eitaa logo
𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙🕯️
57 دنبال‌کننده
8 عکس
0 ویدیو
0 فایل
رُمآنِ عِشقِ قَدیمی🤍𐙚 ••••• ᯓ رمآنی کاملا تخیلی ••••• به قلمِ: نَفَســـ🌀✨ ••••• "شروعمون: 𝟭𝟰𝟬𝟱/𝟬𝟲/𝟬𝟳″ ••••• 𝗠𝗲: @nfsri92
مشاهده در ایتا
دانلود
𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙🕯️
نظر بدید تا پارت بعدی و بدم
واقعا هیچی ؟ بعد انتظار پارت دادن دارین اینجوری مجبورم پایان بزنم خبب(:
𓍢ִ໋✨‌֒ 𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙 𓂃 یکم فکر کرد + تخم مرغ آب پز میخوری؟ سر تکون دادم - اره بی زحمت بزار درست شه که بخورم + اوک، نیم ساعت یا چهل دقیقه دیگه آماده‌ست از اتاق رفت پتو رو کشیدم روی خودم سردم بود الهه که اومد چشامو باز کردم یکم تو خودم جمع شدم - وای سرده + پنجره های پذیرایی بازه، برم ببندمشون؟ - وای برو من میگم دارم از سرما میترکم برای چیه پس بگو پنجره بازه رفت بستشون دوباره چشام و بستم و یکم استراحت کردم این ما بینا الهه دستمال روی سرم و از اول خیس می‌کرد و میذاشت روی پیشونیم بعد نیم ساعت با کاسه ی تخم مرغ آب پز اومد نیم خیز شدم روی تخت - دستت درد نکنه، توم تو زحمت افتادی حسابی + اشکالی نداره بابا دنیا دو روزه باید قدر همدیگه رو بدونیم عشقم با لبخند نگاهش کردم و شروع کردم به خوردن تخم مرغ + چطوره خوبه؟ سر تکون دادم - اوهوم عالیع سرشو کج کرد مظلوم نگام کرد لب زد + امیدوارم زودتر خوب بشی بلاخره این تخم مرغ هم تموم کردم - ایشالا طرف و سمتش گرفتم - بیا، ممنون ازت ظرف و گرفت و همون‌طور که داشت از اتاق خارج می‌شد گفت + نوش جان « منتظر پارت بعدی باشین🫶🏻 »
𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙🕯️
𓍢ִ໋✨‌֒ 𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙 𓂃 #Part_32 یکم فکر کرد + تخم مرغ آب پز میخوری؟ سر تکون دادم - اره بی زحمت بزار درس
-پـٰارتِ جَـدیـد، تَـقـدیـم بـه چِـشـم‌هـٰایِ اِنـتِـظـٰار!🪄🩶- • نَـظَـراتِـتـون رو بـٰا عِـشـق مـی‌خـونَـم 🎯📜 ↓ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_fg3leox&btn=می‌شنوم:)!
اینهمه پارت دادم یعنی یه همکاری نمیکنید اینجارو بالا ببریم؟🥲
𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙🕯️
بی‌نظیر بود دختریی🎀✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
میشه یکم رمانتو🔞 کنی؟ |✨; عا 🐘تر میشم😶
𓍢ִ໋✨‌֒ 𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙 𓂃 یکم دیگه دراز کشیدم الهه اومد دست گذاشت روی پیشونیم + یکم بهتره تبت، از داغیش کمتر شده چشمام و روهم فشردم - خب خوبه تا شب کامل خوبم با لحن آروم گفت + امیدوارم - ساعت تقریبا ۹ شب بود داغیِ تبم کلا رفته بود الهه باید می‌رفت همینجوریش مامانش کلی نگران شده از اتاق بیرون زدم دست گذاشتم روی شونه‌ی الهه - ببین من خوبِ خوبم! الهه توام برو مامانت کلی تا الان نگرانت شده سرشو کج کرد + عشقم تو فک میکنی خوبی، اگه چند ساعت دیگه خدایی نکرده بازم تب کنی چیکار کنم؟ با لحن قشنگی گفتم - نگران نباش چیزیم نمیشه، همچین سابقه ای نداشتم.. با لبخند سر تکون داد + مطمئن باشم؟؟ دستمو از روی شونه‌ش برداشتم - اره جون تو عالیم سمت بیرون از خونه رفت تا کفش بپوشه + خب پس باشه کاری نداری عزیزم؟ با خجالت لب زدم - نه، خیلی زحمت کشیدی برام ممنونتم دستشو رو به من دراز کرد تا خدافظی کنیم + کاری نکردم قربونت! مراقب خودت باش هانا جونم با لبخندی که دندونام معلوم باشه گفتم - چشم خدافظ « منتظر پارت بعدی باشین🫶🏻 »
𓍢ִ໋✨‌֒ 𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙 𓂃 تا رفت درو بستم یه چیز سفارش دادم بیاد بخورم حوصله شام درست کردن نداشتم تا شام و خوردم کارامو کردم یکم رفتم تو گوشی اکسپلور بگردم بعد گوشی و گذاشتم کنار روتین قبل خوابمو انجام دادم و خودمو روی تخت پهن کردم صبح با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم دلم میخواست بخوام ولی دانشگاهِ کوفتی نمیذاشت آماده شدم و دو لقمه صبحونه خوردم با اسنپ به سمت دانشگاه حرکت کردم کرایه رو حساب کردم و پیاده شدم رفتم تو حیاط، همه با ذوق و شوق بودن و من چی؟ با صورتی که باد داره و چشمایی پُف دار اومدم به کلاس رسیدم.. روی صندلی همیشگی نشستم الهه و اون پسره آرسام زودتر از من اومده بودن انگار بینشون نشستم نگاهم و دادم به سمت الهه - سلاممم، چه خبر عزیزم؟ با خوشحالی نگام کرد + سلااام دورت بگردم، حالت بهتره؟ تب نداری دیگه؟ سرمو به نشونه نه تکون دادم بغلم کرد و گفت + خداروشکر « منتظر پارت بعدی باشین🫶🏻 »