eitaa logo
دُچــــ☁︎ــــاࢪِ طُ 𐚁̸˖ ֢
10هزار دنبال‌کننده
748 عکس
242 ویدیو
0 فایل
« دُچــــ☁︎ـــاࢪِ طُ ღ در هیاهویِ جهان، من به آرامشِ چشمانِ «طُ» دُچارم... ‌—-------------------------- تبلیغات @Baran_HQ 𐚁̸˖ ֢📩
مشاهده در ایتا
دانلود
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- اما اگر روزی از من بخواهند راجب به تو بنویسم ❤️🌿 ‌‌
- به تو بدهکارم دلبر دست کم یک جان برای هرلبخندت🧿💙 ‌‌
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- تو زیباترین قسمتِ زندگی منی :)❤️ ‌‌
هدایت شده از تبادل موقت
🔴عروس جوانی مادرشوهرش را کنار سگ می بست و غذای سگ به او می داد😱 ولی اتفاقی افتاد که همه را شوکه کرد😨 عروس جوانی در غیاب شوهرش ، مادر شوهر پیرش را داخل لانه سگ انداخت و به او غذای سگ میداد! برای اینکه در نبود همسر، بدون هیچ مزاحمتی مردان غریبه را به خانه بیاورد و روابط پنهانی خود را دنبال کند. هر زمان که پسر زن مسن تماس می‌گرفت عروس برای لحظاتی ظاهر اوضاع را مرتب می‌کرد و مادرشوهر را به اتاق خودش می‌برد تا وانمود کند همه چیز عادی است. اما به محض پایان تماس، دوباره او را به لانه سگ بر میگرداند ... یک شب در لانه سگ باز شد و کسی وارد شده که ....😳😱 ادامه داستان واقعی ادامه داستان واقعی ☝️
هدایت شده از حوالی عشق
همراهان عزیز رمان های دیگمون بازدید کنید بزنید رو لینک هر کدوم لینکش جدا زده شده خیلی رمان های جذاب قشنگن لطفا حمایت کنید ..... رمان در هوای تو https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894 رمان بیا با هم یکی بشیم https://eitaa.com/Dochar_To رمان گناه شیرین https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd رمان خط قرمز https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894 رمان شریک پنهانی https://eitaa.com/joinchat/1507525471C2a23233a0c رمان اس ام اس سیاه https://eitaa.com/joinchat/4076011747Cda1df01f58
- بیا باهم یکی بشیم... 🫂🔥 - چیه به نظرت؟ اینو گفتم خجالت کشید نمی‌فهمیدم این همه خجالت می‌کشه برای چی ولی شیرین بود همین خجالت کشیدناش.. آروم سمت تخت رفتم ، گذاشتم روی پاتختی کنارش - تموم بشه کلش! سر تکون داد با صدای نازدارش لب زد + نمی‌خواد ماساژ تو گلو تک خنده ای کردم پچ زدم - مگه دست توعه؟ چیزی نگفت حس خوبی می‌گرفتم یهو پچ زد - اقا؟ برگشتم + من اسم ندارم؟ - پاشا! خیلی خوب بود صداش ، دوست داشتم بگم باز بگو ، تکرار کن اسممو ولی غرورم اجازه نمی‌داد + بگو کارتو! ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- بیا باهم یکی بشیم... 🫂🔥 - مامانم و بابام فردا برمیگرده! اخمامو کشیدم توی هم + خب؟ - می‌خوام چند روزی برم شهرستان! چند روز می‌رفت شهرستان ؟ یا خودم میبردمش و یا نمیزاشتم تنها بره. لج کرده بودم دستی به موهام کشیدم پچ زدم + کار دارم نمیتونم ببرمت! - پسر عموم زنگ زده گفته با او.. ابروهام رفت توی هم پسر عمویش به چه حقی به زن من زنگ زده بود سر بلند کردم اخم آلود خیره اش شدم - چی؟ هول شد + خب..راستش - پسر هعلط به تو زنگ زده ، مگه بهت نگفتم زن من که شدی پات کج نمیره؟ بهت زده نگاهم کرد داشتم زیاده روی میکردم میدونستم بعد مکثی گفت - من ،پام کج نرفته! دستی به موهام کشیدم و موهام و چنگ زدم ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
هدایت شده از حکایت های بهلول
( حاملگی ) 👇حتما_بخوانید 16 ساله بودم که به اسرار مادرم ازدواج کردم . پدرم به اسرار مادرم قبول کرد نمیدونم چرا  که این پسر خوبیه منم قبول کردم. زندگیه خوبی داشتیم  ولی بعد مدت 2 سال شوهرم و مادرم تو یک تصادف از دنیا رفتن  و من و پدرم زنده موندیم . پدرم گفت باید بیای پیش خودم زندگی کنی منم چون پدرم بود ،قبول کردم که یک روز وقتی تو اتاق بودم پدرم اومد تو اتاق در را بست و من را .......... ادامه این داستان واقعی را باز کنید ببینید چی شده حیرت زده خواهید شد😳😳 https://eitaa.com/joinchat/2243691384C24a55434dd
هدایت شده از حکایت های بهلول
♨️ «وقتی شوهرم خواب بود، گوشیش زنگ خورد... یک پیام از شماره‌ای که با اسم "تعمیرگاه" ذخیره شده بود!»🔞 «کنجکاو شدم. پیام رو باز کردم و با دیدن عکس و متنی که فرستاده شده بود، بدنم داغ شد! باوری که بهش داشتم در یک ثانیه دود شد رفت هوا.😱 فردا صبح هیچی به روی خودم نیاوردم، اما تصمیمی گرفتم که تمام زندگیمون رو وارد یک بازی خطرناک و پر از حسادت و انتقام کرد...» 👇 ادامه این داستان واقعی و اتفاقات بعدی را اینجا بخوانید: 🔗 [ورود به کانال و خواندن ادامه داستان](سنجاق کانال شده ) https://eitaa.com/joinchat/3545235789C4c623726db
Sohrab PakzadEshghe Yedooneh - Sohrab Pakzad.mp3
زمان: حجم: 3M
ﺗﻮ ﻣﻌﺮﻭﻓﯽ ﺑﻪ ﻣﺨﻠﻮﻗﯽ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺑﺮﺩ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺵ❤️‍🩹:) ‌ ‌‌
- من به هیچکس اهمیت نمیدم ، ولی برای تو میمیرم ..🥺❤️ ‌‌