8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 صدای ماندگار
🌴 ضرورت تشکیل تیپ 9 بدر
🎙 سخنرانی سردار سرلشکر #شهید_اسماعیل_دقایقی
⚪️ انتشار برای اولین بار
🗓تاریخ : 1365/06/13
📌 عملیات: عملیات کربلای 2
ادامه👇👇
39.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚪️ صدای ماندگار
💠 تیپ بدر چگونه حیات گرفت؟
📢 سخنرانی سردار سرلشکر شهید اسماعیل دقایقی که برای اولین بار منتشر می شود
🗓 به تاریخ : 1365/06/13
🌴 عملیات: عملیات کربلای 2
دوران جنگ تحمیلی
🔻 یادداشت تربیتی، اخلاقی اولین فرمانده جبهه مقاومت شهید اسماعیل دقایقی در :
کنترل_ذهن_در_مسیر_تقرب :
♨️ بسیار مواظب باشیم که نظرات نفسانی ما نسبت به کار برون مرزی و کار چریکی در داخل عراق ما را از صراط مستقیم بِدر نبرد و با انتساب کار بخود، (خدای نکرده) خودمان عاملی در عدم پیروزی اسلام بر کفر و یا کُندی آن بشویم پیوسته بیاد داشته باشیم که لا حول ولا قوة الا بالله العلی و العظیم..
اگر این عوامل مومن و مجاهد با ما در ارتباط قرار گرفته اند یقینا بلطف خدا بوده و اگر ما هم توانسته ایم فکری بکنیم و طرحی بریزیم آنهم بدلیل مشیّت الهی و خواست قادر متعال بوده است. کاری که نوعا برای ما مشکل است و معمولا بعد از مدتی که بکاری مشغول شویم...
زمان:
حجم:
1.3M
#اختصاصی
💬 خاطرات #فرمانده_اسماعیل
#همسفر_اشک 💦
💠 روزی از میدان شهدای تهران می گذشتیم. از ستاد مشترك برگشته بودیم و راهی شهر مقدس قم بودیم. صدای #روضه_حضرت_زهرا (س) در آن میدان – كه از سوی یك نوار فروشی بلند شد- #آقا_اسماعیل را به خود گرفت و او بود كه با شنیدن نام آن حضرت ، همراه با آن نوای غم انگیز ، دل از دست داد.😭
سردار نزد نوار فروش رفت و گفت:
📎 ادامه داستانک در فایل صوتی..👆
📝 راوی: محمد صالحی
(راننده سردار شهید دقایقی)
📷 ##عکس_زیرخاکی / شهید اسماعیل دقایقی/ اوایل جنگ تحمیلی
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
#خاطره
سال ۶۳ بود. من به دعوت شهید دقایقی به لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب علیه السلام رفته بودم. مقرلشکر در دارخوین بود و در طرح و عملیات لشکر مشغول خدمت بودم. آن روز شهید به من گفتند میخواهم به امیدیه بروم و به مادرم سر بزنم. اگر شما هم می آیید با هم برویم. من هم که برای دیدار مادرم دنبال فرصتی بودم با او همراه شدم. با هم از دارخوین به سه راه شادگان رفتیم شهرتقریبا خالی بود و همه مردم اسکان نداشتند. آنجا نزدیک خط مقدم بود و امنیت کامل نداشت.مردم در آبادان زندگی نمی کردند. بالاخره وانتی پیدا کردیم که گاو هم پشتش بود. تا شادگان عقب وانت کنار گاو نشستیم . و با ماشین دیگری تا ماهشهر رفتیم. در ماهشهر ازدحامی از مردم در ترمینال ماهشهر بود و دکه هایی بودند که ساندویچ می فروختند . شهید به داخل دکه ها می رفت، نگاه میکرد و بیرون می آمد. من که با دقت ایشان را نگاه می کردم پرسیدم اسماعیل می خواهی دکه بخری یا ساندویچ؟؟ در دکه ها چه میبینی که از خرید منصرف می شوی؟ ایشان گفتند: دنبال عکس امام می گردم. می خواهم از دکه ای ساندویچ بخرم که عکس امام داشته باشد. و همانطور هم شد. از دکه ای خرید کرد که عکس امام دیوارش را مزین کرده بود.
