eitaa logo
دفاع مقدس
4.8هزار دنبال‌کننده
25.1هزار عکس
16هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
شهید خورشیدنام پس از تلاش طاقت‌فرسا و کار جهادی در سراوان، بر اثر ابتلا به بیماری حصبه به یزد بازگشت و پس از بهبودی، همکاری نزدیک خویش را با شهید محمد‌مهدی اخباریه در اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانش آموزان، آغاز کرد و دوباره راهی سنگر مدرسه شد. سال آخر دبیرستان برای او سالی پر تلاش و در عین حال سرنوشت‌ساز است؛ سالی شروع جنگ تحمیلی... برای روح سرکش و پرشور عباس ماندن در شهر و مدرسه و تحمل مشکلاتی که امثال بنی صدر و منافقین به وجود می‌آوردند، سخت بود؛ برای همین پس از مدتی، آماده هجرت و جهاد می‌شود. با وجود اینکه خود را برای امتحان نهایی دبیرستان آماده می‌کرد، پرتلاش و خستگی‌ناپذیر، در انجمن اسلامی دبیرستان و هم چنین اتحادیه انجمن‌های اسلامی، صادقانه و بی‌ریا در دفاع از خط امام و رسوا ساختن خطوط التقاطی، لیبرالی و .. می‌کوشد. اواسط سال در بسیج ثبت نام کرد و هفته‌ای چند شب برای گشت، بیرون در خانه می‌ماند و در همان ایام، بالاخره تصمیم خود را گرفت و راه فردای خویش را روشن ساخت و همچون همه آنها که به نور معرفت، راه عبودیت و بندگی و حقیقی حیات را دریافتند، در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یزد ثبت نام می‌کند تا پس از اخذ دیپلم، به سپاه وارد شود. با آنکه قصد نداشت به دانشگاه راه یابد و تصمیم گرفته بود پس از دیپلم به عضویت سپاه درآید، با جدیت، تحصیل خویش را ادامه و با معدل خوب از عهده امتحانات نهایی برآمد. عباس در بهمن ماه سال 1359 در حالی‌ که درگیر درس و آماده‌سازی خویش برای امتحانات نهایی بود، دنیایی دیگر را پیش روی خود می دید.... بالاخره پس از اتمام درس و امتحان، آرزوی دیرینه عباس برآورده می‌شود و او بلافاصله وارد اردوی آموزشی سپاه شده و قدم در راهی می‌گذارد که خود، شهادت را نزدیک به آن می‌داند. اخلاص و بی‌ریایی او در اردوی آموزشی و علاقه بی‌حدش او به کار، زبانزد برادران هم‌دوره اوست. پس از طی دو ماه آموزشی، با اینکه بسیار مایل بود به جبهه نبرد اعزام شود؛ ولی بنا به ضرورت در واحد * سپاه مشغول به کار شد و پس از چندی نیز مسئولیت بسیج دانش‌آموزی به وی سپرده شد. بسیج دانش‌آموزی واحد تازه تأسیسی بود که برای سازمان یافتن، احتیاج به کار فراوان داشت و عباس که بر اهمیت و حساسیت کار واقف بود، همه توان خویش را به کار برد تا این نهال نو پا، جان گیرد و دانش‌آموزان مشتاق و مسلمان را سازمان دهد. در عین حال بارها به مسئولین سپاه مراجعه کرد و با اصرار از آنها خواست تا به جبهه اعزام شود؛ ولی هر بار به علتی با اعزام او به جبهه مخالفت شد. یکی از برادران سپاه نقل می‌کند: ▫️ «روزی عباس به اتاق من آمد، در را از پشت بست و بدون اینکه هیچ حرفی بزند، حدود ده دقیقه گریه کرد و سپس با التماس خواست با رفتن او به جبهه موافقت کنم. وقتی عباس در حال اعزام به جبهه بود، گفت: «خیلی زجر کشیدم به جبهه بروم تا امروز که موفق شدم.» این عاشق دلسوخته سرانجام در 4 فروردین 61 به محبوب پیوست و خون مقدس خویش را در جبهه رقابیه و در عملیات غرور آفرین فتح المبین بر آسمان عشق پاشید و پر کشید. پ.ن: ✍️ در آن زمان واحد از قسمت های حساس سپاه بشمار می رفت چون وظیفه سنگین گزینش و ارزیابی نیروها به عهده آن بود، لذا افراد ناب، خالص و با تقوا در آنجا مشغول به خدمت بودند و به بررسی سوابق و پرونده های محرمانه افراد می پرداختند. دقت در گزینش افراد، لازمه ورود به نهاد مقدس بود . . . . امری که اکنون نیز، لازم و ضروری ست. لذا افراد گزینش و ارزیابی، کمتر اجازه حضور در جبهه می یافتند و حضور آنها در پشت جبهه، واجب تر بود. ا┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم کوتاهی از حضور در سوریه سال ۶۱ خیبر خیبر یا صهیون جیش محمد ص قادمون...
