eitaa logo
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️‍🩹💍
350 دنبال‌کننده
385 عکس
180 ویدیو
0 فایل
بـہ نام نامے یزـבان✨ Ştคrt:𝟏𝟒𝟎𝟓/𝟑/𝟐𝟒 خوش اومـבے بـہ چنلم عروسک🤍🎀 ߊ‌صܭی؟ ܝ̇ߺܘ ܝ‌ߊ‌ضܨ ܝ̇ߺیܢܚࡅ߳ܩܢ ܦ̇وܝ‌ ܢ̣ܥ‌‌ܨ ܦ̈ܢܚ݅ܝ̇ߺܭَ ࡅ߳ܝ‌ܣ! کار בاشتے باهام בر خـבمتم😊👇🏻👇🏻 @Pizza_from_italia:𝐀𝐝𝐦𝐢𝐧 @Miss_Nazanini:𝑴𝒆
مشاهده در ایتا
دانلود
880.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به قول این تیکه هارو از کنسرت حامیم تو یزد دیدی؟؟ وااایییی خداا خیلیی خوب بود😍😂 برگشتن به حامیم میگن خیلی خَشوکی. توکه نمی‌خوای اینو از دست بدی؟😉 آمار الان:340 آماری ک میزارم:350 چنلم؟👇🏻👇🏻 https://eitaa.com/Dollux
دارم یه پارت دیگه براتون میفرستم🎀
خب متاسفانه پارت نمیاد هرچی میفرستم چون ایتام هی قطع و صل میشه تایمم نمیتونم بزارم حتی😭😭 فردا صبح پارت میزارم اگه ایتام باز اذیت نکنه و درست بشه.
درود ایتام الان بالا اومد بخدا الان براتون میپارتم انقدم لف ندید خب نت ضعیفه ایتا ضعیفه تقصیر من چیه؟؟😢
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟏𝟖 رفتم تو آشپزخونه که چایی بیارم. مریم: خب همون‌طور که در جریان هستید برای امر خیر مزاحم شدیم. ا: بله بله آقا رهام گفتن که خاطرخواه آبجی من شدن و اگه میشه بیان خواستگاری. فرهاد: بله میریم سر اصل مطلب این پسر ما از خواهر شما خوشش اومده و اگه میشه به غلامی قبولش کنین. آ: .... بفرمایید چایی. م: مرسی بهبه چه دختری😍 ف: مرسی دخترم. آ: بفرمایید آقا رهام😊 ر: مرسی آلما خانوم(نیشم داشت تا بنا گوش باز میشد ولی جلوی خودمو گرفتم) آ:(وووییی چقدر قشنگ نگاه میکنهههه) ... بفرمایید رها خانوم. ر: عاااا مرسی خوشگلم دستت درد نکنه. آ: به حامی و سپیده و امین هم چایی تعارف کرد م و رفتم نشستم. رهام درست روبه روی من بود. هی بهم نگاه میکرد و میخندید. ح:(یواشکی) ماشالا که چقدرم دلباخته هم هستن... هی بهم نگاه میکنن و میخندن. کم مونده یه چشمکم بهم بزنن😂 س:(یواشکی) هه🤣 دیگه عاشق شدن دیگه کاریش نمیشه کرد. چقدرم قشنگ بهم نگاه میکنن. ا:خب رهام جان دوست خیلی خوب بنده هستن و کامل میشناسمشون و دیگه تو شرکت من کار میکنن. دیگه نیاز نیست بپرسم کارش چیه و ماشینش چیه و اینا... فقط؟؟ رهام خونه داره یا نه؟!!! اینو نمی‌دونم. ر: آره.... داداش یه واحد آپارتمان دارم وسایلشم تکمیله. ا: خب خوبه آفرین. س: اممم... ببخشید فضولی نباشه آقا رهام تو شرکت آقا امین چیکار میکنن؟ ر: خب... من حسابدار هستم☺️ ح:عههه اتفاقا منم تو شرکت پدر زنم حسابدار هستم چه خوب. ر: بهبه پس همکاریم باهم. ح: آره یجورایی😇 ف: خب اگه مشکلی نداشته باشین این دوتا جَوون برن تو اتاق و حرفاشون رو باهم بزنن. ا: اممم مشکلی نیست برن حرف بزنن. خواهر گلم آقا رهام رو راهنمایی کن به اتاقت. آ: بله چشم.... آقا رهام بفرمایید😇 ح:(یواشکی) باور کن الان میرن تو اتاق بهم اعتراف میکنن بعدش لاو میترکونن🤣🤣 س:(یواشکی) عیوااایی حامی زشته عههه😂 چقدر تو امشب نمک میریزی. ح: نمیدونم والا چقدر نمک شدم😃 آ: .... بفرمایید داخل آقا رهام. ر: اول خانوما بفرمایید☺️🤌🏻 آ:عااااا.... مچکرم. ر: امممم... خب ببینید بنده همون روزی که تو کافه شمارو دیدم تو نگاه اول عاشقتون شدم آلما خانوم. دیگه وقتی آقا امین بهتون گفتن می‌خوام بیام خواستگاری اینو فهمیدین دیگه. آ: خب..... دروغ چرا؟ منم وقتی اومدین تو کافه تو نگاه اول عاشقتون شدم و خیلی خوشم اومد ازتون. همش خدا خدا میکردم که یه بار دیگه ببینمتون که دیگه اینم امین گفت شماهم عاشق من شدین و می‌خواین بیاین خواستگاریم دیگه خیلیی خوشحال شدم. ر: خب.... میدونید دیگه دوست داداشتون هستم و تو شرکت خودش کار میکنم. یه واحد آپارتمان دارم که وسایلش تکمیله و ماشین هم دارم. آ: امممم..... بله می‌دونم چیزه.. خب شما میدونید که بنده کافه دارم و کار میکنم. شما مشکلی ندارین با کار کردن من؟؟ ر: ... نه نه اصلا مشکلی ندارم. اتفاقا باریستایی شغل جالبیه خیلی دوست دارم یاد بگیرم. آ: ایشالا دفعه بعد که اومدین کافم یادتون میدم😂 ر: ههه😂 حتما. خب ببینید خط قرمز من دروغ و خیانته. خیلی بدم میاد از این دوتا چیز. آ: بله اتفاقا خط قرمز منم همین چیزاس ولی پنهون نباشه یچیزایی رو از امین مخفی کردم بهش نگفتم اونم چون مجبور بودم. ر: ببخشید فضولی میکنم مگه چی بوده که بهش نگفتین؟😁 آ: قضیش طولانیه😄 ولی مثلا اون روز بهش نگفتم که عاشق شما شدم دیگه.