چشمها عاشقانه نگاه میکنن، دستا عاشقانه تار موهات رو لمس میکنن، بغلها عاشقانه تو رو درون خودشون غرق میکنن، و بوسهها عاشقانه درون قلبت راه پیدا میکنن، اما آدمها تو رو ترک میکنند، انگار که نه انگار نه نگاهی واقعی بوده، نه نوازش دستی، نه آغوشی، و نه بوسهای...
مهربان باش و به هرکس میرسی لبخند بزن. تو نمیدانی به آدمها چه میگذرد، شاید لبخندت برایشان مانند گنجی ارزشمند باشد، و آنها بسیار به آن لبخند محتاج باشند...
شب که میشه مغزم تازه شروع میکنه به کار کردن. چنان حقایق زندگی رو واسم فاش میکنه که حیفم میاد بخوابم...
تنها کسی که میتونه واسه نجات شما بیاد،اون نسخه از شماست که از تکرار همون موقعیت خسته شده...