eitaa logo
دفاع مقدس
4.8هزار دنبال‌کننده
25.1هزار عکس
16هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
دفاع مقدس
🌹برای باباها، هر روز، روز دختر است🌹 🎁 برای تمامی دختران سرزمینم که امسال بابایشان از آسمان برایشان هدیه خواهد فرستاد 🌷باباها، تا وقتی بابا نیستند، انگار زندگی­شان چیزی کم دارد. هرچقدر هم که زندگی شان زیر باران مهرو محبت باشد، انگار گمشده ای وجود دارد که بی قرارشان می کند و این حیرانی و سرگشتگی دنباله دارد تا وقتی که آن همه استرس و اضطرابِ توی بیمارستان تمام می شود و پرستار قنداقه را می دهد دستشان. بیشتر باباها تصویر این قنداقه را تار می بینند، زیرا از پشت پرده ی اشکِ شوق، هیچ کس واضح نمی تواند ببیند و دست هایشان می لرزد، چون هر کس بخواهد از دستان خدا هدیه بگیرد، عظمت لطف خداوند تمام وجودش را به لرزه در می آورد. 🔅خیلی از باباها دوست دارند، آن قنداقه ای که می دهند دستشان دختر باشد. همین که قنداقه را گرفتند و نگاهشان گره خورد به کودکی که به آرامشِ تمام خوابیده است، تمام تصاویر آینده از پیش چشمشان عبور می کند. شیرین زبانی های دختر، نازکردن هایش، بوسیدن هایش و زمانی را که از سرکار برمی گردند و دختر می دود سمتشان و دستانش را حلقه می کند دور گردنشان و بوسه باران می کنند باباها را. ✨و این روزها دیگر همه می دانند دخترها بابایی هستند و باباها هم انگار هر روزشان روز دختر است. خوابشان، بیداریشان و کارکردنشان و رفتن و آمدنشان به عشق دخترشان است و آنقدر محبت و عشق می ریزند پای دخترشان که گاهی مادرها به دخترها حسودیشان می شود. 💐و اما اگر روزی بابایی ، همسرش را و دخترش را رها کرد و در راه خدا واهل بیت(ع) راه جهاد در پیش گرفت، باید دانست که آن بابا با همه ی باباهای دنیا تفاوت دارد. 🌴پشت پا زدن به این همه که گفتم خیلی سخت است، تازه! همه یک طرف، دل کندن از دختر و دلبستگی هایی که دارد یک طرف. 🌺بابایی که می رود و شهید می شود و برای دخترش فقط یادی می ماند و سنگ مزاری و دلی پر از غصه و دیگر هیچ! عجیب بابایی است و دخترهایشان هم دخترهایی که برگزیده شده اند برای این امتحان و البته امتحانی سخت و نفس گیر. 🌼خیلی ها فکر می کنند، دخترهایی که بابایشان شهید می شود، بابا ندارند، اما این دخترها خوب می دانند که بابایشان هست و علاوه بر اینکه بابایشان هست، همه ی فرشتگانی را که خدا مأمور طوافِ دوربابایشان کرده است، هم هستند. 🌷این دخترها خوب می دانند بابایشان همه جوره هوایشان را دارد. آخر بابایی که خانه اش توی آسمان باشد تا بابایی که روی زمین خانه دارد، خیلی باهم فرق دارد. باباهای آسمانی بیشتر می توانند مراقب دخترانشان باشند بدون اینکه دیده شوند و یا شاید حس شوند. 🌸و البته همه ی اینها را که گفتم به زبان ساده است و هر کس جای این دخترها باشد، لحظه لحظه اش دلتنگی است و بغض و اشک برای بابا، خصوص وقتی دخترانِ دیگر و باباهای دیگر را می بیند و جای خالی بابا بیشتر برایش محسوس می شود. 🌹همه ی این حرف ها از دور ساده است. اما اگر دختری قدر بابایش را و جایگاه بابایش را و هدفی را که بابایش برای آن جان داد و قدرت ها و توانایی هایی را که خدا به بابایش می دهد، خوب شناخت، دلتنگی هایش کمتر می شود. 