به نام خداوند بخشندهی مهربان
سوگند به آسمان که دارای برجهای بسیار است
سوگند به آن روز موعود
و سوگند به «شاهد» و «مشهود»!
مرگ بر شکنجهگران صاحب گودالِ آتش.
آتشی عظیم و شعلهور برپا کردند!
هنگامی که در کنار آن نشسته بودند، و آنچه را با مؤمنان انجام میدادند با خونسردی و قساوت تماشا میکردند!
آنها هیچ ایرادی بر مؤمنان نداشتند جز اینکه به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند؛ همان کسی که حکومت آسمانها و زمین از آن اوست و خداوند بر همه چیز گواه است!
کسانی که مردان و زنان باایمان را شکنجه دادند و سپس توبه نکردند، برای آنها عذاب دوزخ و عذاب آتش، سوزان است!
و برای کسانی که ایمان آوردند و اعمال شایسته انجام دادند، باغهایی از بهشت است که نهرها زیر درختانش جاری است؛ و این نجات و پیروزی بزرگ است!
گرفتن قهرآمیز و مجازات پروردگارت به یقین بسیار شدید است!
اوست که آفرینش را آغاز میکند و بازمیگرداند، و او آمرزنده و دوستدار مؤمنان است،
صاحب عرش و دارای مجد و عظمت است
و آنچه را میخواهد انجام میدهد!
آیا داستان لشکرها به تو رسیده است، لشکریان فرعون و ثمود؟!
ولی کافران پیوسته در تکذیب حقند،
و خداوند به همه آنها احاطه دارد!
این آیات، سحر و دروغ نیست، بلکه قرآن باعظمت است. که در لوح محفوظ جای دارد!
دیوانِ لعیا.
به نام خداوند بخشندهی مهربان سوگند به آسمان که دارای برجهای بسیار است سوگند به آن روز موعود و سوگ
من نویسنده هستم و سلاح من، قلم است.
تا صدای انفجار را شنیدم، آمدم بنویسم و بنویسم و بنویسم، اما نشد!
دستِ من نلرزید؛ چشمم به سوی قرآن سرازیر گشت و دید آنچه که باید خوانده شود، نوشته شده است.
بهترینِ نویسندهها و راستگوترینِ قلمزنان اینگونه میگوید:" مومنانِ من، پیروزیِ حتمی با شماست و احاطهی من، بر آن کافران.
آتشِ من برای آنهاست که میسوزد
و بر شما، گلستان خواهد شد."
این دیوارهای شکسته شده و خونهای ریخته شده، اشک را به چشم میدواند، اما خط اخم را در جای خود بالا میبرد.
اخمی که از ایمان است و آن اشک، شوقِ دیدارِ خدا را دارد.
با ايمان و شوق میگویم که
آتش بزن ای سعی باطل،
ایران، گلستان است از خونِ شهیدان.
و سپر بکش یهودا،
ذوالفقارِ علیست که بُرنده است.
دیشب در مجلس بانو خدیجه میشنیدم:" ما شیعهها با خاطراتمان هست که زندهایم."
آری.
این بیست سال را با شاگردیِ مکتبِ امام صادق و گریه در روضههای ام البنین زندگی کردم،
که این امروز را با دلِ نترسِ عباس و زورِ بازوان علی سر کنم.
ما اینجا هستیم، با خاطراتمان.
با دستِ خون خوردهمان که بر صورتهای نجس فورد میآیند.
با یادِ شهیدِ زاده نشده و
عاشقِ از معشوق دور مانده.
ما اینجا هستیم، با قرآنِ محمد، عبایِ رضا، چادر خاکی فاطمه و قرمزی چشمان سجاد.
ما اینجا هستیم، برایِ تو!
ای حسینِ زمانه؛ ما با تو هستیم. به دیدارِ ما بیا که این ایران، به عشق توست که اینطور رجزخوانی میکند.
ما به یک خاطره از تو نیازمندیم.
֙⋆ #لعیا | خاطرهای از امام
دیوانِ لعیا.
🥀 خونِ همیشه جاری. خالق اثر: Sofi •──✧──·𖥸·──✦──• 【 🏠‧₊˚@WriteClub 】
دشمن با خیل عظیمی از آهن به مصاف ایمان آمده است و بچهها، همان بچههای محلهی من و تو، در برابر تمامیت كفر و ماشینِ جهنمیِ جنگش ایستادهاند، و تو میدانی كه پیروزی با كیست.
֙⋆ #ازدیگری | شهید سید مرتضی آوینی
دیوانِ لعیا.
الان وقتشه که رسالتِ سلاحتون رو به جا بیارید✍️🏻⚘️ #ایران #فتح_خیبر 🏠‧₊˚@WriteClub
برای هنرمندان میگم
هنرتون رو حالا به تصویر بکشید.
من اینجام که قلم شمارو به نمایش بذارم. هرچه دارید رو در محفل نویسندگیمون بذارید؛ اینجا و هرجا که بتوانم منتشر خواهم کرد.
‹ https://eitaa.com/joinchat/312476731C83544bfaf4 ›
دیوانِ لعیا.
و آقای خامنهای به آرزویش رسید.
برادرم گفت: یه خبر بد بهت بدم؟
گفتم نه اگه از اون شوخیاست.
خبر که رسید، چنان گفتم بگو به خدا!
که خودش هم شک کرد، اما گفت: به خدا.
دیوانِ لعیا.
و آقای خامنهای به آرزویش رسید.
یک عبا بود، که حالا سوخته.
یک عینک بود، که حالا شکسته.
یک ملت بود، که کمرشکستهاند و
یک مرد بود، که دیگر نیست.
دیوانِ لعیا.
و آقای خامنهای به آرزویش رسید.
ایرانِ بی او، خون به چشم میآورد.
دیوانِ لعیا.
و آقای خامنهای به آرزویش رسید.
چه خوش تجسم کرده بودیم
لحظهی تجافی پرچم را.
چه خوش انگاشته بودیم
دستانِ رنج کشیدهی مهدی را
که از دستانِ جنگ دیدهی علی
پرچم هدیه میگیرند.
چه خوش دانسته بودیم
نائبِ امامِ زمانهیمان را.