هدایت شده از حکایت های بهلول
( حاملگی )
👇حتما_بخوانید
16 ساله بودم که به اسرار مادرم ازدواج کردم .
پدرم به اسرار مادرم قبول کرد نمیدونم چرا که این پسر خوبیه منم قبول کردم.
زندگیه خوبی داشتیم ولی بعد مدت 2 سال شوهرم و مادرم تو یک تصادف از دنیا رفتن و من و پدرم زنده موندیم .
پدرم گفت باید بیای پیش خودم زندگی کنی منم چون پدرم بود ،قبول کردم
که یک روز وقتی تو اتاق بودم پدرم اومد تو اتاق در را بست و من را ..........
ادامه این داستان واقعی را باز کنید ببینید چی شده حیرت زده خواهید شد😳😳
https://eitaa.com/joinchat/2243691384C24a55434dd
هدایت شده از حکایت های بهلول
♨️ «وقتی شوهرم خواب بود، گوشیش زنگ خورد... یک پیام از شمارهای که با اسم "تعمیرگاه" ذخیره شده بود!»🔞
«کنجکاو شدم. پیام رو باز کردم و با دیدن عکس و متنی که فرستاده شده بود، بدنم داغ شد! باوری که بهش داشتم در یک ثانیه دود شد رفت هوا.😱
فردا صبح هیچی به روی خودم نیاوردم، اما تصمیمی گرفتم که تمام زندگیمون رو وارد یک بازی خطرناک و پر از حسادت و انتقام کرد...»
👇 ادامه این داستان واقعی و اتفاقات بعدی را اینجا بخوانید:
🔗 [ورود به کانال و خواندن ادامه داستان](سنجاق کانال شده )
https://eitaa.com/joinchat/3545235789C4c623726db
Sohrab PakzadEshghe Yedooneh - Sohrab Pakzad.mp3
زمان:
حجم:
3M
ﺗﻮ ﻣﻌﺮﻭﻓﯽ ﺑﻪ ﻣﺨﻠﻮﻗﯽ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺑﺮﺩ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺵ❤️🩹:)
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
ازدواج با کسی که عاشقشی رو برات آرزو میکنم🤍:)
Aliraz ~ UpMusicAliraz - Mehraboon (320).mp3
زمان:
حجم:
7M
بفرس براش ❤️🔥
•┄┄┅┄✧♥️🫧✧┄┅┄┄•
• #بیا باهم یکی بشیم.. 🫂🔥🫧 •
• #Part_63
بهونه گیر شده بودم
دست خودم نبود
عصبیم میکرد
+ شماره پسر عموت روی گوشی کوفتی تو چه غلطی میکرد؟!
- پسرعمومه!
اینو گفت
رفتم جلو
جلوی پای تختی ، گوشیش و برداشتم
+ هرکس ..
سیمکارتشو در آوردم
جلوی چشمش شکوندم
عصبی غریدم
+ شماره زن من نباید دست کسی باشه..
عصبی شده بود انگار
صداش تند شد
- تا دیروز که زنت نبودم،. چرا سیمکارتمو شکوندی .
بلند شد
سمتم اومد
نیشخندی زدم
+ خوب کردم!
حس میکردم میترسه ازم
وگرنه میگفت غلط کردی..
که اون موقع یه جور دیگه جوابش و میدادم
گوشیش و خواست از دستم بگیره
که نزاشتم
+ از این به بعد گوشی تعطیل! با پسری بخوای قرار مدار بزاری قلم میکنم پات و ، دهنتم سرویس میکنم
•┄┄┅┄✧♥️🫧✧┄┅┄┄•
- بیاباهم یکی بشیم..🫂🔥
#pArT_64
تک خنده ای کرد
بعد ناباور بهم خیره شد
اصلا نمیدونستم چم شده بود
به جهنم که شکمش درد میکرد
به من چه؟!
من چرا باید به فکرش میبودم
برای چی باید ماساژش میدادم؟
اخم کردن
با قدمای بلند از اون جهنم دره زدم بیرون
سوییچ و سریع برداشتم.
حوصله نداشتم
اعصابم بدجوری خورد بود
سمت در رفتم
در و باز کردم
رسوندم سمت خونه مریم اینا!
تنها زندگی میکرد..
در
زنگ در و فشار دادم که صداش اومد
+ کیه؟
در و باز کرد
به وضعش نگاه کردم
ناخداگاه با اون دختره مقایسه کردم
حیای اون کجا و حیای این کجا؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
هدایت شده از 𝙎𝘼𝙔𝙀
همراهان عزیز رمان های دیگمون بازدید کنید
بزنید رو لینک هر کدوم لینکش جدا زده شده
خیلی رمان های جذاب قشنگن لطفا حمایت کنید .....
رمان در هوای تو
https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894
رمان بیا با هم یکی بشیم
https://eitaa.com/Dochar_To
رمان گناه شیرین
https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd
رمان خط قرمز
https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894
رمان شریک پنهانی
https://eitaa.com/joinchat/1507525471C2a23233a0c
رمان اس ام اس سیاه
https://eitaa.com/joinchat/4076011747Cda1df01f58
Youna ~ UpMusicYouna _ Sang (128).mp3
زمان:
حجم:
2.6M
بفرس براش ❤️🔥
هدایت شده از تبادل موقت
🔴عروس جوانی مادرشوهرش را کنار سگ می بست و غذای سگ به او می داد😱 ولی اتفاقی افتاد که همه را شوکه کرد😨
عروس جوانی در غیاب شوهرش ، مادر شوهر پیرش را داخل لانه سگ انداخت و به او غذای سگ میداد!
برای اینکه در نبود همسر، بدون هیچ مزاحمتی مردان غریبه را به خانه بیاورد و روابط پنهانی خود را دنبال کند.
هر زمان که پسر زن مسن تماس میگرفت عروس برای لحظاتی ظاهر اوضاع را مرتب میکرد و مادرشوهر را به اتاق خودش میبرد تا وانمود کند همه چیز عادی است. اما به محض پایان تماس، دوباره او را به لانه سگ بر میگرداند ...
یک شب در لانه سگ باز شد و کسی وارد شده که ....😳😱
ادامه داستان واقعی
ادامه داستان واقعی ☝️
بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥
#pArT_65
با دیدن من گل از گلش شکفت
لب زد
+ سلام!
اخمام رفت توی هم
کنار رفت
+ بیا تو عزیزم
پا گذاشتم داخل خونه اش.
غریدم
- چه وضعشه؟ سر و وضعتو درست کن میای جلوی در
دستی به صورتش کشید
+ چشم!
اهمیتی نداشت
اگه گفتم به خاطر خودش بود
- میگم که..
سرشو کج کرد
- دلم ...
+برو عقب!
سمت خونه راه افتادم
در خونه رو باز کردم
با دیدن وضعیت خونه ابروهام رفت بالا
+ خب ، مهمونی بود اینجا؟
خندید
- اره!
﹏﹏﹏﹏﹏﹏