🍃این روزها، روز دختر، دلتنگی دختران شهدا بیشتر و بیشتر است. خصوصاً آنهایی که سال پیش از دست بابایشان هدیه گرفتند و امسال بابایشان یا در راه دفاع از حرم شهید شد و یا از درد و زجرهای جانبازی رها شد. این دخترها ، جای لبخند، تمام وجودشان سرشار بغض است و تنها خلاء زندگیشان جای خالی باباست. به حرف ساده است دلداری دادن این دخترها، به حرف ساده است تاب دادن به دل بی تاب این بچه ها و به حرف ساده است ثانیه ای از ثانیه های دلتنگی آنها را تجربه کردن. 🎁من آمدم تا فقط یک جمله بگویم! می شود بابایی با آن همه دلبستگی به دختر، روز دختر برایش هدیه ای نیاورد؟؟ و اما بابایی که شهید شده است، آسمان نشین است و هدیه ای که بابا برای دختر خواهد آورد از جنس هدیه های آسمانی است که ممکن است به چشم دیده نشود. باید هدیه ی بابا را حس کرد، درک کرد. با تمام وجود. به همه ی دخترهایی که بابایشان آسمان نشین است باید گفت: منتظر هدیه ی بابایتان باشید. ممکن است این هدیه «آرامش »باشد و تسکین قلب، مثل تسکینی که امام حسین(ع) هنگام رفتن بر قلب زینب عطا کرد. ممکن است این هدیه بازکردن یک گره باشد، ممکن است یک لبخند که شیرینی اش را با تمام وجود حس کنید و ممکن است هرچه باشد که من نمی دانم. اما یقین دارم روز دختر، شهدا به دخترانشان هدیه می دهند، هدیه ای که نمونه اش در دنیا پیدا نمی شود. 💐روز همه تان مبارک! منتظر هدیه ی بابایتان باشید. باباها وقتی هستند هر روزشان روز دختر است و وقتی شهید می شوند هم هر روزشان روز دختر است. روزتان مبارک! ⚪️💠⚪️💠⚪️💠⚪️💠⚪️
💠 دختر شهیدی که در یک سالگی سنگینی قاب پدر را به دوش کشید 🔸روز میلاد با سعادت *حضرت فاطمه معصومه (س)* که به نام *روز دختر* در تقویم مزین شده، بهانه‌ای است برای یادآوری قصه‌های ناتمام دخترانی که پدر را ندیدند، اما نام و راه او را زنده نگاه داشتند. 🔹️امروز، با بازنشر عکسی از اردیبهشت ۱۳۶۵، یادآور دختر کوچکی می‌شویم که در یک سالگی کنار پیکر مطهر پدر شهیدش ایستاد؛ ▪️با دستان کوچکش قاب عکس پدر را گرفت و تنها چند روز بعد، سلاح به یادگار مانده از او را در آغوش کشید. ◽️این دختر کوچک، دختر شهید عباس طالبی وسطی کلایی است؛کسی که از همان نخستین سال‌های زندگی، بار امانت سنگین خون شهید را بر دوش کشید و با لبخندی کودکانه، ادامه‌دهنده‌ی راه پدر شد. □دختری که هنوز زبان به سخن نگشوده بود، اما ایستادگی را به ما آموخت. 🔻روز دختر بر شما و همه دختران شهدای این سرزمین مبارک که صبر، ایمان و سربلندی را برای ما معنا کردید. ●شهید"عباس طالبی" از دیار غیرتمند مازندران، در سال ۱۳۶۵ و در منطقه عملیاتی فاو به شهادت رسید. ○تنها چهار روز بعد، برادرش، "شهید منوچهر طالبی" نیز در همان منطقه فاو به یاران شهیدش پیوست. (س)
هدایت شده از کالیگرافی "جوانه🌱"
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. ستاره بارونه عاشق غزلخونه دنیا، دنیا، دنیا آینه بندونه.... . . . . 🌱 @javane_calligraphy
هدایت شده از کالیگرافی "جوانه🌱"
Lumii_20250429_011706875.jpg
حجم: 8.3M
فایل با کیفیت👆🏼
