2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
تو را دوست دارم بی دلیل و بی پایان🫀
بفرس براش🤍
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
عمرِ دوبارهی منه دیدنُ بوییدنِ تو.💕
خواننده ی جذاب 🫂🔥
#pArT_69
نیشخندی زدم
به سر تا پاش نگاه کردم
+ من.
بلند میشم
نیشخندی میزنم
بعد پچ میزنم
- خودتتو بپوشون حداقل!
صاف میشم.
اشک حلقه میزنه تو چشماش..
با بغض بهم خیره میشه
پوزخندی میزنم
تحقیر شده بود
حقش بود!
دلم نمیسوزه براش
اولین بار بود اینجوری میشد
ولی حالا
با وجود اون دختر که زنمه و تو خونه اس
به خاطر این حسم اخم میکنم
دوست داشتن نیست
شاید تنوع طلب شدم!
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥
#pArT_70
با خودم رو راست نبودم.
هیچ طلبی غیر اون نبوده تا حالا
پوفی کشیدم
اعصابم خورده شده بود
بابت این همه تشویشی که با خودم داشتم..
بدون توجه به مریم
به چشمای اشکیش
از خونه زدم بیرون
فقط ثانیه ی آخر قبل اینکه در بسته بشه ، در و باز کردم و پچ زدم
+برنامه ام بفرست!
در و بستم
سوار ماشین شدم
ساعت و نگاه کردم.
دیروقت بود
شام خورده بود؟!
پوفی کشیدم و دستمو بردم لای موهام
شام؟
نمیدونستم خورده یا نه
ولی مریض بود
فکر نکنم تونسته باشه درست کنه..
چشمم به مردی افتاد که داشت جیگر میفروخت
پارک کردم
۱۰ سیخ سفارش دادم.
برا ش خوب بود
بعد اینکه خریدم
سمت خونه راه افتادم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
میدانی جـانـاااا..
طُ دلیل چشم باز کردن هر صبح منی!
آرامش این قلب تپنده منی!
ای کاش..!
حکم شود که تا ابد؛
در قلب من عاشق حبس شوی!
آخر بودنت
امیدِ قلب من است
-
جهانِ بی تو مرا ذره ذره خواهد کشت
کفاف زندگی ام را نمیدهد "یادت"🫀
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
اونی که بی منت کنارت میمونه رو ساده نگیر ..♥️
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
🔴عروس جوانی مادرشوهرش را کنار سگ می بست و غذای سگ به او می داد😱 ولی اتفاقی افتاد که همه را شوکه کرد😨
عروس جوانی در غیاب شوهرش ، مادر شوهر پیرش را داخل لانه سگ انداخت و به او غذای سگ میداد!
برای اینکه در نبود همسر، بدون هیچ مزاحمتی مردان غریبه را به خانه بیاورد و روابط پنهانی خود را دنبال کند.
هر زمان که پسر زن مسن تماس میگرفت عروس برای لحظاتی ظاهر اوضاع را مرتب میکرد و مادرشوهر را به اتاق خودش میبرد تا وانمود کند همه چیز عادی است. اما به محض پایان تماس، دوباره او را به لانه سگ بر میگرداند ...
یک شب در لانه سگ باز شد و کسی وارد شده که ....😳😱
ادامه داستان واقعی
ادامه داستان واقعی ☝️
بیاباهم یکی بیشم... 🫂🔥
#pArT_71
در خونه رو باز کردم
صداش کردم
+ یاس! بیا!
جوابی نشنیدم
اخمام رفت توی هم
غذایی که گرفته بودم گذاشتم روی میز
سمت اتاق رفتم
که همون لحظه در باز شد
قامت ریزه میره اش همراه چمدون مشخص شد
اخمام و توی هم کشیدم
چمدون دستش چیکار میکرد؟
دندونام و یکم به هم سابیدم
بعد به چمدون اشاره کردم
+ کجا؟
با دستش بازی میکرد.
- برم خونه ی مامانم اینا
تک خنده ای کردم
خنده ی عصبی
بعد غریدم
+ خودت خونه نداری؟! زندگی نداری ؟!
منتظر واکنشش بودم
عصبیم کرده بود
با بغض گفت
- نمیخوام شب بمونم
وا رفتم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
بیا باهم یکی بشیم...🫂🔥
#pArT_72
چی شده بود که اینو میگقت؟
سریع به خودم اومدم
اخمامو کشیدم توی هم
با دو قدم خودم و رسوندم بهش
بازوی کوچکیشو چنگ زدم
فورا سرش و به نشونه ی منفی بالا انداخت
- نه
اخم کردم
دندونام قفل شده بود
+ پس چی؟
اخمام رفت توی هم
همون که دکتر توی بیمارستان گفت؟
بازوشو محکم تر فشار دادم
دست خودم نبود
آخی از بین لب هایش بیرون پرید
عصبی گفتم
با بغض دستشو گذاشت رو دستم
- هیچی
اخطار گونه صداش زدم
+ یاااس!!!
لب برچید
- هیچی فقط..
نتونست حرفش و کامل بزنه
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
آره آقای چاووشی
ماه و خورشید منه دورش میکردم :(♥️