873.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید علی اکبر محمدحسینی
فرمانده گردان از لشگر حاج قاسم عزیز (ل ۴۱)
دفاع مقدس
📚 #کتاب : «آن سوی خط» ⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن ق
📚 #کتاب : «آن سوی خط»
⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن
قسمت ۴۶
● مصاحبهای مفصل با
«نزار عبدالکریم الخزرجی» ۹
سؤال: بعد از پایان جنگ ایران و عراق و احساس صدام مبنی بر پیروزی، وی چه تغییراتی کرد؟
نزار الخزرجی: البته پایان جنگ آن طور که اتفاق افتاد، حتی صدام حسین هم انتظارش را نداشت! به همین دلیل در عراق جشن برگزار شد که مدتی ادامه داشت. پایان جنگ نقطه عطفی در شخصیت صدام حسین بود. او احساس کرد که قهرمان ملت و حافظ آن است و نه فقط محافظ عراق. او خود را محافظ خلیج فارس میدانست. او قبلاً میگفت این ملت برای دفاع از دیگران به کسی احتیاج دارد، زیرا دیگران قادر به این کار نیستند. وی معتقد بود باید موضع اعراب سختتر شود و اینکه کشورهای عربی و رهبران آنها این توانایی را ندارند که در جهان با چالشهای اساسی روبهرو شوند و فقط زبان زور را میفهمند.
سؤال: به خاطر موضعگیری در مورد جنگ، چه قدر علیه سوریه ابراز تأسف شد؟
نزار الخزرجی: او به شدت عصبانی بود و رژیم خود را در خط مقدم مبارزه با دشمنان ارزیابی میکرد. این طور نبود که ارتش را در مکالمات سیاسی دقیق مشغول کند. اما او در حال عبور از کلماتی بود که درد خود را نسبت به موقعیت بعضی از کشورهای عربی ابراز کند، به ویژه که او این درگیری را در متن درگیری بین ملت عرب و ایرانیان قرار داد. سرزنش او ابتدا متوجه سوریه و سپس لیبی و الجزایر بود. وی پس از تلاش برای بازگرداندن به پیمان عربی و همچنین کشورهای دارای موقعیت مناسب مثل عربستان، کویت و سایر کشورهای حوزه خلیج فارس، اردن و تا حدی مصر را در نظر گرفت.
سؤال: چه اتفاقی بین سال [۱۹۸۸] و حمله به کویت هنگامی که شما رئیس ستاد ارتش بودید، افتاد؟
نزار الخزرجی: صدام در نظر داشت که موفقیت وی در تضعیف انقلاب ایران و توانایی آن در خارج از مرزهای خود، محافظت از عراق، کشورهای حوزه خلیج فارس و سایر کشورهای عربی است. او در مورد اهمیت حفظ دروازه شرقی ملت عرب صحبت میکرد. وی معتقد بود این نقش که هزینه زیادی را برای عراق به همراه دارد، باید با احساس عمیق و سپاسگزاری از سوی کشورهای عربی قرین شود. وی انتظار داشت که اعراب پس از جنگ به یاری عراق بیایند و به کشورش کمکهای قابل توجهی کنند. او همچنین انتظار داشت که دنیای غرب از او سپاسگزار باشد، زیرا این انقلاب با آنها دشمن بود. او انتظار داشت همین کار را اردوگاه سوسیالیستی انجام دهد، زیرا انقلاب ایران تهدیدی برای ثبات جمهوریهای شوروی در آسیاست.
عراق [به زعم خودش] از جنگ پیروز درآمد، اما با احساس جراحت. بیش از هشت سال تمام پروسه توسعه متوقف شده بود و بسیاری از بخشها به عقب بازگشتند. بدهیهای کلان، پروژههای معطلمانده و بیکاری زیاد، صدام را از اعراب و جهان بسیار ناامید کرد! حتی نزدیکترین افراد وی حرکات و محل زندگی وی را نمیدانند.
