𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖𝟑
س: با حامی شام خوردیم و بعدش رفتیم خوابیدیم.
سرمو بردم زیر پتو.... اشکام سرازیر شدن😭
بخاطر پریا... بیچاره گناه داشت😢
حقش این بود که بمیره خب.
ح: متوجه یه صدای گریه شدم.
روم رو برگردوندم دیدم سپیده زیر پتوعه و صدای گریه میاد.
آروم رفتم نزدیکش و پتو رو از روش برداشتم.
سپیده داری گریه میکنی عشقم؟؟
س: ...... نه نه گریه نمیکردم چیزی نیست.
ح: مگه من بچم که دروغت رو باور کنم؟
قشنگ معلومه داشتی گریه میکردی....
بگو چیشدع؟ بگو دیگه.
عاااا..... نکنه داری بخاطر پریا گریه میکنی؟؟
س: سرمو به نشونه تایید تکون دادم.
ح: آخه چرا عزیزم؟؟ بس کن انقد شلوغش نکن دیگه.
س: شلوغش میکنم حامی؟!!!!!
خب گناه داشت حامی نباید همچین کاری باهاش میکردی تو.🥺
ح: سپیده عشقم؟ تمومش کن باشه؟؟
لازم بوده که کردم خب؟!!
بعدم بهتر یدونه کم شد میریم با نفر بعدی که ضعیف تر شده کشتی میگیریم.
الانم بسه دیگه اینجا آبغوره نگیر باشه؟
دیگه نبینم گریه کنیاااا؟!!
اون اشکاتو نبینم دیگه دلم میشکنه خب؟
حالا هم بسه دیگه اشکاتو پاک کن.
دستمو کشیدم به صورتش و اشکاش رو پاک کردم، موهاشو نوازش کردم.
آروم نزدیکش شدم و بوسه ای روی لـ..ـبش کاشتم.
س: باشه گریه نمیکنم ولی عذاب وجدان دارمااا حامی.
ح: باز که داری حرف خودتو میزنی!
هیچی نمیشه انقد نترس حالا هم با خیال راحت چشماتو ببند و بخواب.
س: سرمو به سینه حامی چسبوندم و چشامو بستم. با نوازش های حامی کم کم چشام گرم شد و به خواب رفتم.
ح: سپیده چشاشو بست و به خواب رفت.
بوسه ی کوتاهی روی پیشونیش کاشتم و چشامو بستم.
#صبح
س: مث همیشه صبحونه حامی رو حاضر کردم و بدرقش کردم که بره سرکار.
تو دلم یه استرسی داشتم!
این پارسا خیلییی کینه ای هست.
ممکنه هر لحظه یه بلایی سر حامی بیاره یا بیاد سراغ من!
خدایا خودت پشت و پناهمون باش.
نزار بلایی سرمون بیاد.....
هوفففف دستام از استرس یخ کرده بود اصلا.
تنم از استرسِ زیاد عرق کردم.
این دست خودم نبود.
نمیتونسم این فکرای شوم و بد رو از سرم بیرون کنم.
استرس مث خوره افتاده بود به جونم!
هرشب همین موقع که میشه 00:00 دل من پیش توعه!❤️✨
https://eitaa.com/Dollux
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️🩹💍
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖𝟏 پ: پریا رو منتقل کردن به سردخونه. صورت یخ و رنگ پریدش رو دیدم.... حامی خواهرمو ازم گرفت! م
پارسا اگر غلط اضافی کنی با من طرفی !
ببخشیدا ولی تا شما باشی وقتی که کار سپیده وسط نیست الکی دست بهش نزنی تا کسی که مقصر نبود البته ..
چیزیش نشه .
ببین آخرش خواهرت مُرد .
(نفرینم بهش قشنگ میگیره اعصابم ترکیدههه😅)
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️🩹💍
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖𝟐 س: حامی آروم باش آروم باش رفتش. ح: آشـ..ـغال عوضییی! س: ولش کن عزیزم رفت دیگه بیا بریم تو ب
سپیده درکت میکنم منم دلم می سوخت😔 .
ولی ...
نمی بخشیدمش :))
کاراش رو با پارسا یادم نمیرفت :))
و از طرفی میگفتم راحت شدم :))