#part69 | «مامانم هنوز هیچی نمیدونه>
مهمونیمون هنوز ادامه داشت
کنار حامی بودم که
یهدفعه گوشیش زنگ خورد
حامی: یه لحظه عشقم
به صفحه نگاه کرد
حامی: مامانمه
تماس رو جواب داد
حامی: سلام مامانن
چند ثانیه گوش داد
حامی: آره فردا شب؟
باز گوش داد و لبخند زد
حامی: باشه میام
مکث کرد
حامی: تنها نه با یه نفر میام
همهی بچهها یهو ساکت شدن و نگاش کردن 😂
کیوان زیر لب گفت:
کیوان: اووووه
حامی با دست اشاره کرد ساکت باشه
حامی: آره مامان... باشه... پس فردا شب میبینمتون خدافظ
تماس رو قطع کرد
نیکا: چی گفت؟
حامی برگشت سمتم
حامی: فردا شب شام میریم خونه مامان اینا دعوتیم
نیکا: ما؟
حامی: آره
نیکا: مامانت میدونه من میام؟
حامی: نه
نیکا: حامیییی! 😭
خندید
حامی: چی شده؟
نیکا: خب وقتی نمیدونه من کیام یهویی منو ببری اونجا؟!
حامی: گفتم با یه نفر میام
نیکا: با «یه نفر»؟! 😂
حامی: خب آره
نیکا: اگه بپرسه کیه چی؟
حامی: میگم زن ایندمه
نیکا: مگه به همین راحتیهه
حامی: آره
بعد دستمو گرفت
حامی: استرس نداشته باش عزیزم مامانم انقدر آدم مهربونیه
نیکا: ولی اگه خوشش نیاد ازم چی؟
حامی: قربونت برم چرا باید خوشش نیاد؟
نیکا: نمیدونم
حامی: فقط قراره بشناسدت
نیکا: خب این بیشتر استرس داره! 😭
حامی خندید و گونم و نوازش کرد
حامی: من کنارتم هرچی شد، خودم هستم
---
سعاد که تمام حرفهامون رو شنیده بود گفت:
سعاد: نیکا نترس
نیکا: تو هم بودی استرس میگرفتی!
سعاد: نه
مهرسا: من بودم استرس میگرفتم😂
سنا: منم
کیوان: منم بودم فقط به فکر غذا بودم
شروین: تو واقعاً مشکل داری😂
مهراد: منم با کیوان همفکرم
سعاد: شما دوتا فقط بخوین
مهراد: تو هم میخوری
سعاد: من حداقل باکلاس میخورم
مهراد: غذا خوردن باکلاس دیگه چه مدلیه؟ 😂
سعاد: به تو ربطی نداره
مهراد: خب کنجکاو شدم
سعاد: فضولی نکن
مهراد: باشهه
---
شروین هم کنار مهرسا نشسته بود
شروین: تو اگه جای نیکا بودی برای فردا چی میپوشیدی؟
مهرسا: چرا همه از من میپرسین؟ 😂
شروین: چون سلیقهت خوبه
یکم فکر کرد
مهرسا: خب... یه لباس ساده و شیک
شروین: آره به نظرم همین خوبه
مهرسا: تو چرا انقدر نظر من برات مهم شده؟ 😏
شروین: چون...
مکث کرد
شروین: چون دوست دارم نظر تو رو بدونم
لبخند زد
مهرسا: باشه پس فردا به نیکا کمک میکنم
شروین: خوبه
---
حامی: نیکا
نیکا: جانم؟
حامی: فردا فقط خودت باش
نیکا: باشه
حامی: خودتو عوض نکن
نیکا: ولی مامانت...
حامی: مامانم اگه تو رو بشناسه خودش میفهمه چرا من اینقدر دوستت دارم
نیکا: حامی...
حامی: جان دلم؟
نیکا: دوستت دارم
حامی لبخند زد
حامی: من بیشتر
فردا شب هرچی شد من کنارتم
نیکا: قول؟
حامی: قول ...
•|DON'T COPY|•
به قلم:نیکا🤍
پآرت شصت و هشتم و شصت و نهم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》
تقدیم نگآه قشنگتون شد
رد احساستون رو زیر این پارت ها جا بزارید...
با شوق میخونمش؛🤍
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uv4skw3&btn=هرچی.دوست.داری.بگو...:)✨️
اد هاا من همه ی نظر هاتون رو کامل میخونم کلیی ذوق میکنم ، جواب نمیدم چنل شلوغ نشه ولی همشو میخونم عشق منیدد🤍
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
#part69 | «مامانم هنوز هیچی نمیدونه> مهمونیمون هنوز ادامه داشت کنار حامی بودم که یهدفعه گوشیش زنگ
وای وای پارت نیست که...!
اصلا قنده قنددددد😭
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
پآرت شصت و هشتم و شصت و نهم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》 تقدیم نگآه قشنگتون شد رد احساستون رو زیر این پارت
عالییییییی بودددد
امیدوارم حال خودت هم مثل رمان ، زود زود عالی بشه🤍✨🌚