Mehdi Jahani @RozMusic.comMehdi Jahani - Eshghet Ke Bashe (1).mp3
زمان:
حجم:
7.2M
Mehdi Jahani - Eshghet Ke Bashe (1).mp3
- بیا با هم یکی بشیم🫂🔥
#pArT_21
از جام تکون خوردم
با قدمای سنگین به سمت در رفتم و درو باز کردم.
کلیدشو برداشتم تا از اون ور قفل کنم
ولی با دیدن اینکه اونورش خرابه دندون قرچه ای کردم!
همینه دیگه ،بیمارستان دولتی این معایب رو هم داشت!
حتی نسبت به اتاق ویژه هاشون..
اخمامو کشیدم توهم
گوشیمو در آوردم بلافاصه شماره مامانو گرفتم و گذاشتم روی گوشم
چند تا بوق خورد
بعد جواب داد :
+ بله پسرم؟
- کجایی حاج خانوم؟
حاج خانوم گفت :
+ چون تو اومدی من رفتم بیرون یکم خرید کنم ، الان بازار نزدیک بیمارستانم ، یکم دیگه میرم خونه!
پچ زدم :
- لطفا بیا اینجا
بعد گوشی رو قطع کردم
بهش پیام دادم:
- اگه برای این دختره لباس درست حسابی و پوشیده نیاوردین لطفا از بازار بخر
فرستادم.
گوشی رو گذاشتم توی جیبم
دوباره برگشتم سمت تختش
بالای سرش وایسادم...
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- بیا با هم یکی بشیم 🫂🔥
#pArT_22
این چه عادت بدی بود که داشت ؟!
چرا همیشه وقتی که خواب میرفت لبش نیمه باز بود؟
این اخلاقش روی اعصابم بود
خیلی روی اعصاب بود.
دلم میخواست دست بکشم روی لبش
محکم تا دیگه اونطوریشون نکنه.
ولی خودمو کنترل میکردم
شایدم غرورم اجازه نمیداد جلو برم
هوم
شاید نه
حتما همین بود .
غرورم نمیزاشت توی بغلم بگیرمش.
بالای سرش وایساده بودم
هر از گاهی یه تکون ریز میخورد
نگاهم به کمرش که میخورد
بیشتر عصبی میشدم
بیشتر دلم میخواست به خودم لعنت بدم!
چشم گردوندم
که همون موقع در باز شد
مامان اومد تو
+ چیشده پاشا؟ باز چی شده ؟
بی توجه به لحن منظور دارش گفتم
- حاج خانم خریدی لباس براش؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
Evan Band | موزیکدلEvan Band - Eyvala Behet (128).mp3
زمان:
حجم:
5.7M
🎙ایوان بند
🎼ایولا بهت 𝄠♥️
-
آنقدر دوستت دارم
که پروانه ها گیج می شوند
گل ها تعجب می کنند
و باران دلش آب می افتد !💙🌿
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
تورا به هیچ اتفاق بهتری نخواهم داد💜
- بیا با هم یکی بشیم🫂🔥
#pArT_23
پوفی کشید
+ اره!
صداش بلند بود
هیس کشیده ای کشیدم.
آروم گفتم
+ خوابه، لباسی که خریدی بده..
لباس و در آورد
به مانتو نگاه کردم
کوتاه بود
این چی بود خریده بود؟
ولی چاره چی بود ، باید فعلا با همین میساختم.
پچزدم
+ در اینجا کلید نداره!!بمون اینجا تا برم وضعیتشو از دکتر بپرسم برگردم
سرش و تکون داد
لباس و گذاشتم روی تخت
گوشی رو برداشتم
با قدمای محکم بیرون رفت
سمت مدیریت بیمارستان رفتم
حوصله نداشتم سه ساعت از اطلاعات ، مشخصات دکتر و بگیرم!
صدای پچپچ مردم و میشنیدم
اهمیتی نداشت
تقه ای به در مدیریت زدم
بدون اینکه بگه بیا تو ، در و باز کردم و رفتم داخل..
رئیسش پشت میز نشسته بود
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- بیا با هم یکی بشیم 🫂🔥
#pArT_24
سر بلند کرد
اخم داشت
ولی یهو با دیدن من جا خورد ..
بلند شد و کمی به جلو اومد..
+ سلام جناب..
اینو گفت که
سر تکون دادم ، کی بود من و نشناسه
اومد جلوتر
دست داد
+ حالتون خوبه!؟
تشکری کردم ازش ،خشک و رسمی
به مبل اشاره کرد:
+ بفرمایید ..
خوشحال شده بود ، تو پوست خودش نمیگنجید ولی من حوصله نداشتم
نشستم روی مبل
- جناب همسر من اینجاست؛ میخوام دکترشونو ببینم..
سر تکون داد
+ باعث افتخار ماست ، اسم و کد ملی همسرتونو و بگین!
گفتم و بعد از سرچ کوتاهی با یکی تماس گرفت که بعد چند دقیقه اومد
- درباره وضعیت همسرم توضیح میخوام .
پرونده توی دستش و برسی کرد
+ مورد آزار و خـــــ.شونت قرار گرفتن
دندونم دوباره روی هم چفت شد...
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
-
وقتی تو خواب و بیداری
گوشیتو چک میکنی و میبینی
از طرف اونی که عاشقشی،
نوتیف داری >>>>
#صبحت_بخیر_جانا❤️
#هلدینگ_باران