𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
پآرت پنجاه و دوم و پنجاه و سوم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》 تقدیم نگآه قشنگتون شد رد احساستون رو زیر این پ
ناشناسو یکم پر کنید پارتارو بدم...✨
#part54 | «یه روز معمولی با تو» ☕
حامیم توی آشپزخونه مشغول درست کردن قهوه بود و من از روی مبل نگاهش میکردم
نیکا: حامیم؟
حامیم: جان؟
نیکا: قهوه بلدی درست کنی؟
حامیم: معلومه
نیکا: مطمئنی؟ 😂
حامیم: خیلی
چند دقیقه بعد فنجون رو گذاشت جلوم
یه جرعه خوردم
نیکا: ...
حامیم: چیه؟
نیکا: ببخشداا ولی خیلی بده 😐😂
حامیم: جان؟!
نیکا:خیلی تلخه!
حامیم: قهوهست دیگه آبمیوه که نیست😂
خندیدم
حامیم فنجون رو از دستم گرفت
حامیم: بده ببینم
خودش یه جرعه خورد
حامیم: خب... یکم زیادی تلخه
نیکا: گفتم!
فنجون رو گذاشت کنار و نشست کنارم
بعد دستشو دور شونهم انداخت و منو آروم سمت خودش کشید
حامیم: دفعه بعد بهتر درستش میکنم
نیکا: همینم خوبهه😂
بعد حامیم دست برد سمت موهام و یه فر کوچیک از موهای حالت دارمو دور انگشتش پیچید
حامیم: چرا موهات فر شدن؟
نیکا: وقتی میرم حموم اینطوری میشه😂
حامیم: نه جدی میگم
یه لبخند زد
بعد همون فر رو آروم رها کرد
حامیم: قشنگه
نیکا: مرسیی...
•|Don't copy|•
به قلم:نیکا🤍
#part55 | «تا دم در»
شب;وقت رفتن من رسید
کفشهامو پوشیدم و کیفمو برداشتم
حامیم تا دم در همراهم اومد
حامیم:بزار برسونمتتت
نیکا:عه حامی صحبت کردیم گفتم که نمیخواد
حامی:هعی خدایا باشه
نیکا: گوشیمو برداشتم
خب دیگه
حامیم: خب دیگه
نیکا: چرا نمیری تو ؟برو توو😂
حامیم: نمیدونم
دستمو گرفت
نیکا: باز شروع شد؟ 😂
حامیم: نه
لبخند زد و پیشونیمو بوس*ید
حامیم:زود باز میام پیشت
نیکا: چشم
ازش فاصله گرفتم
دو قدم رفتم و برگشتم
هنوز همونجا ایستاده بود
نیکا: حامیم؟
حامیم: جان؟
نیکا: دلم برات تنگ میشه
لبخندش عمیقتر شد
حامیم: منم
دست تکون دادم
حامیم: برو خانوم وگرنه نمیذارم بریاا
نیکا:بای باییی...
•|Don't copy|•
به قلم:نیکا🤍
پآرت پنجاه و چهارم و پنجاه و پنجم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》
تقدیم نگآه قشنگتون شد
رد احساستون رو زیر این پارت ها جا بزارید...
با شوق میخونمش؛🤍
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uv4skw3&btn=هرچی.دوست.داری.بگو...:)✨️
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
#part55 | «تا دم در» شب;وقت رفتن من رسید کفشهامو پوشیدم و کیفمو برداشتم حامیم تا دم در همراهم ا
پارت ها سرشار از ذوققققق🎀✨🎀✨🎀✨🎀🎀✨🎀✨😭😭😭