داستان و پند. ........
اخبار فوری استقلال پرسپولیس ورزش سه ازدواج موقت صیغه یابی
🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂 #رمان_فصل_آخر #قسمت_پنجاه_هفت (شیده) امشب شب خواستگاریمه ولی نه مثل دخترای دیگه هو
🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃
#رمان_فصل_آخر
#قسمت_پنجاه_هشت
(امیر)
دیشب اینموقع منوشیده کنار هم نشستیم و رسماً باهم نامزد شدیم. اون که کلاً اهل احوال پرسی از من نیست، منم از صبح درگیره سور دادن به کسری و چنتا دیگه از بچهها بودم فرصت نشد حالی ازش بپرسم. با فکر کردن به دیشب قندی تو دلم آب میشد که دیابت نوع بی از عوارضش بود، همش صورت شیده موقع خوندن اون آیه که مارو به هم محرم کرد جلوی چشمامه، گوشیو برداشتمو شمارشو گرفتم، دیگه بوقای آخر بود که گوشیو برداشت
شیده: بله
من:سلام عزیزم
شیده: سلام خوبی؟
من: معلومه که خوبم، تو چطوری؟
شیده: منم خوبم
من: شما که بایدم خوب باشی
شیده: چطور؟
من: چشاتو بستی باز کردی یه شوهر خوش تیپ نصیبت شد
شیده: چقدم که من حسرت شوهر داشتم
من: دیگه الله واعلم من که از دلت خبر نداشتم ولی معمولاً تا چیزی از خدا نخوای بهت نمیده، حالا بشین فکر کن ببین سر کدوم نمازت منو با گریه از خدا خواستی
شیده: با گریه؟؟! اونم تورو؟؟!
شاید شیده از این حرفش منظوری نداشت ولی منویاد فرزاد انداخت، دلم گرفتو پیش خودم گفتم اونی که با گریه سر نماز خواسته تو نبودی، لعنت به این حس حسادت که گاهی تموم تنمو به مور مور مینداخت.
خواستم بحثو عوض کنم گفتم: آقای راد منش خوبن؟
شیده: آره ممنون مامان بابای تو چطورن؟
من: به خوشی تک پسرشون اونام خوشن
شیده: راستی امیر یچیزی میخواستم ازت بپرسم
من: جانم بپرس
شیده: خواهرت حاملس؟
من: پس دیگه حسابی تابلو شده، آره عزیزم 4 پنج ماهشه
شیده: آخی بسلامتی، خیلیام خوشگله.
من: ایشالا بچه خودمون، بچش خوشگله؟؟؟
شیده: بچه چیه خودشو میگم
من: میییییگم، آخه بچش خیلیام کریه المنظره.
شیده: بچش چیه؟
من: کریه المنظر
شیده: آهان اونوقت تو بچشو دیدی؟
من: آره بابا یه عکس تمام رنگیه 3 بعدی دیدم ازش
شیده: سونوگرافیو میگی؟
من: آره بابا ولی اینجوری رک نگو خجالت میکشم
شیده: چرا؟!!!
من: یاد بچه خودم میفتم
شیده: تو اصلاً میفهمی چی میگی؟ خدا شفات بده
من: دعا نکن، من تا دیوونم به درد تو میخورم عاقلشم میزارم میرما، میرم با یکی دیگه عروسی میکنم
شیده: بگو با هم بریم خواستگاری
من: ع ع تو چقد بی غیرتی
شیده خندید و گفت: بی غیرت نیستم بهت اطمینان دارم که از این کارا نمیکنی عزیزم.
یه لحظه از لحن حرف زدنش گیجو منگ شدم، اصلاااا عادت نداشتم شیده باهام مهربون حرف بزنه و بهم بگه عزیزم!!!!!!!!!!!!!!
من: عشقم خودتی؟
شیده: چطور؟
من: هیچی، بابا میگم تو که میتونی انقد جیگر باشی چرا همیشه خودتو سیرابی میکنی؟؟
شیده: خیلی بی جنبهای باز بروت خندیدم؟ سیرابی چیه؟
من: هیچی بخدا خودمم نفهمیدم چی گفتم
شیده: بس که دیوونه ای
من: کی بیام ببینمت؟
شیده: به چه مناسبت؟
من: خانوم شما الان دیگه عیال بندهای دیدنت مناسبت نمیخواد یه دل تنگ میخواد که من همیشه دارم.
شیده: علاوه بر این دل تنگ یه زبون درازم داری که من خیلی دوس دارم کوتاش کنم
من: ای جونم دلت میاد؟
شیده: راستش نه چون این زبونو ازت بگیرن دیگه چیزی برات نمیمونه
من: ای بابا منمو قلب پاکم همین برام بسه
بعدم هر دو خندیدیم، البته من بیشتر به صدای خندهی شیده گوش کردم، این صدا واسه چند ثانیه هم که شده میتونست دنیای منو زیرو رو کنه
من: خب نگفتی کی بیام؟؟
شیده: فردا که میخوام یسر برم خونه فلور اینا، تو پس فردا بیا
من: عزیزم دیدن اون فلوره عجوبه از من واجبتره؟!!
شیده: چند وقته خیلی بام سرسنگین شده میخوام برم ببینم چشه، خبرای جدیدم بهش بدم
من: ای جونم به این خبرای جدید، ولی بنظرم نروآدم مضخرفیه.
@dastanvpand
ادامه دارد....
#نویسنده_شیدا_اکبریان
🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