eitaa logo
دفاع مقدس
4هزار دنبال‌کننده
17.7هزار عکس
11.5هزار ویدیو
965 فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅ مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست، سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته، سراسر از ذکر ﴿یالیتناکنامعک﴾ لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند
مشاهده در ایتا
دانلود
شهادت: بهمن ۶۴ محل شهادت: فاو عملیات: والفجر هشت
دفاع مقدس
#شهید_بسیجی_حسین_یارخواه شهادت: بهمن ۶۴ محل شهادت: فاو عملیات: والفجر هشت
💠 یک ماه و صد آه تنها یک ماه با هم زیر یک سقف زندگی کردیم. این یک ماه از طرفی پررنگ است و لحظه به لحظه‌اش ماندگار، از طرفی هم آن‌قدر کوتاه که نمی‌دانم چه چیزی باید درباره‌اش بگویم. در اصل فرصت نشد که بخواهیم بسازیم... ا▪️▪️▪️ تازه کرده بودیم. برای شب چله، حسین آمد خانه‌ی پدرم. کمی میوه گرفته بود و یک گلدان گل. بعد که رفتیم سر خانه‌زندگی خودمان، گل را همان‌جا خانه‌ی پدرم گذاشتم بماند. چند روزی نگذشته بود که حسین رفت جبهه و من هم که تحمل تنهایی برایم سخت بود، برگشتم خانه‌ی پدرم. گلدانی که حسین برایم خریده بود هم روی طاقچه بود و مرتب چشمم دنبالش می‌کرد. جوری که وقتی نگاهم به گلدان می‌افتاد، انگار دارم خودش را می‌بینم. یک روز اما بدون هیچ دلیلی، گلدان از روی طاقچه افتاد و شکست. همان موقع دلم شور افتاد. فوری رفتم و کنار گذاشتم. بعدها به‌واسطه‌ی خاطرات دوستانش متوجه شدم درست در همان ساعتی که گلدان شکسته بود، حسین هم به شهادت رسیده. تا مدت‌ها از آن گل مراقبت کردم؛ اما خشک شد. بعد از آن هیچ وقت آن مدل گل را نخریدم. حتی اسم گل را هم نمی‌دانستم. آن گل برای من اسمش بود؛ گل حسین. همه‌ی جانم به آن گل بسته بود... ا▪️▪️▪️ حسین برای من ارزش زیادی قائل بود. کلا به خانم‌ها زیاد احترام می‌گذاشت و اصلا روحیه‌ی مردسالارانه نداشت. شبی از شب‌های بعد از عروسی به خانه‌ی خواهرم دعوت شده بودیم که با خانه‌ی ما، فقط چند کوچه فاصله داشت. تا آخر شب، خانه‌ی خواهرم ماندیم و همین که خواستیم خداحافظی کنیم و برگردیم خانه‌ی خودمان، متوجه شدیم که همه‌ی این چند ساعت قبل، داشته باران می‌آمده و زمین هم گل شده چه‌جور. تا دم در خانه، حسین من را بغل کرد. می‌خندید و می‌گفت: «دوست ندارم پاهایت گلی شود». هنوز صدای خنده‌هایش در گوشم هست... ا▪️▪️▪️ لحظه‌ی وداع آخر را خوب یادم هست. دلم به رفتنش رضا نمی‌شد. خودش هم سردرد بدی شده بود. گفت: «اگر تو بگویی نرو، نمی‌روم اما آن دنیا جلوی حضرت زهرا شکایتت را می‌کنم». با این حرفش جا خوردم. دیدم دیگر نمی‌شود مانعش شد. گفتم: «من صدها زندگی شیرین را فدای یک نگاه حضرت زهرا می‌کنم». این را گفتم و رفت. با خیال راحت رفت. رفت و دو ماه بعد درون یک تابوت برگشت... راوی: همسر شهید والامقام حسین یارخواه
9.55M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺 روایت عینی یک غواص از آخرین لحظات عملیات کربلای ۴ 🎥 به مناسبت سالروز عملیات کربلای ۴
جمع مردان اطلاعات عملیات لشکر ۲۷ حضرت رسول (ص) یاد و خاطره سردار شهید سید ابوالفضل کاظمی سردار شهید مجید زادبود سردار شهید حمید شالی سردار سعید قاسمی سردار محمدجوانبخت حجت علی اوسط حبیب علی اوسط آقابابایی
من مات ِ تو ام، مات همین خنده زیبا من مات من العشق شما، ماتِ شهیدا به یاد سردار شهید حاج سید محمد زینال حسینی فرمانده دلاور تخریب لشکر ۱۰ حضرت سید الشهدا (ع) شهادت: عملیات نصر ۴ تیرماه ۱۳۶۶ دهکده فتح المبین ۱۳۶۴
دفاع مقدس
✍️ سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی: ما افتخار می کنیم عبدالمهدی مغفوری که امروز مزارش امامزاده شهرمان است، مال ماست. کسی که در هیچ شبی، نافله شب او قطع نمی شد. اگر در اتوبوس بود در وسط راه پیاده می شد، نافله شبش را به جا می آورد و با اتوبوس و یا خودروی بعدی خودش را می رساند. ما افتخار می‌کنیم به مغفوری که وقتی همسرش میخواست وضع حمل بکند، برای رساندن خود به بیمارستان، به خاطر حفظ بیت المال، از موتورسیکلت سپاه استفاده نکرد. 🆔 @DefaeMoqaddas ✅ کانال "دفاع مقدس"
در وسط کوچه تو را میزدند کاش بجای تو مرا میزدند
🌸☘️ توسل به حضرت زهرا(س) 💠 شبی خواب دیدم به محضر امام رفته ام. حضرت امام به من فرمودند: شنیده ام در اسارت کمتر یاد حضرت زهرا سلام الله علیها می کنید و از ایشان غافل هستید؟ من همان لحظه از خواب پریدم و چند بار خواب را برای خودم مرور کردم و بعد ماجرا را برای یکی از دوستان تعریف کردم. او گفت: این هشداری بوده که امام به ما داده اند. 🔹 مسأله را با مسئول فرهنگی اردوگاه در میان گذاشتیم و قرار شد ذکر حضرت زهرا سلام الله علیها را جزو برنامه های مذهبی خود قرار دهیم. از آن زمان به بعد مشکلات اسرا کمتر شد و آرامش خاصی بر اردوگاه حاکم شد. ما این را هم مدیون حضرت امام و توصیه ها و هدایت های ایشان بودیم. ➖ (نقل از آزاده سرفراز: صفرعلی محمدی - منبع: کتاب رمزمقاومت جلد2، صفحه:169)
وضوی عاشقان...
خستگی نداشت. می گفت من حاضرم تو کوه با همه تون مسابقه بذارم، هر کدوم خسته شدين، بعدی ادامه بده... اينقدر بدن آماده ای داشت که تو جبهه گذاشتنش بيسيم چی. بيسيم چی شهيد پور احمد... اصلاً دنبال شناخته شدن و شهرت نبود. به اين اصل خيلی اعتقاد داشت که اگه واقعاً کاری رو برای خودِ خدا بکنی، خودش عزيزت می کنه. آخرش هم همين خصلتش باعث شد تا عکس شهادتش اينطور معروف بشه... 🍃 . 🌷تاریخ تولد: ۵ دی ۱۳۴۰ ، ساوه .🌷تاریخ شهادت: ۱۰ اسفند ۱۳۶۵ ، شلمچه، کربلای۵ . 🥀مزار: بهشت زهرای تهران