من رئیس ستاد ارتش بودم. ما که برای ملاقات با او احضار شدیم، ماشینهای خاصی برده بودیم و سپس در جهات خاصی قدم میزدیم و بعد خود را در کاخ یا مقر او یافتیم. او عاشق این چیزهاست و میتواند شما را در کاخ، زمین کاروان یا ... ملاقات کند. در یک دفتر مرکزی مشخص اقامت ندارد. اگر بخواهد حرکت کند، به نگهبانان اطلاع میدهد. او شماره خیابانها را داد و به نگهبانانش گفت که او را به خیابان ۴۷ و از آن جا تا ۲۵ و غیره ببرند.
👇👇
دفاع مقدس
📚 #کتاب : «آن سوی خط» ⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن ق
📚 #کتاب : «آن سوی خط»
⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن
قسمت ۴۷
● مصاحبهای مفصل با
«نزار عبدالکریم الخزرجی» ۱۰
سؤال: چه کسی جایگزین صدام است؟
نزار الخزرجی: بله، بیش از یک مورد شبیه وجود دارد. اما اگر به آنها نزدیک شوید، میدانید که آنها صدام نیستند. در مورد آنها اغراق وجود دارد. آنها در مراسم استتار استفاده میشوند، نه در استقبال و پذیرش نمایندگان.
سؤال: آیا او از مسموم کردنش با غذا میترسد؟
نزار الخزرجی: کسانی هستند که غذا و طعم آنها را بررسی میکنند. او به هر حال عاشق غذاست و من متوجه شدم که او به آرامی و با اشتها غذا میخورد.
سؤال: شوخی هم میکند؟
نزار الخزرجی: او عاشق خندیدن و شوخی کردن است و غالباً شوخی میکند، بخصوص با افرادی مانند عزت ابراهیم و لطیف ناصف جاسم. میخندد و شانههای خود را تکان میدهد. در جلسات آزاردهنده نیست. به هر حال، او مردی صبور است.
سؤال: آیا از عبارات خشن استفاده میکند؟
نزار الخزرجی: این طور نیست. او مؤدب است و از واژگان درشت استفاده نمیکند. نجیب، اما مسلط و توانمند است.
سؤال: چه زمانی احساس کردید که کویت را میتوان هدف قرار داد؟
نزار الخزرجی: بیش از یک ماه پیش تنشها علنی شد. عجیب است که در طول اجلاس عرب که حدود چهار ماه قبل از جنگ در بغداد برگزار گردید، صدام به امیر کویت، شیخ جابر آل احمد، بالاترین مدال عراق را اعطا کرد.
سؤال: اما او از موضعی بالا عمل میکرد که انگار ناصر جدید است؟
نزار الخزرجی: بیشتر از ناصر. حتی گفتم که تنش ظاهر شد. رسانهها شروع به نوشتن درباره افزایش قیمت نفت و سرقت نفت کردند. تماسهایی ایجاد شد، اما کدورت را برطرف نکرد. هیچ کس تصور نمیکرد که عراق که طرفدار وحدت عربی است، میتواند به کویت حمله کند و یک کشور عربی را از وجود خارج کند.
سؤال: آیا در فرهنگ ارتش عراق زمینهای وجود دارد که کویت به عنوان بخشی از عراق در نظر گرفته شده باشد؟
نزار الخزرجی: طبق بعضی اسناد قدیمی، کویت در دوره عثمانی بخشی از حیطه بصره بوده است. در زمان شاه، قاضی فراخوانی برای الحاق کویت به عراق وجود داشت. فراخوانی مشابه در دوران عبد الکریم قاسم مطرح شد. این موضوع وجود داشت، اما حزب حاکم در عراق، حزب بعث است که خواستار وحدت عرب میباشد. عراقیها به وحدت اعتقاد دارند، نه به اجبار گرد آمدن.
سؤال: از چه زمان موضوع تهاجم را فهمیدید؟
نزار الخزرجی: شب حادثه در خانهام خوابیده بودم. دبیرکل ستاد فرماندهی کل، سپهبد علاءالدین الجنابی، صبح با من تماس گرفت و از من خواست که به فرماندهی کل بروم. پرسیدم چه طور؟ وی گفت: «گارد جمهوری، نیروی هوایی و ارتش به اشغال کویت مبادرت کردهاند.» یک ربع ساعت بعد، وزیر دفاع، عبدالجبار شنشل، وارد شد و از همین طریق مطلع شد. تصور کنید که ارتش بدون اطلاع وزیر دفاع و رئیس ستاد، اقدام به ماجراجویی از این دست کرده بود. خیلی شوکه شدیم. کشور هدف، یک کشور همسایه عرب بود و ما شعارمان این بود که نه تنها در دفاع از عراق، بلکه برای اعراب جنگیدهایم!
