#part49 | «یه چیزی برات دارم» 😌
بعد از خوردن صبحونه حامیم گفت باید یه چیزی رو نشونم بده
نیکا: چی؟
حامیم: سورپرایزه
نیکا: بازم؟ 😂
حامیم: آره
منو برد سمت بالکن
همین که در رو باز کرد یه میز کوچیک دیدم با دو تا لیوان و چندتا گل
نیکا: وااای...
حامیم: گفتم امروز رو خراب نکنیم
نیکا: اینا رو کی آماده کردی؟
حامیم: وقتی خواب بودی
نیکا: تو که دیشب خوابب بودیی! 😭
حامیم: صبح زود بیدار شدم برای اینکه نفهمی باز خوابیدم
ارزششو داشت!
لبخندی زدم،کنار هم نشستیم
باد آرومی میاومد
حامیم: نیکا؟
نیکا: جان؟
حامیم: یه چیزی ازت میخوام
نیکا: چی؟
حامیم: هر وقت چیزی شد به من بگو
نیکا: امم
حامیم: بهم بگو
نیکا: باشه
حامیم: حتی اگه فکر کردی من ناراحت میشم
نیکا: باشه
حامیم: حتی اگه فکر کردی عصبانی میشم
نیکا: باشه
حامیم: حتی اگه ...
یه لبخند زدم
نیکا: چشم چشم میگم
حامیم: دستی روی سرش کشیدم
نیکا: 😊😊...
•|Don't copy|•
به قلم:نیکا🤍
پآرت چهل هشتم و چهل و نهم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》
تقدیم نگآه قشنگتون شد
رد احساستون رو زیر این پارت ها جا بزارید...
با شوق میخونمش؛🤍
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uv4skw3&btn=هرچی.دوست.داری.بگو...:)✨️
هدایت شده از 𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙🕯️
اینهمه پارت دادم یعنی یه همکاری نمیکنید اینجارو بالا ببریم؟🥲