eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.7هزار عکس
16.3هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
نسل در نسل یقیناً به علی مُنتَسبیم شجره نامه‌ی ما را بنویسید غدیر 💐عید غدیـــــر عید الله‌الاڪبر
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 انتشار نخستین‌بار| تبریک عید غدیر توسط رهبرانقلاب به امام خمینی(ره) در حسینیه جماران دهه ۶۰
Haj Sadegh Ahangaran - Www.DownLoadSpeed.IR4_5847953266083631256.mp3
زمان: حجم: 12.6M
📢 | شعرخوانی حاج صادق آهنگران 📄 : ساقی امشب باده از بالا بریز باده از خم خانه مولا بریز باده ای بی رنگ و آتش گون بده زان که دوشم داده ای افزون بده 🎤 اجرا شده در اصفهان (منزل سردار مرتضی قربانی - فرمانده لشکر 25 کربلا در دوران جنگ) ⏳ سال ۱۳۷۲ ✍️ شاعر: زنده یاد محمدرضا آقاسی 🌴 به کانال بپیوندید
عقد اخوت ؛ دوستی که برادر آدم باشد حرف ندارد ... عقد اخوت که اغلب بعنوان پیمان‌نامه شفاعت در جبهه‌ها مطرح بود، در واقع آرامبخش دلهای بی‌قرار بچه ها در شب‌ های قبل از عملیات بود و چنان آرامشـی به بچه‌ ها تـزریق می شد کـه تمام معادلات جنگی را به نفع ما تغییر می‌ داد. رزمنده‌ ها وقتی با هـم عقـد اخوت می‌ بستند از هـم قـول می‌ گـرفتند که تحت هـر شرایطی دعاگوی یکدیگر باشند؛ از مهم‌ ترین موارد این پیمان‌ نامه ، قسم دادن یکدیگر به اهلبیت (ع) برای شفاعت در آخرت بود به‌طوری‌ که جمله‌ی ثابت این شفـاعت‌ نـامه این بود : " اگـر مـن از اهالی بهشت شدم قول میدهم به بهشت نروم مگر آنکه برادرانم آنجا باشند."
هدایت شده از دفاع مقدس
"یاعلی" گفتیم و راه عشق را پیموده‌ایم در پناه بیرق آل‌ علی آسوده‌ایم ... ایام بر پیروان امیرالمومنین علیه السلام، مبارک •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس
آنچه در پیش رو دارید، عقد اخوت و شفاعت نامه‌ ای است میان بچه های لشکر پنج نصر خراسان از ۱۵ نفری که پای این پیمان را امضا کرده‌اند ۱۰ نفر به شهادت رسیده‌اند. خوش به‌حال آن ۵ نفر ؛ عجب گنجی زیر سر دارند ... روحمان با یادشان شاد ✍️ بسمه تعالی‌ به نام کسی که قلوب مسلمین را به همدیگر نزدیک می‌کند با تو برادر شدم در راه خدا و صفا کردم با تـو در راه خـدا و عهـد کـردم با خدا و فرشتگانش و کتاب‌هایش و رسولانش و پیغمبرانش و امامان معصوم علیهم‌ السلام بر این که اگـر مـن از اهـل بهـشت و مشمـول شفاعت بوده باشم و رخصت یافتم که داخل بهشت و جنت شوم داخل آن نروم مگر اینکه تو بامن باشی. ساقط کردم ازتو جمیع‌ حقوقِ برادری را غیر از شفاعت و دعا و زیارت ... [شهید] محمدرضا عبدی– [شهید] خالق‌زاده [شهید] سیدحسین دولتی– [شهید] حسین محمدزاده– [شهید] محمدرضا پلنگی- [شهید] علی بهبودی – [شهید] محمدعلی دوستی – [آزاده] علی عسگری – [شهید] علیرضا نجفی [جانباز] محمد صمدی – [جانباز] فکور - [شهید] مجتبی مطیع – [شهید] جواد حلوایی [جانباز] محمد یوسفی
💕 ☀️ مجید با برادر صیغه ای خود رضا عهد کردند، در عملیاتها در هر شرایطی یاور هم بوده و چنانچه یکی از آنها مجروح یا شهید شد و بر زمین افتاد، او را رها نساخته و به پشت جبهه منتقل کند. 