📸 👆برگه اعلام ورود به تهران در تاریخ ۳ تیر ۶۱ ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ در همین سفر به وی مأموریت داده شد تا شناسایی دقیقی از مناطق شیعه نشین جنوب به عمل آورد. ا▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ برای کسب اجازه نهایی برای حمله به ، [روز ۳ تیر۶۱] از دمشق به تهران مراجعت کرده و خدمت امام رسید. امام با لبخند فرمود: المؤمن کَیس فِتَن؛ مؤمن باید زرنگ باشد. ما نباید بازی بخوریم. این یک توطئه است.(کشاندن نیروها از جبهه جنگ با صدام، بسوی لبنان و سوریه--- گرچه آنجا هم نیاز بود...ملی اول باید تکلیف رژیم تجاوزگر بعث عراق روشن می شد) ✔️پس از مطرح شدن مباحثی در شورای عالی دفاع در رابطه با نحوه ورود و فعالیت نیروهای ایرانی در و مذاکراتی که در این زمینه با حافظ اسد رئیس جمهور وقت صورت گرفت و همچنین اخباری که از عدم آمادگی نیروهای سوری در همکاری و معاضدت با نیروهای ایرانی به حضرت رسید، سرانجام ایشان با جمله‌ای که در این رابطه بیان فرمودند، تکلیف همگان را روشن کردند؛ حضرت امام (ره) فرمودند: "راه از می گذرد" ؛بدین معنا که اگر فردی می‌خواهد با بجنگد،لازمه اش پیروزی در نبرد با صدام است. 〰〰〰〰〰〰〰〰 البته گروهی از نیروهای سپاه در لبنان ماندند که همینها بودند که هسته اولیه حزب الله را تشکیل داده و به آنها آموزش دادند که ثمره آن اسطوره های چون عماد مغنیه بود «««‹««««««««««««»»»»»»»» در این سفر،واقعه تاسف بار به اسارت درآمدن متوسلیان بود که توسط مزدوران اسرائیل صورت گرفت .... که تا کنون نیز خبری از سرنوشت او و همراهانش وجود ندارد
🔺سرمنشا همه کمالات، وارسته شدن نفس از تعلقات است، و بدبختی هر انسان تعلق به مادیات است. 📅 امام خمینی(ره) | ۳ تیر ۱۳۵۸
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 ″مدل‌ چمران″ ◇ این‌مدل‌زندگی‌کردن،آسان‌نیست⁉️ 🌷 ↶【به ما بپیوندید 】↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس
عملیات نصر 4 در ادامه عملیات کربلای ۱۰ و با طراحی و فرماندهی سپاه پاسداران در منطقه جبهه شمالی: سلیمانیه و ماووت، در چهار محور از تاریخ ۳۱/۳ الی ۱۴/۴/۱۳۶۶ اجرا شد. در این عملیات که با هدف پیشروی به سوی سلیمانیه و تصرف ماووت انجام شد، رزمندگان خودی در دو شبانه‌روز موفق شدند به اکثر اهداف موردنظر دست یابند. متقابلاً نیروهای دشمن در روزهای بعد چندین بار پاتک کردند که همه به شکست انجامید. در جبهه خودی نیز با اعزام یگان‌های تازه‌نفس به منطقه، چند عملیات به‌منظور رفع نواقص محورهای قشن و تپه دوقلو انجام شد. این عملیات پس از ۱۵ روز پایان یافت و نتایج آن آزادسازی شهر ماووت و ارتفاعات ژاژیله، قشن، یال غربی ارتفاع گلان، تپه دوقلو (بالوکاوه) و دشت بالوسه و نیز ترمیم برخی خطوط پدافندی عملیات کربلای ۱۰ بود.
