هدایت شده از نکات و حکمتهای آیت الله حائری شیرازی
.
🔸امتحان قیام و قعود همراه با امام🔸
🔹 آیت الله حائری شیرازی 🔹
امام خمینی (ره) در جنگ هشت ساله، با چهرۀ امام حسین (ع) ظاهر شد. همه میگفتند: «جنگ، جنگ تا پیروزی». آنجا شما مردم امتحانتان را خوب پس دادید و نمرۀ کامل را گرفتید. یعنی 10 نمرۀ امامت را گرفتید.
زمان پذیرش قطعنامه توسط امام خمینی، شما همانطور که در جنگ همراه امام بودید، در صلح هم همراه شدید، 10 نمرۀ دیگرِ اطاعت از امامت را گرفتید. 10 نمره برای قیام با امام، 10 نمره هم برای قعود با امام. در هر دو موقعیت، مردم نمرۀ کامل امامت را گرفتند.
امام کسی است که باید با قیامش قیام کنید و با قعودش قعود کنید: «الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا».
علامت این که ظهور نزدیک است، این است که مردم در زمان جنگ و در زمان صلح و پذیرفتن قطعنامه از امام تبعیت کنند.
بعد از پذیرش قطعنامه، رزمندگان در جبهه گریه میکردند، سر به دیوار میزدند، ولی یک گلوله هم شلیک نشد، امتحانشان را پس دادند.
@haerishirazi
هدایت شده از بوم مقدس؛
دیوانِ لعیا.
همیشه گفتم و میگویم: اُمیدواری، سختتر از نا اُمیدیست! در زمانهای که جانِ دختران و پسران هفت هش
من این متن را نوشتم.
ترسیدم که نتوانم بهتر از این بنویسم. نمیدانم میتوانم حقِ غمی که برای او خوردم را ادا کنم یا نه. نمیدانم حتی متنی که نوشتم، ذرهای نشان داد چگونه خواهان دیدن دوبارهی رویِ ماه او هستم یا نه.
الان، در صحن امام رضا علیهالسلام، در حرم خواهر محترمهی ایشان هستم. چشم دوختم به گند طلاییِ ایشان و کتابِ " حقیقت عظیم" آن مرد شهید در دستانم است.
با خودم گفتم امشب را باید کمی تنها باشم، مثل دیشب، و انشاالله مثل فردا. اما مگر شد؟
دیروز که به جمکران رفتم با باران رحمت خدا همبازی شدم و امروز بعد از نماز، چشمم به اتاقکی در گوشهی صحن افتاد و بیدانش و با دل، به سمتش رفتم و شهید دیالمه را دیدم که زیارت او رو از یاد برده بودم. هرچه برگشتم، چرخیدم، رفتم و آمدم تا تنها شوم، نتوانستم و آخرِسر، روی زمین، کنار فرش سبز رنگ و عکسِ او نشستم. برایش قرآن خواندم. فقط قرآن خواندم و جز یک جملهی:" فکر کنم شما بیشتر از حرفهای من، دلت قرآن را بخواهد." چیزی نگفتم.
این را بگویم که رهبر شهیدم، پدر عزیزم و مردی که هیچوقت نشناختمش، نگذاشت من با گریههایم تنها باشم و این، از آنگونه لطفهاست که تو در همنشینی با حسین کسب میکنی. جنسِ این مهربانیها را میدانم. مهرهایی که شاگردان ِ مکتب قرآن از لبان خونین حسین میآموزند و با ارادهی خداوند یکتا، بر ما میورزند.
اینگونهست که تو میفهمی مردی که برایش غم خوردی و دستِ چپ مشت کردی و بالا بردی، مردِ خدا بوده است.
ای رهبر شهیدم، چقدر زیبا مردانگی کردی و میکنی.
ای پدر عزیزم، چقدر مهربان گفتی:" شما را دوست داریم. برای شما دعا میکنیم."
ای مردی که نشناختمش، چقدر آسان میفهمانی کی بودی، از کجا آمده بودی و به کجا رفتهای.
֙⋆ #رهبر_شهید #لعیا | مردِ خدا
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی بهمناسبت چهلمین روز شهادت رهبر عظیمالشأن انقلاب .pdf
حجم:
185.8K
📝 پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی بهمناسبت چهلمین روز شهادت قائد عظیمالشأن انقلاب (قدّس الله نفسه الزکیه) و مسائل مهم مربوط به جنگ تحمیلی سوم
📲 @rahbar_enghelab_ir
از اول، هدفم از بنای اینجا، هدیه دادن یک قلم به نویسندهها بود. میخواستم قلمِ هر نویسندهای که اینجا رو پیدا میکنه، علاوه بر قوت، هویت پیدا کنه تا وقتی مینویسه، اسمش، حالات چهرهاش، دستخطش و شکل روحش در نوشتههاش موج بزنه.