👇👇
دفاع مقدس
📚 #کتاب : «آن سوی خط» ⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن ق
📚 #کتاب : «آن سوی خط»
⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن
قسمت ۴۸
● مصاحبهای مفصل با
«نزار عبدالکریم الخزرجی» ۱۱
بعد از حمله عراق به کویت، سه یا چهار روز بعد، اولین ملاقات با صدام حسین برگزار شد. ما و وزیر دفاع احضار شدیم تا ملاقات کنیم. ماشینها ما را به منطقه رضوانیه بردند. بعد از چرخاندن در خیابانهای جانبی، ما وارد مکانی شدیم. آنجا نقشههایی را که بر روی دیوارها آویزان بود، ملاحظه کردیم. ربع ساعت بعد، صدام حسین وارد شد. وی گفت: «لطفاً وحشت نکنید! من در مورد روند آزادسازی کویت به شما نگفتم و این بدان معنی نیست که من به شما اعتماد ندارم. دوم اینکه من کویت را با نیروهای خاص خود به طور مستقیم آزاد کردم.» سپس به من گفت: «من میخواهم گارد جمهوری را برگردانم و شما باید در منطقه کویت باشید و ارتش را به جای گارد جمهوری قرار دهید. ما آنها را به منطقه مرزی میرسانیم تا به عنوان پشتیبان باشند.»
صدام در این جلسه خوشحال به نظر نمیرسید. من به کویت رفتم و میزان نیروهای مورد نیاز برای جایگزینی گارد جمهوری را تخمین زدم و اقدام نمودم. در نهمین روز از حمله، یک گزارش استراتژیک برای فرمانده کل، قائم مقام معاون او و وزیر دفاع نوشتم. در گزارش من در مورد این رویداد و اینکه چه تغییرات شگرفی در منطقه رخ داده است، صحبت کردم و اینکه چه اتفاقی میتواند در سطح منطقهای و جهانی رخ دهد. من اشاره کردم که آنچه عراق انجام داده است، منجر به یک جنگ بزرگ میشود که ممکن است شبیه به یک جنگ جهانی کوچک باشد. گفتم که کشورهای غربی به رهبری ایالات متحده در این جنگ همراه با کشورهای عربی شرکت خواهند کرد و ممکن است این جنگ فراتر از فقط آزادیسازی کویت باشد.
چهار هفته پس از حمله، من یک گزارش عملیاتی نوشتم که در آن چگونگی مقابله نیروهای ائتلاف مقایسه شده است. توضیح دادم که جنگ صد درصد است و ما این جنگ را از دست خواهیم داد. این گزارش توصیهای را مطرح میکند که ما از طریق دیپلماتیک مشکل را برطرف کنیم. در ۱۸ سپتامبر، حدود شش هفته پس از حمله، صدام ما را به جلسهای با حضور وزیر دفاع، من، فرمانده نیروی هوایی، مدیر اطلاعات و همچنین دبیرکل فرماندهی احضار کرد. به نظر میرسید از زمان شروع جلسه، صدام نگران است. صدام به من گفت: «شما دو گزارش تهیه کردید که میخواهم درباره آنها بحث کنید.» من شروع به ارائه گزارشها کردم و خاطرنشان نمودم پتانسیل ما با آنها هرگز برابر نیست، به این معنی که هیچ امکانی برای جنگ وجود ندارد و ما در مواضع خود نابود خواهیم شد. گفتم حداقل یک ماه قبل از آنکه دشمن شروع به حمله به سربازان از طریق حمله زمینی بکند، یورشهای همهجانبه با هدف از بین بردن اماکن و مناطق زیربنایی حساس انجام میشود.
