🌷 شهید حبیب الله شمایلی ، جانشین تیپ ۱۵ امام حسن (ع) و قائم مقام لشکر ۷ ولیعصر(عج)
🌴 دوران دفاع مقدس
▫️ گروه واتساپ "دفاع مقدس ۵"
https://chat.whatsapp.com/CDMT6a2iBUgJBCNZAWFI00
تلگرام
https://t.me/Defa_Moqaddas
ایتا
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
هر نقطه از جبهه های جنگ که کار مشکل می شد یا نیاز به از خودگذشتگی داشت، او آنجا حاضر بود؛ از جبهه شوش که همرزمی توانا برای سردار شهید دکتر مجید بقایی 🌷و همرزم شهیدش درویش و بهروزی 🌷
بود و سختیها و جراحتهایی کہ بہ جان خرید ، و یا در عملیات طریق القدس ، فتح المبین ، بیت المقدس، رمضان، والفجر مقدماتے، ڪربلای ۴و ۵ ڪہ همه گویاے رزم بی امان آن سردار ملے و شیر جبهه ها بود.
در فتح المبین و بیت المقدس فرمانده محور عملیاتے بود و در رمضان معاون فرمانده لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب(ع) ،بعد از آن مسئولیت فرماندهے طرح وعملیات و قائم مقام فرماندهے تیپ امام حسن (ع) را پذیرفت. مدتے بعد به سمت قائم مقام فرماندهے لشکر هفت ولیعصر (عج) منصوب شد.
زندگی در کنار بسیجیان و در سختی ها را دوست داشت، او از بلاجویـان عاشقـے بود، درعملیـات خیبر داغدار شهـادت برادر شد ولے این غم کمترین خللے در اراده او ایجاد نڪرد و باعزمے جدی تر در راه پاسداری از اسلام ناب محمدے تلاشش را دوچندان ڪرد.
سرانجام این سردار با شهـامت و اسطوره ایے درعملیات کربلای ۵ بہ شهادت رسید تا پس از سالها تلاش ومجاهدت، پاداش زحماتش را از معبودش بگیرد.
ولادت : ۱۳۳۳ بهبهان
شهادت : ۱۳۶۵/۱۲/۷شلمچه
عملیات کربلای پنج
جانشین فرماندهےلشکر۷ولیعصر(عج)
دفاع مقدس
هر نقطه از جبهه های جنگ که کار مشکل می شد یا نیاز به از خودگذشتگی داشت، او آنجا حاضر بود؛ از جبهه شو
🍂
🔻حبیب دلها
حبیب حبیب حبیب 📞
حبیب جان جواب بده!
حبیب جان صدامو میشنوی؟
حبیب جان ما محاصره شدیم ،
پس چی شد نیرو کمکی ،،،
حبیب جان دشمن از یه سلاح جدیدی استفاده کرده که ما آموزش ندیدیم ،، این سلاح داره همه ما را آلوده میکنه ، بعضی از بچهها آلوده شدن و دارن با اختیار به طرف دشمن میرن،، دارن خودشون رو تسلیم میکنن ،
حبیب جان اگه کاری نکنین همه آلوده می شیم. این سلاح انفجار نداره و از زمین و هوا دارن مارو با امواج بمباران می کنن، این سلاح داره فکر بچهها رو خراب میکنه،
بعضی ها پشیمون شدن که با ما اومدن
دارن برمی گردند ،
دیگه کسی دنبال ایثار نیست،
دیگه کسی دنبال خوندن نماز شب و رازونیاز نیست،
دیگه کسی دنبال تپه عرفان نمی گرده ،
دیگه کسی توی تاریکی شب دنبال خدا نمی گرده ،
دیگه کسی آرزوی شهادت نمیکنه ،
همه آلوده امواج شدن و دنبال امواج راه اوفتادن ،
دیگه کسی به حرف امام هم توجه نمیکنه ،
کانال ها و موانع زیادی جلوی ما ایجاد کردند.. معبر رو گم کردیم..
حبیب حبیب حبیب...
حبیب جان دارن همه شهرها رو هم آلوده می کنن.... خیلی از مردم و خیلی از جوونا آلوده شدن و دارن با اختیار خودشون به طرف دشمن میرن ،
حبیب جان دشمن با ماهواره و اینترنت و تلفن همراه به جنگ ما اومده....
حتی بعضی مسئولین هم آلوده شدن و راه رو گم کردن و دارن به طرف دشمن میرن....
حبیب جان تو رو خدا یه کاری کنید تا همه ما آلوده نشدیم ، بداد ما برسید ، ما جاموندیم از شما....
بیایید ما رو هم نجات بدید...
حبیب حبیب حبیب.....
حبیب حبیب حبیب.....