فرمانده‌ی تیپ حضرت معصومه "سلام‌الله‌علیها" لشکر۱۷ علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) 🌷 سردار شهید محمد بنیادی (●ولادت: ۱۳۳۷، قم ☆ ○شهادت: ۱۳۶۲، عملیات والفجر۴)] دوران نامزدی‌مان بیشتر جبهه بود. عادت کرده بودیم دلتنگی‌هایمان را با نامه‌هایی که می‌نوشتیم، تقسیم کنیم. وقتی می‌آمد مرخصی، فوری چادرم را سر می‌کردم و می‌دویدم سمت خانه‌شان. از در که وارد می‌شدم نگاهش تا می‌افتاد توی نگاهم، می‌خندید و می‌پرسید: «من تازه اومدم، تو از کجا فهمیدی؟» نمی‌دانست مادرش خبردارم کرده. **** ... وقتی می‌آمد -شهرستان- با هم می‌رفتیم باغ. یک‌بار دستمالش را که پر کرده بود از گل‌های محمدی، گرفت جلویم و گفت: «بفرمایید، این‌ها رو برای شما چیدم.» راوی: همسر شهید ⚪️💠⚪️💠⚪️💠⚪️💠⚪️💠 🌹 زندگی به سبک شهدا 🌷 سردار شهید محمد بنیادی فرمانده‌ی تیپ حضرت معصومه"سلام‌الله‌علیها" به خیابان اصلی که رسید، گنبد طلایی رنگ حرم حضرت معصومه(سلام‌الله‌علیها) به چشمش خورد. قدم‌هایش را تندتر برداشت تا زودتر به حرم برسد. شاید دیگر نمی‌توانست به پابوس بی بی بیاید. وقتی به حرم رسید، سرش را رو به حرم به حالت تعظیم، خم کرد و سلام داد: 《«السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ الله. السَّلامُ عَلَيْكِ یا بنت موسی بن جعفر. یا فاطمة اشفعی لی في الجنه»، بی بی جان! من افتخارم اینه که اسم تیپ‌ام نام شماست. امیدوارم لیاقت این خدمتگزاری رو داشته باشم. تو را به حق جدت، امام حسین(علیه‌السلام) حاجت منو برآورده کن!》
دفاع مقدس
فرمانده‌ی تیپ حضرت معصومه "سلام‌الله‌علیها" لشکر۱۷ علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) 🌷 سردار شهید محمد بنیادی (●ول
💠خاطراتی از سردار شهید محمد بنیادی فرمانده دلاور تیپ حضرت معصومه(س) لشکر علی بن ابی طالب-ع 🔹رفته بود توی سپاه.هروقت می پرسیدم: محمدجان این حقوقی که می گیری معلوم هست چه کارش می کنی؟ ولی طفره میرفت.یکروز حسابی پا پی اش شدم.بالاخره از زير زبانش کشيدم.گفت: مادر!بین خودمان بماند.راستش من حقوقم را در راه خير مصرف ميکنم.پرسیدم:کجا؟ جواب داد:دوستي داشتم که شهيدشدو حالا خانواده اش کسي را ندارد.من کل حقوقم رامیدهم به آنها؛ان شاءالله ذخيرة آخرت! راوی: مادر شهید ▪️برای ناهار وشام که میرفتیم اگر احساس میکرد غذا کم است بدون اینکه کسی بفهمد کم کم میخورد تا به بقیه بیشتربرسد.گاهی هم اصلا نمیخورد.ماهیانه هفتصدتومان حقوق میگرفت. همین را هم میگذاشت برای کمک به بچه ها. میگفت من به این پول احتیاج ندارم اگرکسی نیازدارد بدهیدبه او راوی: رسول رضايي یکشب باهم وارد مقر یگان میشدیم که دیدم نگهبان دم در خوابش برده.خواستم بیدارش کنم،محمد نگذاشت.دستم را کشید وباصدای ملایم گفت:بیدارش نکن. خیلی آرام رفت بالای سرش و با ملایمت از خواب بیدارش کرد.نگهبان حسابی هول شده بود.محمد اسلحه اش را گرفت وگفت برو بگیر بخواب من جای شما نگهبانی میدهم 💠🌴💠🌴💠🌴💠🌴 بهتر آن دیدم که عاشق‌تر شوم از تبار لشکر حیدر(علیه‌السلام) شوم مثل «بنیادی» به ایمان رو کنم قلب را با عشق او همسو کنم مثل آن فرمانده‌ی تیپ امید در هوای دوست باید شد شهید آن که با والفجرها پیوند خورد خنده رو رفت و دل ما را نبرد آن که در پیشانی‌اش نوری سپید مژده‌ای می‌داد از مردی شهید یاد آن فرمانده‌ی تیپ یکم کز لبش هرگز نمی‌شد خنده گم...