✍ روایت یک رزمنده 🔴 استقبال با نارنجک !! 💠 در عملیات نصر ۴ که به آزادسازی شهر ماووت عراق منجر شد، من در گردان حمزه سید الشهدا (ع) لشکر ۲۵ کربلا بودم. این عملیات با سایر عملیات‌ها فرق داشت، چون تا قبل از اینکه ما وارد عمل شویم، عراقی‌ها تپه‌ای را که نیروهای ما روی آن مستقر بودند، گرفتند (تپه سبحان). وقتی ما به تپه رسیدیم، دیدیم سه، چهار نفر از بچه‌ها دارند مقاومت می‌کنند و چیزی نمانده که عراقی‌ها تپه را بگیرند. در همان لحظه اول، معاون گردان حمزه سیدالشهدا (ع)، سردار شهید غلام رضا فلاح نژاد، شهید شد و خیلی از نیروهای کیفی گردان هم مجروح و شهید شدند. دو ساعتی عملیات عقب افتاد تا دوباره گردان سازماندهی شود. دستور عملیات دوباره صادر شد و ما داخل یک کانال به سمت قله های قشن حرکت کردیم. قله‌های قشن که پشت سر هم قرار داشت، سه تا بود و فاصله تپه سبحان با قشن حدود ۷۰۰ متری می‌شد. وقتی وسط راه بودیم، عراقی‌ها متوجه عملیات ما شدند و منورها بالای سرمان به رقص درآمدند و منطقه را مثل روز روشن کردند. بچه‌ها بدون وقفه به راه خودشان ادامه دادند و عراقی‌ها با دوشکا ما را زیر آتش گرفتند. خیلی از بچه‌ها مجروح شدند ولی به هر زحمتی بود، تا پای قله رفتیم. نزدیک صبح بود که من از چند ناحیه مورد اصابت نارنجک قرار گرفتم، چون وقتی به بالای قله رسیدیم، عراقی‌ها با نارنجک به استقبال ما آمدند. فرمانده به من گفت: هر طوری هست، خود را به عقب ببر، چون کسی به عقب برنمی‌گردد. من کشان‌کشان راه کانال را گرفتم و به عقب برگشتم. بین راه یکی از مجروح‌ها را دیدم که از ناحیه شکم مجروح شده بود. از من خواست کمکش کنم و من با چفیه محکم شکمش را بستم و چفیه دیگری را در قسمت سینه او گره زدم تا هنگام کشیدنش، در زیر بغل‌گیر کند. یک سر چفیه را به پای چپم که مجروح شده بود، بستم. پای راستم را که سالم بود، محکم به زمین فشار می‌دادم و او را به همراه خود به بالای تپه می‌کشیدم. نزدیک‌های صبح چند نفر را دیدم که دارند به سمت ما می‌آیند. گفتم شاید عراقی باشند. به آن مجروح گفتم: خودت را به مردن بزن. احتمال دارد عراقی‌ها باشند. وقتی به نزدیکی‌های ما رسیدند، دیدم فارسی صحبت می‌کنند. نفس راحتی کشیدم و آن‌ها را صدا کردم. وقتی خواستند من را بالای برانکارد بگذارند، گفتم: اول این برادر را ببرید، چون اصلاً حالش خوب نیست. همین کار را کردند و من با گروه دیگری از بچه‌ها به عقب منتقل شدم.   منابع: ۱-رشید، محسن، اطلس جنگ ایران و عراق، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، چاپ چهارم، ۱۳۹۹، ص ۹۴ ۲-جعفر زاده، حسن، نبرد ماووت (شرح عملیات نصر ۴)، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، تهران، ۱۴۰۰، صص ۴۷۷، ۴۷۸
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایتی کوتاه از زندگینامه شهید قاسم تهیدست رزمنده نوجوان که در عملیات نصر ۴ آسمانی شد
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 نماهنگ زیبای ای لشکر صاحب زمان ایام هجران به پایان می رسد یوسف دل ها به کنعان می رسد با نوای حاج صادق آهنگران هم خوانی گروهی با نوجوانان صدابرداری و اجرا: مشهد مقدس حرم مطهر امام رضا علیه السلام