(راوی: سردار رحیم پور)
دوران جنگ تحمیلی
زمان:
حجم:
832.1K
#علمدارِاحرارِبدر ✍🏻🎧
●━━━━━━─────── ⇆
◁ ㅤ❚❚ㅤ▷ ㅤ
.... 🎙 بخشی از سخنرانی سردار مسجدی، مشاور عالی فرمانده سپاه قدس در مراسم سی و هفتمین سالگرد شهادت سردار شهید اسماعیل دقایقی_شهرستان امیدیه (۲۸ دی ۱۴۰۲)
#سالگرد_عروج شهید دقایقی 🕊🕊
🌱 زندگی را دوست داری،
💕 عاشقی را بیشتر....
اینچنین فهمیدم از "یـا حسین" سربند تــو
ا🚩🕌🚩🕌🚩🕌🚩
📷👆 شهید اسماعیل دقایقی، فرمانده سپاه بدر در حال توجیه نقشه عملیاتی
🌴 دوران جنگ تحمیلی
↶【به ما بپیوندید 】↷
┄┅☫🇮🇷 کانال #دفاع_مقدس 🇮🇷☫┅┄
📲 http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
📢 #مصاحبه با حاج صادق آهنگران، در مورد سردار شهید، اسماعیل دقایقی 👇
🎤خبرنگار: شهید دقایقی را از چه زمانی می شناسید؟
▪️ #آهنگران : شهید اسماعیل دقایقی از بچههای خوب بهبهان بود که سابقه مبارزاتی درخشانی در دوره قبل از پیروزی انقلاب داشت و در گروه منصورون فعال بود. من اولین بار از طریق مسعود صفایی مقدم فرمانده سپاه سوسنگرد با شهید دقایقی آشنا شدم. بیشتر او را در باشگاه استادان میدیدم و ظاهراً در واحد اطلاعات سپاه فعالیت میکرد. البته یا به خاطر موقعیت شغلی یا شخصیتی خیلی کمحرف بود و عادت نداشت زیاد صحبت کند.
🎤خبرنگار: بیشتر هم درزمینه فرهنگی فعالیت میکرد تا جنگ مسلحانه...
▪️ #آهنگران : البته در دوره پهلوی در کنار کار فرهنگی مبارزه مسلحانه را در قالب گروه منصورون پیگیری میکرد و آنگونه که من شنیدم یکبار مجسمه رضاخان را بمبگذاری کرده و قصد انهدام آن را داشتند که چاشنی بمب عمل نکرده بود. درعینحال اسماعیل از کارهای فرهنگی و آگاهی بخشی به مردم هم غافل نبود و کتابخانه بزرگی را در سال ۱۳۵۶ در مسجد جامع امیدیه پایهگذاری کرده بود و به نوجوانها و جوانان ها تفسیر قرآن و اصول عقاید یاد میداد.
بیشتر مبارزان قبل از انقلاب ذهنیت استراتژیک داشتند و همیشه بخشی از نگاهشان بهسوی آینده بود. لذا برای اونها تربیت نیرو یک اصل مهم به شمار میرفت. شهید دقایقی نیز به دلیل آنکه هم خود اهل مطالعه و فکر بود و هم در تشکیلاتی مانند منصورون فعالیت میکرد، از این قاعده مستثنی نبود و در کنار فعالیت گوناگونی که داشت، تربیت نیرو و کادر سازی را هم مدنظر قرار میداد.
اسماعیل دقایقی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی یکی از بازوان قدرتمند سپاه پاسداران در استان خوزستان بود و در سایه درایت او سپاه سوسنگرد نقش بارزی در جریان جنگ بهویژه سال اول بازی کرد. بعداً در کنار شهید بقایی در قرارگاه فجر و در عملیات فتحالمبین فرماندهی نمود.