🌓 شب عملیات شد. مجید در همان ابتدای درگیری، با ترکشی سرکش بر زمین افتاد. خبر به برادر صیغه ای اش رضا رسید, طبق پیمان برادری که داشتند، مثل باز شکاری خود را بالای سر جسم نیمه جان دوستش رساند. او را بلند کرد و به سختی و هن هن کنان در شیارهای پر پیچ و خم، بر کول خود حمل کرد تا به عقب برساند. مجید با همان حال زاری که داشت، غمگینانه زیر لب زمزمه می کرد و از ناراحتی می نالید، ولی از طرفی، از آن همه دلسوزی و علاقه ای که رضا به او نشان می داد، لذت می برد و همین تسکین آلام او بود. اینجا برای تسلای رضا، نفس خود را در سینه جمع کرد و گفت: نگران نباش، به خدا خوب می شم، چیزی نیست، زود بین شما باز برمی گردم. رضا هم گفت: "بابا کی نگران توعه"!!!! به خاطر تو داشتم به خودم بد و بی راه می گفتم که این چه صیغه اشتباهی بود که با تو بستم!! حواسم به هیکل سنگینت نبود!!! یادم باشه قبل از بستن با کسی، اول به هیکلش نگاه کنم!! . . . . و تا مدت ها، جریان مجید و رضا، نقل محافل رزمنده ها شده بود و بهانه ای برای خندیدن آنها😂😂
😊خاطرات 🌴 روز بود. ▫️روحانی شوخ طبعی به گردان ما آمد. در چادر نمازخانه که پشت پادگان کرخه بود، جشنی برپا شد و پس از پذیرایی از نیروها با شربت و شیرینی، حاج آقا در گوشه ای نشست و مرتب بچه ها می آمدند و او هم برایشان می خواند. شب، بعد از نماز مغرب و عشاء، طلبه طناز !! رو به بچه ها کرد و گفت: نمی دانم واقعاً اینجا چه خبره ؟!! ما از صبح نشستم اینجا، هر کی دست یه نفر رو گرفته میاد میگه حاج آقا اینو برام صیغه کن 😢😂 .... و شلیک😂😂😂 خنده بچه ها بود که به هوا بلند می شد! دوران ا┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄ به کانال "دفاع مقدس" بپیوندید
🌴 عید ولایت امیرالمومنین علی (ع) 💐💐 ا▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️ 📷 👆شهید والامقام، ابراهیم کسائیان، از لشگر فرمانده گردان میثم تمار لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) و جانشین محور لشگر ۱۰ سید الشهدا(ع) دوران
دفاع مقدس
#عید_غدیر 🌴 عید ولایت امیرالمومنین علی (ع) 💐💐 #عید_سادات ا▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️
🌷 شهید سید ابراهیم کسائیان 💠 سرداری که امام خامنه‌ای در سخنرانی خود در لشکر 10 سیدالشهدا (ع) از او به عنوان فرمانده‌ای بزرگ یاد کردند 🌱 متولد 1339 🕊 شهادت: 1365 - عملیات کربلای پنج مردی بود که ضدانقلاب و تجزیه طلبان در کردستان برای سرش جایزه تعیین کرده بودند .... او با اتکا به ایمان و شجاعت خود؛ و به یاری خداوند توانسته بود از انواع کمین‌های دشمن به سلامت بگریزد! فضائل اخلاقی، توکل و یقین، قدرت مدیریت و توان نظامی او موجب شد تا مسئولیت طرح و عملیات لشکر 10 سیدالشهدا (ع) را به وی واگذار کنند. 💠 خاطره ای از شهید 🔹 نگرانی از لو رفتن اطلاعات، موجب گشت که سید بزرگوار (در موقعیت عراقیها) چندین روز بالای درخت بماند و از برگ درختان تغذیه کند!! اطلاعات ذی قیمت او، زمینه‏‌ساز عملیات بزرگی علیه دشمن شد. ✍️ عملیات بزرگی در پیش‎رو بود و سید‌ابراهیم کسائیان (فرمانده محور عملیاتی لشکر 10 سیدالشهدا-ع) برای شناسایی شبانه تک و تنها به منطقه‌ای از خاک عراق نفوذ کرد و شروع به شناسایی و جمع‌آوری اطلاعات نمود. این مأموریت تا نزدیکی های صبح ادامه داشت. در این زمان قصد ترک آنجا را داشت که بناگاه نیروهای دشمن را می بیند که به سمت او می‌آیند؛ لذا بمنظور مخفی ماندن از دید دشمن، در همان بالای درخت، خود را پنهان می کند. او تا پایان آن روز در بالای درخت می ماند تا بلکه فرجی حاصل شده و نیروهای دشمن آنجا را ترک کنند، ولی از قضا آنها آمده بودند در آنجا مستقر شوند. حضور دشمن در پای درخت، امکان پایین آمدن را از او گرفته بود و باز مجبور شد تا چند روز دیگر در آن بالا بماند . . . و در این مدت برای زنده بودن از برگ درخت تغذیه می کرد. بعد از چند شبانه‌‏روز، با توسل به ائمه معصومین (ع) یک شب از غفلت دشمن استفاده نمود، خود را آرام از درخت پایین کشید و با احتاط تمام و بی سر و صدا آنجا را ترک نمود و خود را به نیروهای خودی رساند. بدین صورت رزمنگان توانستند عملیات بزرگی را انجام دهند.
