شاید توی زندگی بعدی زیر بارونای پاییزی ایتالیا و شکوفه های گیلاس کره قدم بزنم .
به پنچره تکیه داده بود و خانه های به هم پیوسته را تماشا میکرد . گویی برایش دژاوو شد و با خود گفت من کجام؟
چترم را بهدست میگیرم و زیر قطرات باران کفشهایم را برزمین میگذارم و قدم میزنم . و چه چیزی بهتراز این حس؟𓂃