🎤خبرنگار: خاطره ای از شهید دارید؟ ... تعریف کنید.
▪️ #آهنگران : یکبار شهید دقایقی از من خواست تا برای نیروهای او بخوانم. پرسیدم اسم یگان شما چی هست؟ گفت: تیپ بدر. بخاطر علاقهای که به اسماعیل داشتم پاسخ مثبت دادم و یک روز به مقر یگان آنها رفتم. دیدم آنجا همه عربی حرف می زنند. کمی تعجب کردم و پرسیدم اسماعیل اینها که همه عربی حرف می زنند! همگی نیروهای اطلاعات- عملیات هستند؟! خنده ای کرد و گفت: نه همه از عراقیهای مخالف صدام هستند که در کنار ما علیه رژیم بعث عراق می جنگند. بعد توضیحاتی پیرامون تیپ بدر داد که الآن جزئیات آن یادم نیست.
گذاردن نام بدر برای تیپ تازه تأسیس ظاهرشان حکمتی داشت. وقتی شهید دقایقی مقالات لشکری و مسئولان کشوری را قانع کرده بود که مجاهدین عراقی یک یگان مستقل داشته باشند و آنها موافقت کرده بودند، این اتفاق مصادف با سالگرد جنگ بدر، اولین نبرد بزرگ پیامبر گرامی اسلام(ص) با مشرکان مکه بوده و به همین خاطر نام آن را تیپ بدر گذاشته بودند. نکته دیگر آنکه این یگان رزمی اولین بار بهصورت رسمی در عملیات بدر وارد نبرد با نیروهای صدامی شد. شهیددقایقی صدها تن از مجاهدین عراقی ساکن در شهرهای ایران را از طریق دفاتر سپاه در شهرستان ها گردآوری و در این یگان سازماندهی کرد و چند سال بعد این تیپ به لشکر تبدیل شد و در چند عملیات مهم نقش آفرینی کرد.
🎤خبرنگار: هزینه های این یگان از کجا تأمین میشد؟
▪️ #آهنگران : آنقدر که من دانستم، بخشی از امکانات آنها توسط سپاه پاسداران و بخشی هم توسط مجلس اعلای عراق تأمین میشد و دقایقی در این زمینه خیلی تلاش میکرد تا کمبودهای یگان را برطرف کند. حتی شنیدم که امکانات ازدواج را برای مجاهدین عراقی فراهم میکرد و دستور داده بود حداقل امکانات شروع زندگی را در اختیار آنها قرار بدهند. گاه خودش برای آنها به خواستگاری می رفت و مثل یک برادر بزرگتر به خانواده های آنها کمک میکرد. من از نزدیک دیدم که چه رابطه ای صمیمی و برادرانه ای میان آنها و شهید دقایقی برقرار بود. بعدها که در عراق قضیه داعش پیش آمد، دورنمای ذهن شهید دقایقی و مجاهدت های او برای همه بیشتر روشن شد و خیلی ها مثل من، همت و درایت سردار دقایقی در رهبری و فرماندهی این نیروی ویژه را تحسین کردند.
از نظر برادر محسن رضایی (فرمانده سپاه)بهترین گزینه برای انجام این کار شهید دقایقی بود که از وقت خودش و خانواده اش میزد و برای انسجام این یگان از جان و دل مایه می گذاشت. بخاطر همین اخلاص و عزم استوار ایشان بود که مجاهدین عراقی از شمال تا جنوب عراق او را بهعنوان یک فرمانده مقتدر پذیرفته بودند. کسی تعریف میکرد عکس آن شهید بزرگوار در بیشتر خانه های مجاهدین عراقی هست. جایی از زبان یکی از مشاوران نظامی اش شنیدم که ویژگی هایی که در وجود شهید دقایقی برجسته بود سبب میشد که احساس کنی او فارغ التحصیل یکی از دانشگاه معتبر نظامی بوده است
#بخوانید 👇👇
📢 ادامه #مصاحبه با حاج صادق آهنگران ....