اما خب بعد از چندسال، احساس کردم هدفم محقق نشده. نیت من واضح بود اما عملکردم باعث شد نتونم این کار رو کنم.
آموزشهای اینجا، خوب یا بد، کم یا زیاد، ضعیف یا قوی، هیچ کدومشون به پای وقتی نمیرسیدند که خودم به شخصه تدریس میکردم. از تجربیات خودم میگفتم و هویتِ نیمهجونم در قلمم رو، به شما نشون میدادم. و البته، تاثیرش رو در شاگردهایِ عزیزم میدیدم.
به همین خاطر، تصمیم گرفتم اسم اینجارو تغییر بدم. پردههارو عوض کنم و بعد از زمستانِ طاقتفرسایی که بر ما و ایران ما گذشت، درِ پنجرههای اتاقِ این نویسندهی بیست و یک ساله رو باز کنم تا از اونجا، به راه و روش خودم، بی تقلید و تلاش برای شبیه کردن خودم به دیگری، بهتون کمک کنم تا چطور نویسنده باشیم.
[ اینجا همچنان ما آموزش نویسندگی داریم، اما این بار به روشِ لعیا. اینجا همچنان گروه خودش -محفل نویسندگی- رو برای نقد متون شما داره. اینجا همچنان شما نوشتههای بنده رو میخونید. تغییری که در اینجا، خانهای که باهم ساختیم، ایجاد میشه، یک اسم، یک مسیر و یک مقصد متفاوته. مهمانِ این خانهی در مسیر افتاده میشید؟]
֙⋆ #لعیا | مهمانِ خانهی لعیا
🏠‧₊˚@DivaneLaiya
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
֙⋆ #روز_دختر #رهبر_شهید | پدر شهید و دخترهایش
دیوانِ لعیا.
֙⋆ #روز_دختر #رهبر_شهید | پدر شهید و دخترهایش
میگویند تا از دست ندهی، قدر نمیدانی و تا بخواهی به خودت بجنبی، دیر است.
حالا که دیر است، میخواهم قدر بدانم و بنویسم. شما که نمیخواهی نگاه نکنی، میخواهی؟
با خودم فکر میکردم زمانی که شما مرا از دخترانت میدانستی، کجا سیر میکردم که حالا برای داشتن آن ناز خریدنهای پدرانه و سر کج کردنهای دخترانه، با دل دادن به اینکه آقا میخواهد مرا ببوسد، دعایی برایم کند و با هدیهای خوشحالم کند، دارم گریه میکنم.
از آن حسرتها که گذشتیم، اما الان آنقدر قد کشیدهام و بزرگ شدهام که خاطرهی همان یک بار دیدار، همان که آنقدر کوچک بودم که باید روی پنجههای پاهایم میایستادم تا بتوانم چند لحظهای قامتت را ببینم، حالا، برایم عین النگوهای نوییست که در دست میچرخانم، جلینگ جلینگشان را در میآورم تا بگویم:" پدرم برایم خریده است."
بله آقاجانم، پدرِ شهید عزیزم.
آن یک باری که شمارا دیدم، برایم هدیه بود و این هزارمین باری که با یادت گریه کردم، نشانه است. که حقیقتا من تا عمر دارم، دلتنگ باز دیدن شما و شنیدنِ صدای زندهی شما خواهم بود.
و بله ای مردِ خدا، همان روز اول قول دادم دخترِ این انقلاب باشم و امروز که تبریکهای روز دختر را میشنیدم، میدانستم شما هم تبریک میگویی و این دانستن از شنیدن برایم شیرینتر آمد.
[ ین تلخیِ اشکها، گهگاهی چیره میشوند بر شیرینی یادت، اما ته دلم میدانم کدام هست که گرامیاش میدارم. ]
آقای عزیزم، شما روز دختر را بر من تبریک میگفتی و من امروز ولادت شمارا جشن میگیرم. پدر مهربانم، تو مرا مهمانِ بیتِ رهبری کردی و من حالا قرآن را برایت به آسمان میفرستم. و رهبر عزیزم، تو راه را نشان دادی و من که باشم که سرپیچی کنم؟ رفتهای، اما -هنوز هم- جانم به فدایت؛ تا زمانی که گیسوانم ملافهای شوند برای زیرِ پیکر بیجانم و تا لحظهای که قبر مرا در خود بکشد تا بال بگیرم و به دیدار شما و اولیای خدا بیایم، در مسیر تو هستم.
تولدت مبارک.
֙⋆ #روز_دختر #رهبر_شهید #لعیا | برای پدرم
🏠‧₊˚@DivaneLaiya