دلبرا!مادلبهچنگالِبلابسپردهایم
رحمکنبرما!کهبسجانْخستهودلمردهایم!
چِه کَسی میفَهمد دَر دِلم رآزی هَست...؟
میسپآرم آن رآ،
بِه خیآل شَب و تَنهآییِ خود...
درد ما را در جهان درمان مبادا بیشما
مرگ بادا بیشما و جان مبادا بیشما
مَرا مُحکَم بَغل کُن ؛ زِنده خواهَم شد به آسانی ،
که گَرمای تَنَت در گَردِش خونَم اَثَر دارد :)
شانهات میلرزد اما این نشانِ خنده نیست
گریهی پشتِ نقابت را نمیفهمد کسی
غَمی دارد دلم شرحش فقط افسانه میخواهد ،
به پای ِخواندنش هم گریهٔ جانانه میخواهد .