تماسی بی سیمی با فرمانده شجاع سردار شهید حبیب الله شمایلی جانشین لشکر ولیعصر(عج)
(حسن تقی زاده)
1_4242508206.MP3
حجم:
5.7M
#بشنوید
📢 #صوت | دفاع مقدس
السلام ای سربداران، السلام
السلام ای جاننثاران السلام
🎤 حاج صادق آهنگران
🌱 دوران #دفاع_مقدس
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
هدایت شده از دفاع مقدس
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 شهادت پایان نیست،
آغاز است؛
تولدی دیگر است در جهانی فراتر از آنکه عقل زمینی به ساحت قدس آن راه یابد. تولد ستارهای است که پرتو نورش عرصهی زمان را در مینوردد و زمین را به نور ربالارباب اشراق میبخشد.
شهید سید مرتضی آوینی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ مرجعنشرآثارشـهدا و دفاعمقدس
خاطرۀ آقا از شهید عباس بابایی
غروب پنجشنبه، ۶ اسفند ۱۳۷۷ که همراه مسعود دهنمکی خدمت حضرت آیتالله خامنهای بودیم، مسعود تقویم زیبایی را که در نوع خود در آن زمان بینظیر بود، با خود آورده بود تا تقدیم آقا کند.
آقا، سررسید را گذاشت جلویش و شروع کرد به تورق. برای هرکدام از شهدا که تصویرش را میدید، خاطره یا نکتهای میگفتند.
درباره شهید "سید مجتبی هاشمی" فرمودند:
"آقا سید برای خودش در آبادان حال وهوایی داشت."
چشم آقا که به تصویر خلبان شهید عباس بابایی افتاد، حس و حال عجبیی پیدا کرد و با احساس زیبایی گفتند:
"آه عباس ... یکی از شبهای ماه رمضان بود که خواب زیبایی از شهید بابایی دیدم. دیدم جایی نشستهام و دارم سخنرانی میکنم. شهید بابایی هم جلوی من نشسته بود و گوش میداد. او را که دیدم دستم را به طرفش بالا بردم و گفتم: بابایی عزیز..."
آقا جمله آخر را با حس و حال خاصی ادا کرد.
ایشان با دیدن عکس شهید "علی اشمر" از شهدای استشهادی لبنان، مکث کردند و گفتند:
"چند وقت پیش پدر و برادرش که بعداً شهید شد، آمده بودند اینجا. چقدر این خانواده نورانی بودند و دلنشین."
(حمیدداودآبادی)
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌸روحیه رهبر انقلاب در روز تشییع پیکر شهید سیدحسن نصرالله
روز یکشنبه حمید داودآبادی از نویسندگان دفاع مقدسی دیداری با رهبر انقلاب داشته که آن را روایت کرده است:
داغون بودم، خسته و کلافه ...
ششم مهر ۱۴۰۳ که خبر شهادت سیدحسن نصرالله را شنیدم، همه احوال داغونم، صد برابر شد. هیچوقت حتی در خواب هم باور نمیکردم خبر شهادت سید را بشنوم.
۵ ماه بُغض، داغ، سوز و ... زبانم بند آمده بود. فقط به تصاویر سیدخندان و خوشسیما می نگریستم و با خود میگفتم:
خدا کند دروغ باشد و همه خبرها و شایعههایی که میگویند سید زنده است، راست باشد!
ولی دنیا به کام من نچرخید.
قرار شد سید را ۵ اسفند ماه تشییع کنند. یعنی دیگر همه امید زنده بودن سید، تمام شد.
چند روز پیش گفتند:
روز یکشنبه ۵ اسفند، تو و مسعود دهنمکی، بیایید برای نماز خدمت حضرت آقا.
خدا را شکر. خیلی خوشحال شدم. میتوانستم بغضم را با کسی تقسیم کنم.
هرشب، در خواب و رویای خودخواسته، خویش را در آغوش آقا میدیدم که میگریم و بغض چندماهه میگشایم!
صبح یکشنبه، باران عالم و آدم را طراوت و زیبایی بخشده بود که مسعود که آمد دنبالم، نیم ساعت قبل از اذان ظهر وارد اتاقی شدیم که قرار بود آقا بیاید.
(درست ۲۶ سال پیش، در همین اتاق، غروب بعد عیدفطر، در جمعی شش-هفت نفره، نماز مغربوعشا را به امامت آقا خواندیم و نشستیم ساعتی به گفتوگو با آقا و لذت دنیا و آخرت بردن!)
جمعی شاید حدود صدنفر که خانوادههایی هم بودند، صفوف نماز را تشکیل دادند که چندین بچه کوچک، شاد و بیتوجه به همه، میان صفوف میدوبدند و محافظین برایشان بیسکوئیت و سرگرمی میآوردند.
