eitaa logo
دُچــــ☁︎ــــاࢪِ طُ 𐚁̸˖ ֢
9.9هزار دنبال‌کننده
720 عکس
234 ویدیو
0 فایل
« دُچــــ☁︎ـــاࢪِ طُ ღ در هیاهویِ جهان، من به آرامشِ چشمانِ «طُ» دُچارم... ‌—-------------------------- تبلیغات @Baran_HQ 𐚁̸˖ ֢📩
مشاهده در ایتا
دانلود
- تو کنارم باشی مَن غمی ندارم تو کنارم باشی از هیچی ترسی ندارم تو کنارم باشی خب بَحثی ندارم تو کنارم باشی دور مَن خالی از ادمای تو خالی میشه تو نباشی پیشم غما غم میزائن تو نباشی پیشم ترسام ترس میسازن تو نباشی پیشم تو سینه ام فلز میتپه تو نباشی پیشم باید دعا کنی که شاید حداکثر زنده بمونم ... آن روز که تو از پیشم بروی آغوشم تا ابَد سرد خواهد ماند 💕 ‌
Mohammad Alizadeh4_5805217022933468269.mp3
زمان: حجم: 9.7M
- غم دنیاست وقتی عشقت دور از اینجاست ...♥️🫂 ‌‌‌‌
🔴عروس جوانی مادرشوهرش را کنار سگ می بست و غذای سگ به او می داد😱 ولی اتفاقی افتاد که همه را شوکه کرد😨 عروس جوانی در غیاب شوهرش ، مادر شوهر پیرش را داخل لانه سگ انداخت و به او غذای سگ میداد! برای اینکه در نبود همسر، بدون هیچ مزاحمتی مردان غریبه را به خانه بیاورد و روابط پنهانی خود را دنبال کند. هر زمان که پسر زن مسن تماس می‌گرفت عروس برای لحظاتی ظاهر اوضاع را مرتب می‌کرد و مادرشوهر را به اتاق خودش می‌برد تا وانمود کند همه چیز عادی است. اما به محض پایان تماس، دوباره او را به لانه سگ بر میگرداند ... یک شب در لانه سگ باز شد و کسی وارد شده که ....😳😱 ادامه داستان واقعی ادامه داستان واقعی ☝️
هدایت شده از 𝙎𝘼𝙔𝙀
⁉️دخترم هر شب ساعت سه کجا میرفت؟؟ چن شبی بود که متوجه سرو صداهای عجیبی از اتاق دخترم میشدم اما اهمیت نمیدادم ،تا اینکه یک شب سرزده به اتاقش رفتم امادر کمال تعجب دیدم نیست. برگشتم و همسرم رو بیدار کردم و با عجله به اتاق دخترمون رفتم ولی دیدم تو تختش خوابیده،فکرم بدجور مشغول شده بود.سه شب بعد دوباره همون صداها به گوشم رسید،خیلی آرام به اتاقش رفتم و با صحنه ای رو به رو شدم که تمام بدنم یخ زد. خدای من دخترم.....👇👇 . ادامه ی داستان👉 .https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd
- تو از میان کدام شب تاریکی ظهور کردی که اینقدر روشنی؟ شبت بخیر روشنیِ زندگیم 🤍 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_TAPESH | 💓 باران تپش ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥 ابرو بالا انداخت + نمیخواد؟ بی تفاوت سر تکون دادم که گفت - تازه یاد گرفتم ، قبلا یه مدل دیگه میپختم یا روغن نمیزدم یا نمک زیاد میزدم.. معلوم بود ورزشکاراره لب زدم + چه ورزشی میری؟! پچ زد - چی؟! زیاد داشتن ضایع بازی در می آوردم یه لقمه دیگه گرفتم و همزمان هیچی زیر لب زمزمه کردم ولی زیر چشمی بود هیکل گنده اش نگاه میکردم حواسم و‌پرت خودش کرده بود ولی خجالت نمیزاشتم + بدنسازی! ابرو هام بالا پرید نگاهش کردم + دوست داری هوم؟! چشمت همش دنبالشه. وای خدا فهمیده بود یعنی چقدر ضایع بودم که فهمید.. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
بیاباهم یکی بشیم.. 🫂🔥 فورا چشم دزدیدم + نه ، خدا برا مادرتون نگه داره. تک خنده ای کرد - خانوم ، باید می‌گفتی خدا برا زنت نگه داره. راست میگه + خب خدا برا زنتون نگه داره ایشالایی گفت یه لقمه گرفت شروع کردیم به خوردن تا پایان صبحونه نه اون چیزی گفت نه من.. صبحونه که تموم شد بلند شدم سفره رو جمع کردم + قهوه بلدی درست کنی؟! سرم و به نشونه ی اره تکون دادم - درست میکنم! نشست روی میل لپ تاپشو گذاشت جلو و تند تند چیزی تایپ میکرد.. قهوه درست کردم بردم رو به روش. دروغ چرا وقتی بود امنیت داشتم خیالم راحت بود اون روز که تنها مونده بودم داشتم سکته میکردم +مرسی ! اینو گفت دوباره مشغول کارش شد روی مبل نشستم و با دستام بازی کردم ﹏﹏﹏﹏﹏﹏