eitaa logo
دُچــــ☁︎ــــاࢪِ طُ 𐚁̸˖ ֢
9.9هزار دنبال‌کننده
724 عکس
235 ویدیو
0 فایل
« دُچــــ☁︎ـــاࢪِ طُ ღ در هیاهویِ جهان، من به آرامشِ چشمانِ «طُ» دُچارم... ‌—-------------------------- تبلیغات @Baran_HQ 𐚁̸˖ ֢📩
مشاهده در ایتا
دانلود
بیاباهم یکی بشیم..🫂🔥 - بمون باهم بریم با این حرفش پشت بهش وایسادم میترسیدم ازش زیاد تعادل نداشت گونه هام رنگ گرفته بود. شوهرم بود محرمم بود و قبلا باهاش بودم ولی منو نمی‌خواست . لبمو گاز گرفتم دل‌پیچه ی شدید داشت امونم و می‌گرفت + تو باید الان استراحت کنی با صداش از پشت سرم یکه خوردم بالا پریدم برگشتم سمتش - وای ، چرا یهویی..سکته کردم نگاهش سمت گردنم رفا بعد چند ثانیه ، که نگاه عمیق انداخت به گردنم لب زد + این چیه؟ دستشو روی ماه گرفتگی کشید لب زدم - ماه گرفتگی! ابروهاش بالا پرید + چه خوشگله. لبخند خجولی زدم نمی‌دونستم باید چی بگم بهش . - مرسی!! ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
هدایت شده از حکایت های بهلول
داشتم توی بیشه‌زار اطراف روستا اسب‌سواری می‌کردم که یهو دیدم یه نفر انتهای چشمه داره بدن‌ش رو می‌شوره💋 با تعجب جلو رفتم تا ببینم کیه اما با دیدن دختری که فقط یه پارچه حریر روی تنش بود و با ترس تندتند بدنش رو می‌شست سر جام خشکم زد چشمم بد جور روی اون تنش مونده بود ولی میخواستم سریع نگاهم رو ازش بگیرم چون اعتقادم اجازه نمی‌داد نگاه حرام به کسی داشته باشم هر چی نبود من خان ابادی بودم و ابهتی داشتم اما وقتی چشمم به صورتش افتاد تمام تنم گُر گرفت اون زن خودم بود عروس خونبسی که بعد عقد انداخته بودمش بین کلفت ها و بهش گفته بودم حق نداره بیاد توی خلوتم مثل حور و پری وسطح آب برق میزد چنان براش بی‌تاب شدم که دیگه به چیزی فکر نکردم و فقط رفتم سمتش https://eitaa.com/joinchat/4076011747Cda1df01f58
هدایت شده از حکایت های شیرین
💔آغوش سرد بعد از طلاق 🖤 برگه طلاق را امضا کردیم و طلاق انجام شد دیگه تحمل زندگی با یک زن سرطانی رو نداشتم. وقتی خواستیم از دفتر طلاق خارج بشیم نسرین یهو اومد جلو بدون مقدمه گفت منو در آغوش بگیر… من گیج شده بودم! نمیدونم هدفش چی بود چون از هم جدا شده بودیم دیگه محرم نبودیم ولی رفتم جلو ازش علت درخواستش رو پرسیدم! گفت تحملشو داری؟ گفتم آره بگو... ⛔️ ادامه داستان بزن رو لینک ... https://eitaa.com/joinchat/4221174009C413eb79274
- چنان به‌هم شبیه ، به‌هم نزدیک و به‌هم متصلیم که باور دارم مرا از باقیمانده‌ی گِلِ تو آفریده اند :)🫀 ‌‌‌
- وقتایی که حرف میزنی دلم میخواد صداتو ببوسم.🩷 ‌‌
بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥 به سفید بودن من چیکار داشت گونه ام رنگ گرفت - اره لب زد سوالی پرسید تا دیروز مثل سگ بود لب زدم - اره دیگه! تو گلو خندید با انگشتش آروم ضربه ای به پیشونیم زد لب زد + دخترا خنگنا! بعد جلوتر از من راه افتاد با همون بالا تنه ای که هیچ پوششی نداشت. پوفی کشیدم امروز مجبور بودم باهاش بسازم دستی به گونه هام کشیدم دنبالش راه افتادم + صبحونه آماده کنم - نمیرو میخورم درست میکنی یا درست کنم برا دوتامون؟ با تعجب لب زدم + درست میکنم. آفتاب از کدوم در اومده بود ؟! چیزای جدیدی داشتم میشنیدم.. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥 نشستم پشت میز رفت سمت گاز رو میزی و شیش هفت تا تخم مرغ برداشت با چشمای گشاد بهش نگاه کردم + برای چند نفر میخوای نیمرو درست کنی؟! صداش اومد - خودم و خودت؟! بلند شدم رفتم کنارش با تعجب گفتم + زیاد نیست؟ خیلیههه، سه تا بسه! خندید و سرش و تکون داد لب زد - به نظرت من با این هیکل  با سه تا تخم مرغ سیر میشم؟! راست می‌گفت نمیشد با سه تا تخم مرغ این هیکل و ساخت هیکلش خیلی بزرگ بود سه برابر من بود غولی بود برای خودش دوباره پشت میز نشستم که نیمرو رو آورد گذاشت وسط بعد خودش کنارم نشست نمکدون و این چیزا رو از قبل آورده بودم لب زد + بخور ببین دستپختم چجوریه.. یه تیکه لقمه برداشتم همزمان که لقمه می‌گرفتم برای خودم لب زدم - مگه دستپخت میخواد نمیرو ام؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- تو کنارم باشی مَن غمی ندارم تو کنارم باشی از هیچی ترسی ندارم تو کنارم باشی خب بَحثی ندارم تو کنارم باشی دور مَن خالی از ادمای تو خالی میشه تو نباشی پیشم غما غم میزائن تو نباشی پیشم ترسام ترس میسازن تو نباشی پیشم تو سینه ام فلز میتپه تو نباشی پیشم باید دعا کنی که شاید حداکثر زنده بمونم ... آن روز که تو از پیشم بروی آغوشم تا ابَد سرد خواهد ماند 💕 ‌
Mohammad Alizadeh4_5805217022933468269.mp3
زمان: حجم: 9.7M
- غم دنیاست وقتی عشقت دور از اینجاست ...♥️🫂 ‌‌‌‌