eitaa logo
دُچــــ☁︎ــــاࢪِ طُ 𐚁̸˖ ֢
10.3هزار دنبال‌کننده
802 عکس
251 ویدیو
0 فایل
« دُچــــ☁︎ـــاࢪِ طُ ღ در هیاهویِ جهان، من به آرامشِ چشمانِ «طُ» دُچارم... ‌—-------------------------- تبلیغات @Baran_HQ 𐚁̸˖ ֢📩
مشاهده در ایتا
دانلود
- بیا با هم یکی بشیم 🫂🔥 این چه عادت بدی بود که داشت ؟! چرا همیشه وقتی که خواب می‌رفت لبش نیمه باز بود؟ این اخلاقش روی اعصابم بود خیلی روی اعصاب بود. دلم میخواست دست بکشم روی لبش محکم تا دیگه اونطوریشون نکنه. ولی خودمو کنترل میکردم شایدم غرورم اجازه نمی‌داد جلو برم هوم شاید نه حتما همین بود . غرورم نمیزاشت توی بغلم بگیرمش. بالای سرش وایساده بودم هر از گاهی یه تکون ریز میخورد نگاهم به کمرش که میخورد بیشتر عصبی میشدم بیشتر دلم میخواست به خودم لعنت بدم! چشم گردوندم که همون موقع در باز شد مامان اومد تو + چیشده پاشا؟ باز چی شده ؟ بی توجه به لحن منظور دارش گفتم - حاج خانم خریدی لباس براش؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
Evan Band | موزیکدلEvan Band - Eyvala Behet (128).mp3
زمان: حجم: 5.7M
🎙ایوان بند 🎼ایولا بهت ‌𝄠♥️ ‌‌‌‍‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍- آنقدر دوستت دارم که پروانه ها گیج می شوند گل ها تعجب می کنند و باران دلش آب می افتد !💙🌿 ‌‌
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- تورا به هیچ اتفاق بهتری نخواهم داد💜 ‌‌
اون میدونه دوسش دارم اما نمیدونه.. چقدر بیشتر از تصورش عاشقشم(:
و من در هر زمان و هرمکان به تو فکر کردم.
- بیا با هم یکی بشیم🫂🔥 پوفی کشید + اره! صداش بلند بود هیس کشیده ای کشیدم. آروم گفتم + خوابه، لباسی که خریدی بده.. لباس و در آورد به مانتو نگاه کردم کوتاه بود این چی بود خریده بود؟ ولی چاره چی بود ، باید فعلا با همین می‌ساختم. پچ‌زدم + در اینجا کلید نداره!!بمون اینجا تا برم وضعیتشو از دکتر بپرسم برگردم سرش و تکون داد لباس و گذاشتم روی تخت گوشی رو برداشتم با قدمای محکم بیرون رفت سمت مدیریت بیمارستان رفتم حوصله نداشتم سه ساعت از اطلاعات ، مشخصات دکتر و بگیرم! صدای پچ‌پچ مردم و می‌شنیدم اهمیتی نداشت تقه ای به در مدیریت زدم بدون اینکه بگه بیا تو ، در و باز کردم و رفتم داخل.. رئیسش پشت میز نشسته بود ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- بیا با هم یکی بشیم 🫂🔥 سر بلند کرد اخم داشت ولی یهو با دیدن من جا خورد .. بلند شد و کمی به جلو اومد.. + سلام جناب.. اینو گفت که سر تکون دادم ، کی بود من و نشناسه اومد جلوتر دست داد + حالتون خوبه!؟ تشکری کردم ازش ،خشک و رسمی به مبل اشاره کرد: + بفرمایید .. خوشحال شده بود ، تو پوست خودش نمی‌گنجید ولی من حوصله نداشتم نشستم روی مبل - جناب همسر من اینجاست؛ می‌خوام دکترشونو ببینم.. سر تکون داد + باعث افتخار ماست ، اسم و کد ملی همسرتونو و بگین! گفتم و بعد از سرچ کوتاهی با یکی تماس گرفت که بعد چند دقیقه اومد - درباره وضعیت همسرم توضیح می‌خوام . پرونده توی دستش و برسی کرد + مورد آزار و خـــــ.شونت قرار گرفتن دندونم دوباره روی هم چفت شد... ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- وقتی تو خواب و بیداری گوشیتو چک میکنی و میبینی از طرف اونی که عاشقشی، نوتیف داری >>>> ❤️
- عشق فقط اونجا که مولانا میگه: من زخم تو را به هیچ مرهم ندهم یک موی تو را به هر دو عالم ندهم❤️‍🔥 ‌‌