اذان که دادند، آقا تشریف آوردند و نماز به امامت ایسان اقامه شد. همهش با خودم میگفتم:
- حتما الان امروز که تشییع سیدعزیز است، آقا مثل من، بدجوری حالش گرفته است، خسته است و عزادار.
نماز که به پایان رسید، برخلاف تصور من، آقا صحبت نکرد و آمد به حالواحوال با حاضرین.
به ما که رسید، با تبسمی زیبا با مسعود صحبت کرد که مسعود درباره کتابهای اخیرش که منتظر انتشار هستند، صحبت کرد که آقا فرمودند نمونههایی را که فرستادی، دیدم.
آقا، نگاهی محبتآمیز به من انداخت و با لبخندی زیبا فرمود:
- باز که چاق شدی ...
و زدیم زیر خنده.
ماندهام با این شکم ورقُلُمبیده چیکار کنم. کاشکی میشد قبل از دیدار، پیچهایش را باز کنم و گوشهای پنهان کنم که هربار مورد لطف آقا قرار نگیرد و شرمنده نشوم!
رو در رو که شدم با آقا، چشم درچشم، نگاه انداختیم و خندیدیم. وقتی فرمودند:
- شما چطورید؟ چیکار میکنید؟
همان اول، کتاب "راز احمد" آخرین سفر بیبازگشت حاج احمد متوسلیان، چاپ نشر یازهرا (س) را به آقا هدیه دادم، توضیح کوتاهی دادم و خواستم تورق کنند.
سر دلم باز شد. بغضم داشت میترکید. شروع کردم به نالیدن:
- آقا، خستهام، حالم خوب نیست، دارم کم میارم ...
آقا چشمانش را در نگاهم دوخت و با تعحب گفت:
- چیزی نشده که، شما دیگه چرا کم میارید، خبری نیست، الحمدلله همه چیز خوب است ...
نالیدم: آقا، سید رفت، بغض دارم، دعا کنید خدا این آرامش قلب شما را به من هم بدهد ...
- همه چیز خوبه و همه کارها به روال خودش دارد پیش میرود. امیدت به خدا باشد ...
میخندید و میخندیدم. وقتی از امید گفت، قربانش رفتم و ناخواسته میگفتم: ای جانم ... جانم ... خدا همین امید و اطمینان قلبی شما را به من هم عطا کند ...
واقعا از آرامش و اطمینان قلبی ایشان، همه ناامیدی و خستگیام به یکباره فرو ریخت و بر فنا رفت و همه آن اطمینان قلب که همواره از خدا طلب میکردم، همچونخورشیدی بر قلبم تابیدن گرفت و آرامم کرد.
دقیقا دنبال همین بودم که امروز با یاد سیدعزیز که بر دوش آزادگان جهان بدرقه شد تا آغوش خدا، بر دستان حضرت آقا بوسه زدم و خدا را شکر کردم که این نعمت الهی بر سرمان میتابد.
حمید داودآبادی/ یکشنبه ۵ اسفند ۱۴۰۳
🌷 ۷ اسفند ۶۲ - سالروز شهادت مرتضی سلمان طرقی
در آستان صبحِ قنوتِ عاشقانهترین نمازها ...
قنوتی که ذکر « اللهم ارزقنی
توفیق شهادتک فی سبیلک»
نخستین دعای آن بود ...
بیاد سردار شهید
مرتضی سلمان طرقی
از فرماندهان گردان میثم تمار
لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص)
رئیس ستاد لشکر ۱۰ سید الشهدا(ع)
ا▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️
روز ۷ اسفند۶۲ بهمراه جمعی از فرماندهان تیپ سیدالشهدا (ع)در جزیره مجنون جنوبی داخل کانال مقابل سنگر کاظم رستگار و احمد غلامی فرماندهان تیپ ایستاده بودیم و منتظر دستور بودیم که ناگهان گلوله توپی مقابل کانال به زمین اصابت کرد
حسین راحت، مرتضی سلمان طرقی و تعدادی دیگر بشهادت رسیدند
حقیر هم ترکشی به سرم اصابت کرد
بالای دژ رفتم و سلمان طرقی را از جا بلند کردم.. ولی گویا سالها بود در خواب عمیق فرو رفته بود ..
بادگیر او لبالب پر از خون بود و گرمای خون تازه در داخل بادگیر ، دستم را گرم کرد ..