My Recording4_5847953266083631240.mp3
زمان: حجم: 7.1M
📢 صوت| جشن عید غدیر - با نوای حاج صادق آهنگران
نکند مکر بنی ساعده تکرار شود که علی در قفس خانه گرفتار شود مرحوم محمدرضا آغاسی روز عید غدیر، بیش از 100 هزار نفر که از امروز من و تو خیلی حزب اللهی تر بودند و مستقیم و نه با وایبر و تلگرام و واتساپ پیامبر را می دیدند و درک می کردند، شاهد بودند که حضرت محمد (ص) دست حضرت علی (ع) را گرفت، بالا برد و فرمود: "من کنت مولا، فهذا علی مولا" هر آنکس من مولای اویم، این علی مولای است. هنوز کفن پیامبر خشک نشده بود که در خانه ای مجلل و بزرگ در سقیفه، در دامنه کوهستان خوش آب و هوای شمال شهر، آنان که مثلا یار غار و خانه زاد پیامبر بودند و مردم آنان را به اصحاب و یاران رسول خدا می شناختند (و نه حتی در انتخابات عمومی برگزیده شده بودند) جلسه ویژه برگزار کردند و بدون توجه به امر ولایت، برای ریاست بر مسلمانان تصمیم گرفتند. در لیستی که در دست داشتند، نام چند نفر به چشم می خورد. ملاک، قدرت بود و توجیه، نزدیکی به پیامبر و در خانه اش مدام حاضر بودن! در تاریکی شب، مردی افسار اسب در دست که زنی بر آن نشسته بود، دو پسر خود را به همراه داشت و در کوچه ها می گشت. آن شب، درِ خانه 40 نفر از سرداران پیامبر به صدا درآمد. اهل بدر و مهاجرین و اهل سابقه دیدند که پشت در حضرت علی (ع) است. - ای وای علی، این که بر اسب نشاندی فاطمه است؟ حسن و حسین این جا چه می کنند؟! علی اما، به آنان یادآوری کرد که پیامبر خدا فرموده بود اگر اینان با تو همراه شدند، قیام کن، وگرنه ... فردا صبح و روزهای بعد، برخلاف قول و وعده چهل نفره، بجز سلمان و مقداد و ابوذر و زبیر، هیچ کس نیامد. آن یکی سردار بود، رفته بود از لشکرش سان ببیند! آن یکی دکتر بود، رفته بود دانشگاه تدریس کند! آن یکی ملا بود، آموزش قرآن به کودکان را واجبتر شمرده بود. آن یکی ... به قول سینمایی ها: کات! روز – خارجی - کوچه بنی هاشم ریسمان گردن کسی انداخته اند و در خیابان می کشند. کسی با صدای بلند می گوید: - حالا تو واسه ما مدعی شدی؟ یادت رفته من کی هستم؟ سردار پیامبر در جنگ احد. و آن دیگری با تمسخر می گوید: - کوچولو، اون روز که ما در بدر می جنگیدیم امثال تو کجا بودید؟ دیگری جامه می درد و چاک چاک شمشیر بر اندام خویش را می نمایاند و هوار می کشد: - این زخمها را که بر بدنم می بینی، یادگار نبرد خیبر است. و باز یکی دیگر قد علم می کند: - این عبا که می بینی بر دوش دارم، خود پیامبر به پاس حماسه آفرینی ام در نبرد بدر بر شانه ام انداخت، حالا تو مسلمان تری یا من؟! آن یکی با لبخندی شیطانی جلو می آید: - آن روز که من در غار بادیگارد پیامبر بودم و شخصا از جان او حفاظت کردم، هیچکدام شما نبودید! آن که ریسمان بر گردن مرد مظلوم انداخته و می کشد، عربده می زند: - حالا تو مدعی ولایت پیامبر شده ای؟ تو به او نزدیکتری یا اینها ... همهمه ای به گوش می رسد. صدای صلوات پشت سر هم می آید. چند نفر مقابل دری چوبی جمع شده اند. کسی قربت الی الله مشعل را به در خانه نزدیک می کند. آتش زبانه می کشد. چهار نفر جلو رفتند و سینه سپر کرده اند که پس زده می شوند. یکصد هزار نفر، گوشی اپل در دست، مشغول فیلمبرداری هستند. هرکدام سعی می کنند نزدیکتر از چهره مردی که بر زمین افتاده عکس بگیرد. کسی فریاد می زند: - زنگ بزنید آتش نشانی. - زنگ بزنید اورژانس ... جمعی آن سوتر، هیئت متوسلین به اهل بیت (ع) برقرار است! کم از صدهزار نفر ندارند، بر سر و سینه می کوبند: علی جان ... زهرا جان ... و ناله زنی با صدایی گرفته فضا را پر می کند: - بابا ... پیامبر ... علی ...