زمان:
حجم:
1.29M
#اختصاصی
💬 خاطرات #فرمانده_اسماعیل
#همسفر_اشک 💦
💠 روزی از میدان شهدای تهران می گذشتیم. از ستاد مشترك برگشته بودیم و راهی شهر مقدس قم بودیم. صدای #روضه_حضرت_زهرا (س) در آن میدان – كه از سوی یك نوار فروشی بلند شد- #آقا_اسماعیل را به خود گرفت و او بود كه با شنیدن نام آن حضرت ، همراه با آن نوای غم انگیز ، دل از دست داد.😭
سردار نزد نوار فروش رفت و گفت:
📎 ادامه داستانک در فایل صوتی..👆
📝 راوی: محمد صالحی
(راننده سردار شهید دقایقی)
زمان:
حجم:
1.29M
#اختصاصی
💬 خاطرات #فرمانده_اسماعیل
#همسفر_اشک 💦
💠 روزی از میدان شهدای تهران می گذشتیم. از ستاد مشترك برگشته بودیم و راهی شهر مقدس قم بودیم. صدای #روضه_حضرت_زهرا (س) در آن میدان – كه از سوی یك نوار فروشی بلند شد- #آقا_اسماعیل را به خود گرفت و او بود كه با شنیدن نام آن حضرت ، همراه با آن نوای غم انگیز ، دل از دست داد.😭
سردار نزد نوار فروش رفت و گفت:
📎 ادامه داستانک در فایل صوتی..👆
📝 راوی: محمد صالحی
(راننده سردار شهید دقایقی)
🌱 ۸ فروردین ۱۳۳۳ --- سالروز تولد سردار شهید حاج اسماعیل دقایقی
▫️فرمانده لشگر ۹ بدر
▫️بنیانگذار هستههای مقاومت در عراق
▫️الهامبخش مجاهدین عراقی در مبارزه با رژیم بعث صدامی
دوران جنگ تحمیلی
▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️
خاطرات #فرمانده_اسماعیل
🖼 سه عکس همیشگی...
🔺یکی از مجاهدان عراقی می گوید: در یک زمستان سرد، مدتی در چادر مستقر بودیم و شهید دقایقی ـ فرمانده لشکر بدر ـ با ما بود. شبی یکی از مجاهدان سرما خورده بود و پتو کم بود. او داشت از سرما به خود می لرزید. شهید دقایقی پتوی خود را آورد و روی او کشید و گفت: اینها ودیعه های امام در دست من هستند و من باید از آنها نگهداری کنم.
به این جهت، بین مجاهدان عراقی لشکر بدر مرسوم است که هر کدام سه عکس در منزل خود دارند: عکس #امام_خمینی رحمه الله علیه ، عکس شهید صدر و عکس #شهید_دقایقی
2.46M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاطرات #فرمانده_اسماعیل
همراه با آقا اسماعیل از سه راه خرمشهر به سمت خط در حرکت بودیم . خودروی ما یک استیشن کولردار بود . چندنفر از بسیجی ها به محض دیدن استیشن ، دست بلند کردند. من هم مشتاقانه پا روی ترمز نهادم و آنها را سوار کردم. یکی از آنان ، همین که سوار شد و هوای خنک داخل را احساس کرد ، با لحن خاصی گفت : «واای ، شما چه جای خنکی نشسته اید!» آقا اسماعیل با شنیدن این جمله در خود فرو رفت و چیزی نگفت ؛ ولی وقتی آنان پیاده شدند ، به کولر اشاره کرد و گفت :«خاموشش کن!»
بعد آن روز ، دیگر سوار خودروی کولر دار نشد و به تردد با یک ماشین آمبولانس قناعت کرد .
روزی _ در آمبولانس _ سر صحبت را باز کرد و گفت : «من چون فرمانده هستم خودروی کولردار سوار شوم و بچه بسیجی ها در هوای گرم به سر ببرند ؟!»
نگه جهان نوردی ، قدمی ز خود برون آ
که ز خویش اگر گذشتی ، همه جا رسیده باشی
🌷 #شهید_اسماعیل_دقایقی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️
❣ یکی از مجاهدین عراقی میگفت: در یک زمستان سرد، با دقایقی، در چادری بودم. متوجه شد یکی از مجاهدان در خواب از سرما میلرزد. با اینکه هوا سرد بود و خود او به پتو نیاز داشت، رفت و پتوی خود را آورد و انداخت روی آن مجاهد. بعد گفت: مجاهدین عراقی، ودیعههای امام در دست من هستند، و من باید از آنها نگهداری کنم.
الآن به خانهی هر مجاهد عراقی که بروی، سه عکس میبینی؛ عکس حضرت امام، شهید محمدباقر صدر و شهید اسماعیل دقایقی.
🌹 سردار شهید حاج اسماعیل دقایقی
فرمانده لشکر ۹ بدر
🌴 #کانال_دفاع_مقدس
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس