880.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#عمل به قول
این تیکه هارو از کنسرت حامیم تو یزد دیدی؟؟ وااایییی خداا خیلیی خوب بود😍😂
برگشتن به حامیم میگن خیلی خَشوکی.
توکه نمیخوای اینو از دست بدی؟😉
آمار الان:340
آماری ک میزارم:350
چنلم؟👇🏻👇🏻
https://eitaa.com/Dollux
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️🩹💍
#عمل به قول این تیکه هارو از کنسرت حامیم تو یزد دیدی؟؟ وااایییی خداا خیلیی خوب بود😍😂 برگشتن به حامی
عمل به قول جدید لطفا آمارمون برگرده به آمار قبلی 350!🥺
خب متاسفانه پارت نمیاد هرچی میفرستم چون ایتام هی قطع و صل میشه تایمم نمیتونم بزارم حتی😭😭
فردا صبح پارت میزارم اگه ایتام باز اذیت نکنه و درست بشه.
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️🩹💍
شایعه کردن حامیم از خوانندگی خدافظی کرده
واییییی دروغه نه 😭 ؟
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️🩹💍
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟏𝟕 #فرداشب لباسی که تازه خریده بودم رو پوشیدم و کمی آرایش کردم. وااایی چقدر ذوق داشتم که دوبا
عررررررررررر 😭
این امینم بره سر خونه بخت اگر کسی تحملش کنه 😒
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️🩹💍
پس چطور این پیام رو فرستادی ؟
نت قطع و وصل بود بزور اومد
درود ایتام الان بالا اومد بخدا الان براتون میپارتم انقدم لف ندید خب نت ضعیفه ایتا ضعیفه تقصیر من چیه؟؟😢
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟏𝟖
رفتم تو آشپزخونه که چایی بیارم.
مریم: خب همونطور که در جریان هستید برای امر خیر مزاحم شدیم.
ا: بله بله آقا رهام گفتن که خاطرخواه آبجی من شدن و اگه میشه بیان خواستگاری.
فرهاد: بله میریم سر اصل مطلب این پسر ما از خواهر شما خوشش اومده و اگه میشه به غلامی قبولش کنین.
آ: .... بفرمایید چایی.
م: مرسی بهبه چه دختری😍
ف: مرسی دخترم.
آ: بفرمایید آقا رهام😊
ر: مرسی آلما خانوم(نیشم داشت تا بنا گوش باز میشد ولی جلوی خودمو گرفتم)
آ:(وووییی چقدر قشنگ نگاه میکنهههه)
... بفرمایید رها خانوم.
ر: عاااا مرسی خوشگلم دستت درد نکنه.
آ: به حامی و سپیده و امین هم چایی تعارف کرد م و رفتم نشستم.
رهام درست روبه روی من بود.
هی بهم نگاه میکرد و میخندید.
ح:(یواشکی) ماشالا که چقدرم دلباخته هم هستن... هی بهم نگاه میکنن و میخندن.
کم مونده یه چشمکم بهم بزنن😂
س:(یواشکی) هه🤣 دیگه عاشق شدن دیگه کاریش نمیشه کرد.
چقدرم قشنگ بهم نگاه میکنن.
ا:خب رهام جان دوست خیلی خوب بنده هستن و کامل میشناسمشون و دیگه تو شرکت من کار میکنن.
دیگه نیاز نیست بپرسم کارش چیه و ماشینش چیه و اینا... فقط؟؟
رهام خونه داره یا نه؟!!! اینو نمیدونم.
ر: آره.... داداش یه واحد آپارتمان دارم وسایلشم تکمیله.
ا: خب خوبه آفرین.
س: اممم... ببخشید فضولی نباشه آقا رهام تو شرکت آقا امین چیکار میکنن؟
ر: خب... من حسابدار هستم☺️
ح:عههه اتفاقا منم تو شرکت پدر زنم حسابدار هستم چه خوب.
ر: بهبه پس همکاریم باهم.
ح: آره یجورایی😇
ف: خب اگه مشکلی نداشته باشین این دوتا جَوون برن تو اتاق و حرفاشون رو باهم بزنن.
ا: اممم مشکلی نیست برن حرف بزنن.
خواهر گلم آقا رهام رو راهنمایی کن به اتاقت.
آ: بله چشم.... آقا رهام بفرمایید😇
ح:(یواشکی) باور کن الان میرن تو اتاق بهم اعتراف میکنن بعدش لاو میترکونن🤣🤣
س:(یواشکی) عیوااایی حامی زشته عههه😂
چقدر تو امشب نمک میریزی.
ح: نمیدونم والا چقدر نمک شدم😃
آ: .... بفرمایید داخل آقا رهام.
ر: اول خانوما بفرمایید☺️🤌🏻
آ:عااااا.... مچکرم.
ر: امممم... خب ببینید بنده همون روزی که تو کافه شمارو دیدم تو نگاه اول عاشقتون شدم آلما خانوم.
دیگه وقتی آقا امین بهتون گفتن میخوام بیام خواستگاری اینو فهمیدین دیگه.
آ: خب..... دروغ چرا؟ منم وقتی اومدین تو کافه تو نگاه اول عاشقتون شدم و خیلی خوشم اومد ازتون.
همش خدا خدا میکردم که یه بار دیگه ببینمتون که دیگه اینم امین گفت شماهم عاشق من شدین و میخواین بیاین خواستگاریم دیگه خیلیی خوشحال شدم.
ر: خب.... میدونید دیگه دوست داداشتون هستم و تو شرکت خودش کار میکنم.
یه واحد آپارتمان دارم که وسایلش تکمیله و ماشین هم دارم.
آ: امممم..... بله میدونم چیزه.. خب شما میدونید که بنده کافه دارم و کار میکنم.
شما مشکلی ندارین با کار کردن من؟؟
ر: ... نه نه اصلا مشکلی ندارم.
اتفاقا باریستایی شغل جالبیه خیلی دوست دارم یاد بگیرم.
آ: ایشالا دفعه بعد که اومدین کافم یادتون میدم😂
ر: ههه😂 حتما. خب ببینید خط قرمز من دروغ و خیانته. خیلی بدم میاد از این دوتا چیز.
آ: بله اتفاقا خط قرمز منم همین چیزاس ولی پنهون نباشه یچیزایی رو از امین مخفی کردم بهش نگفتم اونم چون مجبور بودم.
ر: ببخشید فضولی میکنم مگه چی بوده که بهش نگفتین؟😁
آ: قضیش طولانیه😄
ولی مثلا اون روز بهش نگفتم که عاشق شما شدم دیگه.
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️🩹💍
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟏𝟖 رفتم تو آشپزخونه که چایی بیارم. مریم: خب همونطور که در جریان هستید برای امر خیر مزاحم شدیم
اینم از پارت میخوام برم یکی دیگه هم براتون بنویسم🎀