eitaa logo
دُچــــ☁︎ــــاࢪِ طُ 𐚁̸˖ ֢
10هزار دنبال‌کننده
748 عکس
242 ویدیو
0 فایل
« دُچــــ☁︎ـــاࢪِ طُ ღ در هیاهویِ جهان، من به آرامشِ چشمانِ «طُ» دُچارم... ‌—-------------------------- تبلیغات @Baran_HQ 𐚁̸˖ ֢📩
مشاهده در ایتا
دانلود
- سیوش کن: odnoliub یعنی کسی که اینقدر یه نفرو رو دوست داره که بقیه‌ی آدما به چشمشش نمیان !💜 ‌‌‌
Javid NasiriJavid Nasiri - Ki Mese Man.mp3
زمان: حجم: 5.4M
و تمامِ جانم به قربانَت ، که از شدت خوب بودنت احساس کردم خدا دوستم دارد .❤️:)) ‌‌
- بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥 دستم و ول کردم فورا بلند شد دویید سمت سرویس خندیدم داد زدم صدای نازدار اونم اومد که داد زد - خیلی پررویی.. لبخند روی لبم نشست که فورا جمع کردم بلند شدم اخمام و کشیدم توی هم من از کی اینجوری شده بودم؟! دندونم و آروم روی هم سابیدم.. پوفی کشیدم من اینطوری نبودم! هیچ موقع نبودم.. نباید بهش اهمیت میدادم، اونم مثل همه بود یکی مثل مریم که تا یه مرد پولدار میدید می اومد به خودم تشر زدم اونطوری نیست! ولی پس چرا با بابام میخواست بره؟ دوربین مخفی! اون میتونست نشون بده.. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥 دوربینی که توی حال و جلوی ورودی در نصب کرده بودم میخواستم برم سمت دوربین که اومد بیرون رنگ و روش پریده بود پچ زدم + خوبی؟ اوهومی گفت اخم کردم پچ زدم + بشین! جون توی تنش نبود، برای همین سمت تخت رفت نشست روی تخت دختره احمق! از اتاق زدم بیرون چای و نبات! کل کابینت‌ها رو به هم ریختم تا نبات پیدا کردم چای آماده بود ریختم نبات و گذاشتم توش سمت بالا رفتم تکیه داده بود به تاج تخت و چشماش بسته بود با صدای در باز کرد دست منو که دید چشماش گرد شد + اینا چین؟ نیشخندی زدم.. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- اما اگر روزی از من بخواهند راجب به تو بنویسم ❤️🌿 ‌‌
- به تو بدهکارم دلبر دست کم یک جان برای هرلبخندت🧿💙 ‌‌
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- تو زیباترین قسمتِ زندگی منی :)❤️ ‌‌
هدایت شده از تبادل موقت
🔴عروس جوانی مادرشوهرش را کنار سگ می بست و غذای سگ به او می داد😱 ولی اتفاقی افتاد که همه را شوکه کرد😨 عروس جوانی در غیاب شوهرش ، مادر شوهر پیرش را داخل لانه سگ انداخت و به او غذای سگ میداد! برای اینکه در نبود همسر، بدون هیچ مزاحمتی مردان غریبه را به خانه بیاورد و روابط پنهانی خود را دنبال کند. هر زمان که پسر زن مسن تماس می‌گرفت عروس برای لحظاتی ظاهر اوضاع را مرتب می‌کرد و مادرشوهر را به اتاق خودش می‌برد تا وانمود کند همه چیز عادی است. اما به محض پایان تماس، دوباره او را به لانه سگ بر میگرداند ... یک شب در لانه سگ باز شد و کسی وارد شده که ....😳😱 ادامه داستان واقعی ادامه داستان واقعی ☝️
هدایت شده از حوالی عشق
همراهان عزیز رمان های دیگمون بازدید کنید بزنید رو لینک هر کدوم لینکش جدا زده شده خیلی رمان های جذاب قشنگن لطفا حمایت کنید ..... رمان در هوای تو https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894 رمان بیا با هم یکی بشیم https://eitaa.com/Dochar_To رمان گناه شیرین https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd رمان خط قرمز https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894 رمان شریک پنهانی https://eitaa.com/joinchat/1507525471C2a23233a0c رمان اس ام اس سیاه https://eitaa.com/joinchat/4076011747Cda1df01f58
- بیا باهم یکی بشیم... 🫂🔥 - چیه به نظرت؟ اینو گفتم خجالت کشید نمی‌فهمیدم این همه خجالت می‌کشه برای چی ولی شیرین بود همین خجالت کشیدناش.. آروم سمت تخت رفتم ، گذاشتم روی پاتختی کنارش - تموم بشه کلش! سر تکون داد با صدای نازدارش لب زد + نمی‌خواد ماساژ تو گلو تک خنده ای کردم پچ زدم - مگه دست توعه؟ چیزی نگفت حس خوبی می‌گرفتم یهو پچ زد - اقا؟ برگشتم + من اسم ندارم؟ - پاشا! خیلی خوب بود صداش ، دوست داشتم بگم باز بگو ، تکرار کن اسممو ولی غرورم اجازه نمی‌داد + بگو کارتو! ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- بیا باهم یکی بشیم... 🫂🔥 - مامانم و بابام فردا برمیگرده! اخمامو کشیدم توی هم + خب؟ - می‌خوام چند روزی برم شهرستان! چند روز می‌رفت شهرستان ؟ یا خودم میبردمش و یا نمیزاشتم تنها بره. لج کرده بودم دستی به موهام کشیدم پچ زدم + کار دارم نمیتونم ببرمت! - پسر عموم زنگ زده گفته با او.. ابروهام رفت توی هم پسر عمویش به چه حقی به زن من زنگ زده بود سر بلند کردم اخم آلود خیره اش شدم - چی؟ هول شد + خب..راستش - پسر هعلط به تو زنگ زده ، مگه بهت نگفتم زن من که شدی پات کج نمیره؟ بهت زده نگاهم کرد داشتم زیاده روی میکردم میدونستم بعد مکثی گفت - من ،پام کج نرفته! دستی به موهام کشیدم و موهام و چنگ زدم ﹏﹏﹏﹏﹏﹏