پیشِ صاحبِ تقدیر؛ پازل زندگیام را دست گرفت و نقش و نگار این روزها را خودش روی تکههای این پازل نقش زد. میانِ آدمهای این سرزمین گشت و گشت و گشت، آنکه را دوست داشت و او دوستش داشت سوا کرد و پیشانیاش را بوسید و برایم فرستاد. به چشمهایش رنگِ آسمان ذوالفقاریه را پاشید و به قلبش محبتِ قلبهای پهلوانانِ ذوالفقاریه را نوشاند. یکی را که دوستش داشت سوا کرد و برایم فرستاد تا همیشه به خاطرم بماند زندگیام را با او بستهام. و او نامرد نیست... یک سالِ پیش که همین روزهایی در همین خاک بند دلم پاره شد و اشک چکه چکه با گرههای قلبم روی خاک چکید، خودش وعدهی شیرینِ این روزها را داد؛ یقین دارم! گفت برو، بیمعرفتی در مرامِ ما نیست دخترکِ دلشکسته. و من رفتم. باور داشتم به معرفتِ شاهرخ. باوری به گستتناپذیریِ سیمِ اتصال خودش به خدایم. و همهچیز آنطور شد که از مرامِ مردانهی او بر میآمد. حالا یک سالی هست که حساب دیگری رویش باز میکنم، بیشتر از قبل. انگار که بندِ دلم بند باشد به خاک ذوالفقاریه. انگار که بند زندگیام را شاهرخ به بندِ انگشتش گره زده باشد و دلم را قرص کند. داستانِ ذوالفقاریه برایم داستانِ وصال است. داستان رسیدن، داستان مرام و مردانگی، داستانِ توسل، و داستان تسلیم...
س.ف میرزائی
ذوالفقاریه، آبادان.
جمعه، بیست و چهار بهمن هزار و چهارصد و چهار.
@DTabiidi
هدایت شده از طائع.
دوست خوب نعمت است، خصوصا در سفر.
توی این سفر نمیدونم اگر نجمه نبود بهم چطور میگذشت اما حالا، دیالوگهای مفید داریم، راجع به موضوعات مهم و هیجانانگیز حرف میزنیم، حرف و گفتمان و عقیده و باور مشترک داریم، چیزهای جدید از این دیالوگها یاد میگیریم و انگار وقتی که باهاش حرف میزنم، اطلاعات توی ذهنم سر جای خودشون قرار میگیرن و چهارچوببندی میشن. گاهی اوقات صرفِ حرف زدن با نجمه ذهنم رو مرتب میکنه، باورهام رو محکم میکنه و من رو به ایستادگی روی آرمانهام وادار میکنه.
خدایا برام حفظش کن و عاقبت بخیرمون کن.
نخل و نارنج ؛
°چالش سی روزه ●روز اول: ده تا از چیزهایی که واقعا شادت میکنن رو لیست کن ●روز دوم: حرفی که کسی بهت زد
روز ششم:
شخصیتم... یکم سخت شد.
INTP -
دیگه چی بگم، عموم مولفهها تو همین چهارتا حرف هست😂😂😂
نخل و نارنج ؛
°چالش سی روزه ●روز اول: ده تا از چیزهایی که واقعا شادت میکنن رو لیست کن ●روز دوم: حرفی که کسی بهت زد
روز هفتم:
آمممممممم
آهنگ...
Love story - Taylor swift
Pick up the phone - Henry moodie
My heart will go on - Celine Dion
Elizabeth Taylor - Taylor swift
Hayat sasirtir - Aydilge
پرواز تهران شیراز - دالبند
روزگار غریب - علیرضا قربانی
باب دلمی - محسن چاووشی
شاهکار - ساوش
اگه منطقی شه - فیزر
نخل و نارنج ؛
°چالش سی روزه ●روز اول: ده تا از چیزهایی که واقعا شادت میکنن رو لیست کن ●روز دوم: حرفی که کسی بهت زد
روز هشتم:
کسی که هرکی ببینتش عاشقش میشه :)