عشق را
در اوج غم ها
بیشتر فهمیده ام..
گر ز پا افتم فقط
یادت
نگهدار من است ...)))
ظاهرا سال نو شده بود..
اما کهنه زخم های مارا چنان نمک پاشیدند،
تا سر باز کرد)))
گفتنمیدانمچطور،ولیتوتغییرکردی
انگارغمیراتجربهکردهایکهتورابزرگترکردهاست../
"ما روزهایی را گذراندیم که اگر کتاب شود، آدمهای زیادی را به گریه میاندازد."
آدمی به مرور آرام میگیرد,
بزرگ میشود،
بالغ میشود،
و پای اشتباهاتش میایستد!
گذشتهاش را قبول میکند،
نادیدهاش نمیگیرد!
میفهمد که زندگی یک موهبت است،
یک غنیمت است،
یک نعمت است،
و نباید آن را فدای آدمهای بیمقدار کرد! اصلا از یک جایی به بعد حال آدم خودش خوب میشود..؛