- بیاباهم یکی بشیم... 🫂🔥
#pArT_55
بلند شدم
میخواستم مثلا ارومش کنن
با دو قدم خودم و به اتاق رسوندم
روی تخت دراز کشیده بود
رفتم نزدیک
چشماش بسته بود
نفس های منظمی که میکشید نشون میداد خواب رفته
لبخند کجی زدم
رد اشک روی گونه اش بود
لبای غنچه شده اش نیمه باز بود
لعنتی
به دختر روستایی مگه چی داشت؟!
به مدل خودش بود
با ناخونای ساده اش بود
با صورت بدون آرایش بود .
با صدایی که نازک نمیکرد تا ناز بشه ولی نازداشت بود
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- بیباهم یکی بشیم...🫂🔥
#pArT_56
منم دراز کشیدم
دستمو شسته بودم
بعد دوباره خوابید..
نفس میکشیداروم
دستم و کشیدم لای موهام
مثل بچه ها.
رایحه اش دقیقا بچگونه بود
بوی شامپو بچه میداد
که نقی زد
به خودم دیگه نمیتونستم دروغ بگم!
ازش خوشم می اومد.
از یه دختر روستایی
آفتاب مهتاب ندیده بود!
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
هدایت شده از حکایت های بهلول
👽قلعه وحشتناک آدمخوار در اردبیل
صورت مسئله این است، می گویند که سال ۱۳۱۴ مردمانی که به روستای کورعباسلو در استان اردبیل می رفته اند، پس از بازدید از قلعه ی باستانی بوینی یوغون به صورت کاملاً مرموز ناپدید می شده اند.
چون معلوم نبود که چه بر سر این افراد آمده است محلیان می گفتند گویی این قلعه آن ها را بلعیده است! با ادامه داشتن این روند، کم کم این دژ در میان اهالی روستا به قلعه ی آدم خوار مشهور شد و داستان های بی شمار و بسیار زیادی درباره ی آن دهان به دهان در میان مردم محلی
میچرخید تا اینکه روزی ۳جوان گفتن ما خواهیم رفت داخل...
https://eitaa.com/joinchat/1558904853C13eee7720b
ادامه داستان👆
اینجا سرچ کنید قلعه میاره بالا سریع
هدایت شده از حکایت های بهلول
خواهر شوهرم زن زیبایی بود که بعد از جدایی از همسرش اومد خونه ما بمونه روزای اول همه چی عادی بود افسردگی بعد طلاق و توجه های زیاد همسرم به خواهرش ....اما روز ب روز توجه اش به خواهرش بیشتر میشد حتی بعضی شبا بدون من میرفتن بیرون بعد از مدتی همسرم وام گرفت برا خواهرش خونه جدا گرفت اولش خوشحال شدم که رفت ولی همسرم خیلی از شب ها میرفت خونه خواهرش همونجا هم میموند به رفتارهای همسرم شک کردم تصمیم گرفتم سر از رفتارهای عجیبش در بیارم تا اینکه . . . . .
تا اینکه 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/1507525471C2a23233a0c
حتما بخونید خیلی جالبه👌
Shadmehr AghiliShadmehr Aghili - Panah.mp3
زمان:
حجم:
8.5M
از تـہ قلبم با تمام وجود
تا آخرین نـ؋ـس دوستت دارم 💕
-
#دُچارِ_طُ
#وحید_طاهرپور
باید کمی ،دیوانه تر باشیم
اگر نه ،دیوانه خواهد کرد ما را دردِ
دوران ...♥
-
تنت مانند اهواز و
نگاهت چون شب ِشیراز...
دلت آشوب ِتبریز و غمت چاقوی زنجان است...🌈🫂
- بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥
#pArT_57
بوی موهاش خوب بود
خوب که نه!
عالی بود
نفس عمیقی کشیدم.
چشمام گرد شد
نمیدونم کی خوابم برد
**
میدونستم بیدار شده
میخواستم واکنششو ببینم..
چرخید سمتم
دستشو گذاشت روی قفسه سینه ام
لبخندی که میخواست بشینه رو لبم و کنترل کردم
پوفی کشید
دستشو گذاشت روی صورتم
+آقا ، آقا پاشو.
تکونم داد
که زیر لب هومی گقتم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- بیاباهم یکی بشیم..🫂🔥
#pArT_58
دوباره تکونم داد
زیر لب غرید
+ پاشو دیگه..
تک خنده ای کردم
نگاهش کردم
که با اخم گفت
- ریخت ، دستاتو باز کن.
نچیکردم
حالت گریه گرفت
- تورو خدا ولم کن بزار برم
لبخند کجی زدم
چشماش گرد شده بود
اولین بار بود این روی من و میدید..
چرخیدم
با چشمای گرد شده نگاهم میکرد
نیشخندی زدم
+ ولم کن
دستشو گذاشت روی سینه ام
با چشمای خبیث نگاهش کردم
دید چاره نداره
سرش و آورد پایین
جدا شد
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
این دل ِ من ؛ نمیشه سیر ازت💗🌿
-
سیوش کن: odnoliub
یعنی کسی که اینقدر یه نفرو رو دوست داره که بقیهی آدما به چشمشش نمیان !💜