روحشان شاد باد
راوی : سردار حاج علی درویش
💠 کانال دفاع مقدس
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🌷 شهید مرتضی سلمان طرقی در کنار حاج احمد غلامی (شهید مدافع حرم)
مرتضی سلمان طرقی
مسئول محور لشکر ۱۰ حضرت سید الشهدا (ع)
شهادت : هفتم اسفند 62 - عملیات خیبر
🌱 طلوع: ۱۳۳۵
🕊🕊 عروج: ۱۳۶۲ عملیات خیبر
💠 کانال دفاع مقدس
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🌷شهید حاج احمد غلامی از شهید مرتضی سلمان طرقی می گوید:
🔹 مجاهدت مخلصانه «مرتضی سلمان طرقی» برای پیوستن به خیل شهدا
▪️مرتضی را یکبار در سال ۵۸ داخل پادگان عشرت آباد که در واحد اطلاعات کار میکرد دیده بودم.
بعد از شروع جنگ، گردان ما به نام گردان صف یا گردان شش به فرماندهی علی موحددانش با سه گروهان که دارای ۲۷۰ نفر پرسنل جنگ دیده بود بنابر تدبیر فرمانده سپاه تهران به ماموریت جنگی رفت و با دیدن آموزشهای لازم برای جلوگیری از سقوط خرمشهر به صورت یک سازمان کامل درآمد .از این رو عازم اهواز شدیم.
صبح یکی از روزها وقتی من و مرتضی کنار جاده در نوبت شستن ظرف و ظروف برای صبحانه بودیم به علت اصابت ترکش خمپاره من مجروح شدم و مرتضی سالم ماند.
مرا به آبادان و سپس ماهشهر و بعد تهران اعزام کردند و در بیمارستان مرحوم مصطفی خمینی بستری شدم. دیگر مرتضی را ندیدم تا بعد از عملیات خرمشهر که تیپ محمد رسول الله (ص) به لبنان اعزام شد. مرتضی را آنجا دیدم. مرتضی مسوول گردان سلمان بود و بنده هم مسوول عملیات سپاه مستقر در لبنان و سوریه؛ به مدت پنج ماه تقریبا با هم بودیم. تا اینکه بنده را از تهران خواستند. مرتضی به اتفاق شهید کاظم رستگار در لبنان ماند و بنا شد با هم به مرخصی بیایند. در آنجا فرمانده سپاه تغییر کرد و لذا چند روز بعد شنیدم که مرتضی و کاظم به تهران برگشتهاند.
چند روز گذشته بود که بنا شد عملیات مسلم ابن عقیل در غرب کشور و در منطقه سومار انجام شود. بنده خودم را به شب عملیات رساندم، بعد از عملیات قصد بازگشت به تهران را داشتم که داخل پادگان الله اکبر در اسلام آباد غرب در حین سوار شدن به اتوبوس صدایم کردند، دیدم مرتضی سلمان طرقی و تقی محقق و حسین خالقی سوار یک لندرور هستند. پیاده شدند و دیده بوسی کردیم، پرسیدند کجا؟ گفتم میروم تهران.
گفتند ما تهران در به در دنبالت گشتیم باخبر شدیم آمدهای اینجا. گفتند تیپ سیدالشهدا (ع) به فرماندهی حاج علی موحددانش تشکیل و اعزام شدند. ما آمدهایم و بقیه هم دارند میآیند. باید کمک کنی، فعلا کار داریم بعدا برو تهران.
مرتضی سلمان طرقی را به عنوان اولین مسوول ستاد تیپ ۱۰ انتخاب کرده بودند و حسین خالقی هم معاون تیپ ۱۰ بود.
عملیات خیبر آقا مرتضی مسوول محور شد و روزگار خوشی با هم گذراندیم. تا جدایی فاصلهای نبود. در حین عملیات خیبر مرتضی سلمان طرقی به وسیله گلوله مستقیم تانک در یک نبرد سخت و جان فرسا به اتفاق کمکها و دستیاران و تیم مخابراتش در ساعت ۱۱ صبح به شهدا پیوستند. «حسین راحت» هم در کنار مرتضی به فیض شهادت نائل آمد. مرتضی هنوز هم بعد از گذشت سالها از شهادت ایشان جلو چشمانم با صلابت راه میرود.
🌷 ۷ اسفند ۱۳۶۲ - مرتضی سلمان طرقی - مسئول محور لشکر ۱۰ حضرت سید الشهدا (ع)
عملیات #خیبر
ا▫️🔹▫️🔹▫️🔹▫️🔹
📷 عکس بالا 👆 | اوایل تیر 1361، سوریه، مراسم صبحگاه نیروهای ایرانی در پادگان زبدانی
از راست: (ناشناس، شهید علی اکبر حاجی پور، شهید کاظم نجفی رستگار، کاظم میرزایی، شهید مرتضی سلمان طرقی، شهید ناصر شیری، منصور کوچک محسنی، شهید میرعلی رئیسی اسکویی، حسن شاه حسینی، حاج احمد متوسلیان، جعفر جهروتی زاده، ناشناس)
💠 کانال دفاع مقدس
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas