eitaa logo
دُچــــ☁︎ــــاࢪِ طُ 𐚁̸˖ ֢
9.8هزار دنبال‌کننده
721 عکس
234 ویدیو
0 فایل
« دُچــــ☁︎ـــاࢪِ طُ ღ در هیاهویِ جهان، من به آرامشِ چشمانِ «طُ» دُچارم... ‌—-------------------------- تبلیغات @Baran_HQ 𐚁̸˖ ֢📩
مشاهده در ایتا
دانلود
- تو از میان کدام شب تاریکی ظهور کردی که اینقدر روشنی؟ شبت بخیر روشنیِ زندگیم 🤍 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_TAPESH | 💓 باران تپش ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥 ابرو بالا انداخت + نمیخواد؟ بی تفاوت سر تکون دادم که گفت - تازه یاد گرفتم ، قبلا یه مدل دیگه میپختم یا روغن نمیزدم یا نمک زیاد میزدم.. معلوم بود ورزشکاراره لب زدم + چه ورزشی میری؟! پچ زد - چی؟! زیاد داشتن ضایع بازی در می آوردم یه لقمه دیگه گرفتم و همزمان هیچی زیر لب زمزمه کردم ولی زیر چشمی بود هیکل گنده اش نگاه میکردم حواسم و‌پرت خودش کرده بود ولی خجالت نمیزاشتم + بدنسازی! ابرو هام بالا پرید نگاهش کردم + دوست داری هوم؟! چشمت همش دنبالشه. وای خدا فهمیده بود یعنی چقدر ضایع بودم که فهمید.. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
بیاباهم یکی بشیم.. 🫂🔥 فورا چشم دزدیدم + نه ، خدا برا مادرتون نگه داره. تک خنده ای کرد - خانوم ، باید می‌گفتی خدا برا زنت نگه داره. راست میگه + خب خدا برا زنتون نگه داره ایشالایی گفت یه لقمه گرفت شروع کردیم به خوردن تا پایان صبحونه نه اون چیزی گفت نه من.. صبحونه که تموم شد بلند شدم سفره رو جمع کردم + قهوه بلدی درست کنی؟! سرم و به نشونه ی اره تکون دادم - درست میکنم! نشست روی میل لپ تاپشو گذاشت جلو و تند تند چیزی تایپ میکرد.. قهوه درست کردم بردم رو به روش. دروغ چرا وقتی بود امنیت داشتم خیالم راحت بود اون روز که تنها مونده بودم داشتم سکته میکردم +مرسی ! اینو گفت دوباره مشغول کارش شد روی مبل نشستم و با دستام بازی کردم ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
داستانی کاملا واقعی🔞 دختر بچه ای روز اول مدرسه همین که میره تو حیاط شروع میکنه به گریه دورش را می‌گیرن که ساکتش کنند ولی بی فایده است فکر میکنن شاید روز اوله و ترسیده و پدر و مادرش را میخواد زنگ میزنن به پدرش که دخترتون خودش کشت از گریه و بیاین ببینین چشه؟؟!! پدرش میاد مدرسه و میگه چته؟؟ چرا گریه می کنی؟؟؟ دختر به پدرش میگه........😨😨🔞 https://eitaa.com/joinchat/617284776C67d808d310 صحنه داستان وحشت ناک و 🔞واقعا عجیب بود بزن رو لینک تا ادامه داستان رو بخونی از دست نده که پشیمون میشی😰😰
🔴 شوهرم حین حمام کردن کجا میرود؟! ساعت ۱۰ صبح جمعه ۲۴ شهریورماه  زنی گریان با همسرش به دادگاه وارد شدند و زن میگفت هر روز ساعت ۳ بعدازظهر همسرم باحالت عادی به  حمام میرود و بعد از ۳ ساعت از حمام بیرون می آید در این ۳ ساعت همسرم در گوشه ای از حمام است و فقط صدای شیر آب می آید...زن گریه میکرد و میگفت که شوهرش رفتار کاملا غیر عادی داردبا رضايت شوهر دادگاه ترتيبى داد تا در حمام منزل دوربين قرار دهند ... تا واقعيت ثبت شود روز اول در ابتدا كاملا عادى شوهر به شستشوی خود پرداخت و همه چيز خوب بود تا در ساعت ٣:٢٥ دقيقه شوهر به گوشه ای از حمام پناه برد و ...... . برای ادامه داستان کیلیک کنید↪️