صدام گفت: «چه؟! هیچ حمله هوایی یک ماه طول نمیکشد، فقط یک یا دو روز است و جنگ زمینی آغاز میشود و ما به آنها درس عبرت میدهیم.» پاسخ دادم: «آقا! ما شانس چنین مقابلهای نخواهیم داشت. آنها پلها، پادگانها و کارخانهها را نابود میکنند و در نهایت به نیروهای رزمنده ما حمله خواهند کرد.»
او ناراحت شده بود و من هنوز در بخش اول صحبتهایم بودم. بنابراین همه ایستادیم و خطاب به من گفت: «تیم نزار! چرا آشکارا نمیگویی که نمیخواهی جنگ کنی؟» حرف زدن برای من دردناک بود و من یک افسر حرفهای بودم که با صراحت در مورد موضوع سرنوشت کشور صحبت میکردم.
گفتم: «آقا! من یک سرباز هستم و زندگی خود را در ارتش و رئیس ستاد ارتش سپری کردم. به همین دلیل باید تمام حقیقت را بگویم. آقا! حقیقت از آنچه ذکر کردم بدتر است.» وی پاسخ داد: «بنابراین جلسه به پایان رسید.» عصبانیت در چشمانش بارز بود! خسته از جلسه خارج شدم. کشوری که به جنگ میرود و آن رهبر این نکته را در نظر نمیگیرد که من به خاطر عشق به کشورم و بر اساس تجربه صحبت میکنم. ترسیده بودم! در واقع من برای کشورم ترسیدم. من به عنوان یک سرباز میدانستم که قدرت مقابله نداریم. روز بعد، پس از مدتی، یکی از وابستگان صدام نزد من آمد تا نامههای شخصی خود را به نام مجید که در کاخ کار میکند، منتقل کنم. وی نامه عزل از سمت رئیس ستاد ارتش را به من تحویل داد.
"از صدام به ژنرال نزار الخزرجی. برای من دشوار است که به مردان و ارتش به طور خاص بگوییم که مواضع خود را تغییر دهند. مرحله فعلی شما را ملزم به تغییر موضع خود میکند. ما از شما برای همه تلاشها و وقایعی که در جنگ قادسیه انجام دادهاید، تشکر میکنیم. ما انتظار داریم که شما این وظیفه را همانطور که قبلاً قول دادهاید، انجام دهید. صدام حسین."
ادامه ۴۸👇
دفاع مقدس
📚 #کتاب : «آن سوی خط» ⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن ق
پست جدید نمادین و بیارزش بود و به همین دلیل ماندگار نشد. من با دبیرکل ستاد فرماندهی کل تماس گرفتم و به او گفتم: «اگر کاری بود بفرمایید. من در خانه هستم.» این وضعیت من بود: مشاور نظامی ریاست جمهوری تا اینکه در سال [۱۹۹۶] کشور را ترک کردم.
👇👇
دفاع مقدس
پست جدید نمادین و بیارزش بود و به همین دلیل ماندگار نشد. من با دبیرکل ستاد فرماندهی کل تماس گرفتم و
📚 #کتاب : «آن سوی خط»
⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن
قسمت ۴۹
● مصاحبهای مفصل با
«نزار عبدالکریم الخزرجی» ۱۲
سؤال: در زمان جنگ کجا بودید؟
نزار الخزرجی: من در بغداد بودم و در هیچ کاری مشورت نکردم.
سؤال: چه کسی برنامه حمله به کویت را تدوین کرد؟
نزار الخزرجی: آنچه میدانستم این بود که صدام شخصاً با حضور حسین کامل و علی حسن المجید این طرح را انجام داد. آنها ممکن است دیگران را برای موضوعات فراتر از این استخدام کرده باشند، اما طرح حمله در میان این سه نفر بود.
سؤال: بعد از عزل، شما رفتار رژیم با خودتان چه تغییری کرد؟
نزار الخزرجی: آنها محافظانی را که از بستگان من بودند، بیرون کشیدند و خود از خانه من محافظت کردند. آنها نگهبانان من را به مکانی دیگر منتقل کردند و با نگهبانان امنیت ویژه قصی آمدند. کار نگهبانان جدید پیگیری و نظارت بر حرکات من بود. آنها اتومبیلهای امنیت خصوصی را در خیابان اول قرار دادند و تلفن مرا شنود میکردند. در عمل، بدون اعلام رسمی، این اقدام آنها به نوعی دستگیری خانگی من با نظارت شدید بود.