▫️و این بار، در مورد سردار شهید ابراهیم همت، فرمانده لشگر ۲۷ محمد رسول الله(ص)
🎤خبرنگار: شما حاج همت را میشناختی؟ این آشنایی از کجا آغاز شد؟
▪️ #آهنگران : از زمانی که مأموریت من نوحهخوانی و فعالیتهای فرهنگی شد به یگانهای مختلف میرفتم تا در آستانه عملیات, رزمندگان را تشویق و ترغیب نمایم. یکی از یگانیهایی که توفیق پیدا کردم چند باری در آنجا نوحهخوانی و روضهخوانی کنم، مقر تیپ محمد رسولالله(ص) بود که برادران محمدابراهیم همت و احمد متوسلیان فرماندهی آن را بر عهده داشتند. در این رفتوآمدها بود که بیشتر با شهید همت آشنا شدم و احساس کردم روح بزرگی در یک کالبد خاکی به دام افتاده و مرتب دستوپا میزند تا از این زندان خود را آزاد کند.
در مورد محبوبیت شهید همت درواقع همانگونه که یارانش او را مانند یک اسطوره ستایش میکردند و دوست داشتند، همت نیز عشق و علاقه وافری به بسیجیان داشت و بر حال و هوای معنوی و عرفانی آنان غبطه میخورد. شاهد این سخنم ماجرایی است که من در چند شب قبل از عملیات خیبر از آن شهید والامقام دیدم و شنیدم.
فکر میکنم من بهاتفاق شهید همت برای خواندن نوحه به مقر لشکر محمد رسولالله(ص) میرفتیم که در مسیر، راه را گم کردیم. شهید همت که در روزهای قبل از شهادت، حال و هوای خاصی داشت، همانطور که به ستارگان نگاه میکرد، رو به من کرد و گفت: حاج صادق میخواهی خاطرهای را برایت نقل کنم. من گفتم: سراپا گوشم برادر همت.
🌷 شهید همت گفت: یک روز بچههای لشکر به من اطلاع دادند نوجوانی شبها از محوطه گردان فاصله میگیرد و بعد از دوساعتی برمیگردد. پرسیدم کجا میرود؟ گفتند او را تعقیب کردهایم. بهجایی دور از محوطه گردان میرود و در قبری که درست کرده دراز میکشد و قرآن میخواند، گریه میکند💦 و از خداوند طلب بخشش و آمرزش دارد🤲.
شهید همت همانطور که قصه آن نوجوان را برای من بازگو میکرد، خود نیز مثل ابر باری گریه میکرد💦💦؛ سپس ادامه داد:
▫️حاج صادق!! میبینی نوجوانی که هنوز مو در صورتش درنیامده و شاید گناهی هم نکرده، اینطور از خدا طلب عفو میکند. این کجا و من کجا؟ این آدمها دیگر کی هستند؟
همانطور که به سخنان شهید همت گوش میدادم به یاد بیانات حضرت امام(ره) در سال اول جنگ افتادم که فرمود:
«من به این چهرههاى نورانى و بشّاش شما و به این گریههاى شوق شما حسرت مىبرم. من احساس حقارت مىکنم. من وقتى با این چهرهها مواجه مىشوم و این قلبهایی که بهواسطه توجه به خداى تبارکوتعالی اینطور در چهرهها اثر گذاشته است، احساس حقارت مىکنم.»
🌴 شاید نیم ساعتی در حال و هوای معنوی خودمان بودیم و اصلاً یادمان رفته بود که راه را گمکردهایم که راننده گفت: ▫️حاجی جان راه را پیدا کردیم. آن موقع من متوجه شدم که بیش از بسیجیان، این برادر همت است که آنان را دوست دارد و به آنها عشق میورزد💕
↶【به ما بپیوندید 】↷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌴 روایتگر رویدادهای جنگ تحمیلی
.... و حال و هوای رزمندگان جبهه ها
#دهه۶۰