دفاع مقدس
💠خاطراتی از سردار شهید محمد بنیادی فرمانده دلاور تیپ حضرت معصومه(س) لشکر علی بن ابی طالب-ع 🔹رفته بو
✳️ تازه فرمانده گردان شده بود. مسئولیتی که خیلی از قبولش کراهت داشت و راضی نبود. رفته بود توی حال خودش. یک گوشه می‌نشست و می‌رفت توی فکر. ✅ یکبار که سرزده وارد اتاق شدم دیدم نشسته و دارد گریه می‌کند. گفتم: «تو معلوم هست گرفتاری‌ات چيست؟ جوانی به سنّ و سال تو که نمی‌نشیند مثل بچه‌ها گريه کند! خوب می‌گوید دردش چيست؟» اوّل ابا می‌کرد از گفتن. بعد که مرا خيلی نگران ديد گفت: «راستش نمی‌دانم اينها روی چه حسابی مرا گذاشته‌اند فرمانده گردان؟» مسئولیت سنگین و عمل درست به تکلیف فکری‌اش کرده بود. ☀️ استخاره کردم. خوب که آمد خیالش راحت شد. با توکل بر خدا کارش را شروع کرد. 🎙 راوی: پدر شهید 🌷🌴🌷🌴🌷🌴🌷🌴🌷 🌷 یادی از سردار شهید محمد بنیادی، فرمانده دلاور و با اخلاص تیپ حضرت معصومه(سلام‌الله‌علیها)از لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) ⚪️ ولادت: ۱۳۳۷/۰۷/۲۷ ● قم 🔴 شهادت: ۱۳۶۲/۰۸/۱۳ ● عملیات والفجر۴، پنجوین 🌹 آخرین باری که آمد خانه، برای رفتن خیلی عجله داشت. تا دم در بدرقه اش کردیم. دستش روی دستگیره بود که گفتم: «محمّد! چرا اين قدر عجله؟ تو که هنوز درست و حسابی با مادر خداحافظی نکرده‌ای!» 🌷 خندید و گفت: «چشم، اين دفعه هم خداحافظی می‌کنم.» برگشت طرف مادر. در آغوشش گرفت و بوسید. همین که خواست برود گفتم: «داداش! پس ما چی؟!» 🌷 باز هم خنديد و گفت: «با تو ديگر نمی‌خواهد ديده بوسی کنم.» گفتم: «نمی‌گويی اينجوری دلم می‌شکند؟» آمد و با من هم ديده بوسی کردیم همین که رفت دنبالش دویدم سر کوچه و گفتم: «رسیدی زنگ بزن.» 🌷 محمد رفت، ماندم تا دور شد. همین طور از پشت سر نگاهش می‌کردم. همان شد نگاه آخرم. نگاه به محمدی که به دنیا پشت کرده بود... 🎙 راوی: برادر شهید
🌷شهید عاشورایی"حاج احمد کریمی" فرمانده‌ گردان حضرت‌ معصومه (س) لشکر۱۷ علی‌بن‌ابیطالب(ع) با شال عزا در جمع عزاداران حسینی در جبهه ▫️▫️▫️▫️▫️▫️ ادامه👇👇👇