سؤال: ارتش عراق چگونه شکست خورد؟
نزار الخزرجی: باور کنید نمیخواهم آن روزهای دشوار را به خاطر آورم. روزهای دردناک و تحقیرآمیزی بود که درسهای بزرگی به ما داد. کشور را ویران کرد و ما تحقیر شدیم و ملت تحقیرشده به هیچ چیز اهمیت نمیدهد!
سؤال: آیا کل داستان کویت یک اشتباه جدی بود؟
نزار الخزرجی: من آن را یک اشتباه وحشتناک میدانم.
سؤال: قبل از عزل چند بار به کویت سفر کرده بودید؟
نزار الخزرجی: سه بارش را یادم میآید.
👇👇
دفاع مقدس
📚 #کتاب : «آن سوی خط» ⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن ق
📚 #کتاب : «آن سوی خط»
⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن
قسمت ۵۰
● مصاحبهای مفصل با
«نزار عبدالکریم الخزرجی» ۱۳(آخر)
سؤال: آیا دوست داشتید خانواده حاکم کویت را بازداشت کنید؟
خزرجی: البته! او چنین آرزویی داشت.
- آیا او فکر میکرد که همیشه در کویت زندگی خواهد کرد؟
- بله، انتظار وقوع جنگ را نداشت و محاسباتش اشتباه از آب درآمد. او بر این باور بود که غرب به نفت علاقه دارد و یکچهارم ذخایر نفت جهان در دستان مردی است که قادر به تثبیت مواضع خود میباشد. وی آمادگی تأمین نفت برای غرب را داشت، اما نمیدانست که جهان تغییر کرده، سازمان ملل متحد شکل گرفته و منافع قدرتهای بزرگ و حتی علوم نظامی دگرگون شدهاند.
در حقیقت، او از سیاست خارجی بیخبر بود و در این زمینه ضعف مرگباری داشت! او نمیدانست که چه تغییراتی در تصویر بینالمللی رخ داده است. در امنیت داخلی و تسلط بر مردم مهارت داشت، اما در سیاست خارجی ناآگاه بود. تصور کنید که پس از حمله به کویت، از اینکه رهبران عرب در کنار او نایستادند و مردم آن کشورها نیز برای سرنگونی حکومتهایشان قیام نکردند، شگفتزده شد!
عدم آگاهی وی از دنیای خارج موجب شده بود که سیگنالها را بهدرستی درک نکند. این همان اتفاقی است که در دیدار او با دیپلمات گلیسی - دیپلمات آمریکایی رخ داد. گلپسی در حال آماده شدن برای رفتن به تعطیلات بود و از طریق وزارت امور خارجه مأموریت یافت که با رئیسجمهور دیدار کند. او توضیح داد که کشورهای حوزه خلیج فارس در تلاشاند تا عراق را گرسنه نگه دارند و به زانو درآورند، و این عملی است که میتواند واکنش شدیدی از سوی ما به همراه داشته باشد.
گلپسی دستورالعمل خاصی نداشت و پاسخهای کلی ارائه میکرد. گلپسی به او گفت که سیاست آمریکا مداخله در اختلافات بین کشورهای عربی نیست و نگرانی خاصی ندارد؛ زیرا آنها خودشان میتوانند مشکلاتشان را حل کنند. این سخنان بهعنوان چراغ سبز تفسیر شد. تصور کنید که او شروع جنگ را نوعی خیانت دانست و گفت: «خیانتکار! خیانتکار!»
سؤال: آیا مسئله تا مرز جنگ پیش میرود و سپس حلوفصل میشود؟
خزرجی: بله، وقتی جیمز بیکر - وزیر امور خارجه آمریکا - خواستار دیدار با عزیز شد، او متوجه شد که این یک اولتیماتوم است و به دنبال آن جنگ خواهد آمد. او آمریکا را ضعیف دانست! صدام دستورات لازم را به طارق عزیز داده بود تا در مذاکرات سرسخت باشد. بیکر که اهداف کشورش را پنهان نمیکرد، به عزیز گفت: «عراق نابود خواهد شد و شما را به دوران اولیه بازخواهیم گرداند.»
