چترم را بهدست میگیرم و زیر قطرات باران کفشهایم را برزمین میگذارم و قدم میزنم . و چه چیزی بهتراز این حس؟𓂃
فسقلیه زلزده بود بهم و منم بهش لبخند زدم و گفت ببخشید؟ گفتم جانم؟ گفت خیلی خوشگلی و من اینحوری بودم که اخه دورت بگردپمیممیمیم🤏🏻
من کلی نوشتم ، نوشتم از تو از خاطرههامون از اولین روزی که چشمام به چشمت خورد، از همهچیز توی دفترخاطراتم نوشتم ولیخب تو نمیدونی .