💠 خاطره ای از اوایل جنگ (به نقل از برادر رزمنده «سیاوش جبه داری») 🌴 خرمایی که به لب و دندان هیچ کس نرسید ‼️ 🌷 اوایل جنگ بود. در عملیات برون مرزی ما در پایگاه دزلی (منطقه مرزی جبهه مریوان) رفت و آمد داشتیم . یکی از افراد بیسیم چی پایگاه درخواست می‌کرد که مرا هم با خود ببرید. به او گفتیم که سازمان ما با شما تفاوت دارد و نمی‌توانیم شما را با خود ببریم او اصرار می‌کرد و می‌گفت چه کسی باید اجازه بدهد که من با شما بیایم و گفتیم آقایی مسئول مخابرات مریوان. پس از مدتی با گرفتن موافقت آقایی با ما همراه شد . وقتی که به یک عملیات رفتیم،حسین هم شرکت کرد.هدف یک پاسگاه عراقی مقابل قله ملخ خور بود.به آنجا حمله کردیم. در آن عملیات موفقیت خوبی به دست آوردیم و تعداد ی سلاح به غنیمت گرفتیم. در مسیر بازگشت بر اثر باد شدید بهمن اتفاق افتاد و آنها دچار بهمن شدند و راه خود را گم کردند به همین ترتیب مدت‌ها در کوه و برف و یخبندان سرگردان بودند. تا افراد یکی یکی انرژی خود را از دست دادند . به هر صورت پس از مدتی بر اثر خستگی وگرسنگی ۴ نفر از برادران از ادامه مسیر باز ماندند ودر حال یخ زدن بودند. یکی از افراد که در کیف خود یک دانه خرما پیدا کرده بود گفت من آمدم این خرما را به یکی از دوستان دادم گفتم بیا اقلاً با این یک حبه خرما کمی انرژی می‌گیری، قبول نکرد!!! و گفت آن را به نفر دوم بده او از من ضعیف‌تر است به همین ترتیب نفر دوم و نفر سوم و نفر چهارم همه امتناع کردند برگشتم به نفر اول دیدم او شهید شده رفتم سراغ دومی دیدم او هم شهید شده رفتم سراغ سومی و چهارمی دیدم همه شهید شدند. با ناراحتی واستیصال رو به آسمان فریاد زدم و یک رگبار به هوا بستم. صدای رگبار باعث شد که دوستان موقعیت آنها را پیدا کنند و سراغشان بروند در حالی که فاصله انها از محل خودی کمتر از یک کیلومتر بود . حسین بیسیم چی هم بین آن ۴ شهید بود . من کوله او را بررسی کردم نامه‌ای را دیدم در نامه نوشته شده بود: حسین جان فرزندمان به زودی به دنیا می‌آید برای تولدش بیا. او در جواب نوشته بود اگر فرزند ما دختر بود اسم او را زهرا و اگر پسر بود اسم او را حسین بگذارید من او را نمی‌بینم دیدار ما به قیامت . من آن موقع فهمیدم که چرا وی اصرار داشت که حتماً در عملیات شرکت کند. او ازشهادت خود خبر داشت.وی در نامه‌اش نوشته بود که؛ خدا را شکرگزارم که نام مرا در لیست شهدا قرار داد. راوی: رضا غزلی (به نقل از «جبه داری», پیشکسوت و رزمنده قدیمی، همرزم شهید پیچک) ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
📷 شهید بروجردی، پشت فرمان جیپ ▫️برادر جبهه داری, در پشت سر شهید بروجردی دیده می شود👆 ▫️سمت راست: برادر چاردلی ▫️قسمت عقب جیپ: شهید خوشبین، بیسیمچی شهید بروجردی ⚪️جوان فعال و پر جنب و جوشی که مدام در تلاش بود ارتباط رادیویی و بیسیم شهیدبروجردی شهید ناصر کاظمی، ... (فرماندهان قرارگاه) را با عقبه و مقر یگان ها حفظ کند. او سرانجام در نزدیکی جاده سنندج به دست ضدانقلاب افتاد. تجربه طلبان خون آشام چند روز بعد، پیکر بی‌جان او را کنار جاده انداختند، در حالی که آثار شکنجه بر جای جای بدن او مشهود بود!!