سؤال: او در کجا پناه گرفت؟
خزرجی: این شیوه او بود، هیچکس از محل اختفای او آگاه نبود.
سؤال: آیا او از واکنش شورویها شگفتزده شد؟
خزرجی: بله، اتحاد جماهیر شوروی به او گفتند: «شما میخواهید ما را در معرض خطر یک جنگ جهانی قرار دهید، آنهم بدون اینکه در این مورد با ما مشورت کرده باشید.»
سؤال: داستان قیام جنوب و شمال پس از جنگ کویت چیست؟
خزرجی: فشارها بسیار زیاد شده بود و هنگامی که تلاش میکرد از زیر این فشارها خارج شود، این اتفاق رخ داد. حتی احساسات میهنی باید کنترل و هدایت شوند تا در مسیرهای متناقض حرکت نکنند.
متأسفانه شورشیان در جنوب، ارتش و نهادهای حکومتی را هدف قرار دادند. ارتش، بهجای پیوستن به قیام، درگیر درگیریهایی با مردم شد. هدف ارتش این بود که در برابر قیام آمادگی داشته باشد و به صدام وفادار بماند. اطلاعات من نشان میدهد که رهبران و فرماندهان در واکنش به احساس تحقیر و فریب، تصمیم گرفتند که صدام را سرنگون کنند.
سؤال: چه چیزی منجر به سرکوب قیام جنوب پس از جنگ کویت شد؟
خزرجی: سرکوب قیام جنوب توسط گارد جمهوری، نیروهای امنیتی و بخشی از ارتش انجام شد. در آن زمان، صدام حسین اعضای شورای فرماندهی انقلاب و رهبری ملی حزب را به مناطق مختلف فرستاد و به آنها اختیارات گستردهای داد.
از جمله این افراد، عزّت الدوری، طاها یاسین رمضان و حسین کامل بودند. صدام اعضای رهبری را در چند منطقه مستقر کرد. در شهر صدام (بغداد)، درگیریهایی رخ داد که باعث تلفات هر دو طرف شد، اما در نهایت قیام سرکوب گردید.
ادامه دارد
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷 گریههای نجمالدین شریعتی هنگام شنیدن قصه شهادت جوانی که مقابل چشمان یک شخص دیگر بی سر شهید شد و الباقی ماجرا...
✍ قابل توجه مسئولین!
♦️شهید آوینی: «آری، ما از این موهبت برخوردار بودیم که انسان دیدیم. ما همه افقهای معنوی انسانیت را در شهدا تجربه کردیم. ما ایثار را دیدیم کهچگونه تَمَثُّل مییابد؛ عشق را هم، امید را هم، زهد را هم، شجاعت را هم و همه آنچه را که دیگران جز در مقام لفظ نشنیدهاند، ما بهچشم دیدیم. ما دیدیم که چگونه کرامات انسانی در عرصه مبارزه به فعلیت میرسند.»
🔸منبع: کتاب «گنجینه آسمانی»
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷 برشی از مستند «روایت فتح» با صدای آسمانی شهید آوینی
🔸یکی از حوزه آمده است و دیگری در مشهد لبنیات فروشی دارد و این سومی کشاورز است و این همه، تو گویی همان حماسههای صدر اسلام است که با وسعتی بیشتر تکرار می شود!
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🔷 لبخند زیبای شهید فلسطینی! (فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ. شهدا به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند و براى كسانى كه از پى ايشانند و هنوز به آنان نپيوسته اند شادى مى كنند كه نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين مى شوند.) آیه ۱۷۰ سوره آل عمران
♦️شهید آوینی: «گوش کن، می شنوی؟ کربلا و آن سوی تر قدس، در انتظار طلیعه داران هستند؛ هم آنان که راهگشای تاریخ به سوی عدالت موعود خواهند بود. آیا تو نیز به خیل آنان پیوسته ای؟»
🔸منبع: کتاب «گنجینه آسمانی»
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌿 از فرش تا عرش 🕊🕊
⚪️ به یاد حر کازرون, شهید حسن همدانی نژاد🌷
﴿راوی: دکتر حاج کاظم پدیدار﴾
✍ در سوسنگرد بودیم، گروهی از بازماندگان عملیات طریق القدس با من مانده بودند. آن ها گرچه به ظاهر زیاد نبودند اما در واقع دریایی از معرفت، عشق، محبت و ایثار بودند که از قافله جامانده بودند تا فتوحات طریق القدس را به تثبیت برسانند.
در یکی از روزها، برادری از گروه مان آمد و به من که علی الظاهر مسئول گروه بودم گفت مطلبی دارم، گفتم بفرما. گفت یکی از برادران کازرونی آمده و می خواهد به جمع ما ملحق شود. اما رویش نمی شود با شما صحبت کند. گفتم چرا، مگر جنگ کردن و کشته شدن هم رو می خواهد. گفت آخر می ترسد به خاطر سوابقش شما به او جواب نه بدهید. گفتم مگر چه مشکلی بوده است. گفت ظاهراً در محله به خاطر شیطنت هایش که مربوط به جوانی بوده از او به نیکی یاد نمی کنند.
رفتم و او را دیدم. جوانی با قد و قامتی نسبتاً رشید، ریش های بلند، محجوب و سربزیر که آثار معرفت و ایمان به درستی در چهره اش هویدا بود.
به او خوش آمد گفتم و او را به دیگر دوستان معرفی نمودم. از همان دیدار اول حجب و حیای او مرا گرفت. احساس کردم این حسن آن حسنی نیست که راجع به او صحبت شده است.
بعد از چند روز بالاخره دل به دریا زدم و گفتم راستی حسن آقا چطور شد که شما به جبهه آمدید. گفت من آدم خوبی نبودم ولی مادرم را خیلی دوست می داشتم و به او عشق می ورزیدم. مادرم مریض شد و در حال احتضار؛ در حالی که به شدت نگران حال مادرم بودم، خواستم کاری کرده باشم. به مادر گفتم، مادر اگر کاری از دست من برمی آید بگو تا انجام دهم. مادرم گفت هر کاری بگویم می کنی. گفتم بله. گفت قول می دهی؟ گفتم بله. گفت من یک آرزو دارم و آن این است که شما هم مثل بسیجیان و جوانان غیرتمند شهر و کشور به جبهه بروی. کاری کن که مایه افتخار من شوی.
این سخن آنچنان بر من تاثیر گذاشت و حال مرا دگرگون ساخت که تصمیم گرفتم همه چیز را کنار بگذارم و به خیل رزمندگان بپیوندم. مادرم به رحمت ایزدی پیوست و من می خواستم آرزوی او را برآورده کنم. برای اولین بار به مدت 4 ماه به جبهه غرب رفتم و چون آن جا عطش جنگ با دشمن مرا سیراب نکرد، تصمیم گرفتم به جبهه جنوب بیایم.
حسن گفت، شنیده بودم سوسنگرد شهر عاشقان شهادت است و اگر خداوند توفیق دهد من هم می خواهم جز یاوران عاشق شهادت باشم. این بود که تصمیمم بر این شد تا به سوسنگرد آمده و به شما ملحق شوم.
مدتی با هم بودیم، یک روز تصادفی و در یک جای خلوت او را دیدم در حالی که یک نخ سیگار در دست داشت. تعجب کردم. گفتم حسن سیگاری نبود و سیگار نمی کشید، پس سیگار در دست او چه می کند. علت را جویا شدم. حسن گفت واقعیت این است که من در دوران جوانی و جهالت اقدام به خالکوبی پشت دستانم نمودم و حال تصمیم گرفته ام با آتش سیگار تمام خالکوبی ها را بسوزانم و کاری کنم که آثاری از آن ها برجای نماند. از طرفی هم با وجود این ها رو ندارم دستم را رزمندگان ببینند.
پس از چند روز دیدم که حسن تمام خالکوبی های پشت دستش را سوزانیده و موفق به آن شده است.
🌿 دوران جنگ تحمیلی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
👇👇