#سرگذشت_مونس
#عاقبت_بخیر
#پارت_پنجاه_یک
اسمم مونسه دختری از ایران
قرار شد دوهفته پیش لیلابمونم تایکی از اتاقها خالی بشه وبرای کارهم لیلاگفت زری نوشته سواد خوندن نوشتن داری به پسرم عباس میگم شایدبتونه توی کارخونه دستت روبندکنه..گفتم نمیدونم باچه زبونی ازتون تشکرکنم شمادرحق من دارید مادری میکنید..لیلا گفت بایدحرفم روگوش کنی نبینم باهیچ مردی خوش بش کنی حق پوشیدن مینی جوب نداری اگرخطای ازت سربزنه خودم گیسات رومیکنم باتعجب نگاهش کردم انگارنفس نمیکشید وپشت هم شرط شروطهاش رو میگفت.. گفتم چشم هرچی شما بگی..گفت افرین حالا بلند شو برو دست روت رو بشور تا ابگوشت لیلا پز برات بیارم..فهمیدم لیلازن خوبیه که بدم..رونمیخواد و هرچی میگه بخاطر خودمه.. رفتم کنارحوض توحیاط نشستم نگاه تواب کردم دلم بدجوربرای مادرم وحتی پروانه تنگ شده بودشایدم بخاطرمسافت ودوری بودکه احساس تنهای میکردم ولی میدونستم اقاجان برادرهام محمدومسلم به این راحتی ازگناه من نمیگذرند..برادرهام برای من خیلی غیرتی بودن ولی به زنهای خودشون که باهم خواهر بودن کاری نداشتن واگرمحمد مسلم هوام روداشتن الان من اواره این شهرنبودم..
ادامه در پارت بعدی 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
Kind people are not idiot, they just think "everyone has a heart inside his chest"
آدمای مهربون ...
احمق نیستن، فقط فکر میکنن...
”همه توی سینشون قلب دارن“
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
زندگی خیلی کوتاه تر از اونه که بخوای صبر کنی.
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
کلید بسیاری از کارها صبر است.
جوجه با صبرکردن به دست میآید
نه با شکستن تخممرغ.
🕴 آرنولد گلاسو
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
اگر صخره و سنگ
در مسیر رودخانه نباشد
صدای آب
هرگز زیبا نخواهد شد...
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
#سرگذشت_مونس
#عاقبت_بخیر
#پارت_پنجاه_دو
اسمم مونسه دختری از ایران
همون لحظه به خودم قول دادم که توزندگی انقدر پیشرفت کنم و قوی باشم که اگرروزی باخانواده ام رودروشدم شرمنده من بشن
توهمین فکرهابودم که لاستیک یه دوچرخه محکم خوردبه پام... وصدای یه مردبه گوشم رسیدکه همش میگفت وای ببخشید..اصلا نگاهشم نکردم دویدم تواتاق..لیلاباتعجب نگاهم کردگفت سه ساعت توحیاط چکارمیکنی یه دست روشستن اینقدرطول میکشه سرم روانداختم پایین حرفی نزدم..لیلاسفره روانداخت منم کمکش وسایل روچیدم. که صدای ننه ننه ی خوشگلم پیچید تو اتاق..صدای همون مردتوحیاط بودتامن رودیدتعجب کرد..یه پسرباقدمتوسط وموهای فرفری که خیلی شبیه لیلا بود..گفتم سلام جوابم روداد..لیلا به استقبالش امدکلی قربون صدقه اش رفت
وبعدمن روبهش معرفی کردگفت مهمون داریم..عباس به زبان ترکی یه چیزی لیلا گفت که من متوجه نشدم..ولی لیلابه فارسی جوابش رودادکه عزیزکرده ی زری جونه وقراربامازندگی کنه وتوازاین لحظه به بعد صاحب یه خواهرشدی..عباس به روم خندیدگفت کوچیک ابجیه خودمم هستم...
ادامه در پارت بعدی 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
اگر کسی چشم زیبابین نداشته باشه
خدا هرچقدرم بهش نعمت بده
بازم کم و کاستی ها
و نقص ها رو بیشتر می بینه
آدمی که داشته هاش رو می بینه
بیشتر از زندگیش لذت می بره
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست؛
شاید آن خنده که امروز،
دریغش کردیم،
آخرین فرصت خندیدن ماست
هرکجاخندیدیم،
زندگی هم آنجاست
زندگی شوق رسیدن بخداست
خنده کن بی پروا
خنده هایت زیباست...💞
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
حباب ها همیشه قربانی
هوای درون خودشان هستند،
و انسان ها همیشه قربانی
افکار منفی درون مغزشان...!
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
اگر به امید توجه دیگران زنده اید،
روزی بخاطر بی توجهی همان افراد خواهید مُرد...!
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
#سرگذشت_مونس
#عاقبت_بخیر
#پارت_پنجاه_سه
اسمم مونسه دختری از ایران
اون شب باکلی حرف وخنده شوخی عباس گذشت ولی من اروم نبودم ودلم شورمیزدنمیدونستم بعدازرفتن من ازعمارت چه اتفاقی افتاده ومنتظرخبرازطرف زری بودم
فردای اون روزازلیلا راجب فاصله کرج تاتهران پرسیدم وگفتم خواهرم پروانه تهران زندگی میکنه اگربشه میخوام برم دیدنش..لیلا خندید گفت تهران شهر بزرگیه ومثل شهر خودتون نیست که راحت بشه کسی روپیداکردبایدیه نشونی درست حسابی ازخواهرت داشته باشی..گفتم میدونم شغل شوهرش چیه یعنی میشه ازطریق دامادمون خواهرم روپیداکنم..لیلا قول دادباکمک عباس نشونی ازش برام پیداکنه خوشحال بودم حداقل تواین تنهای غربت میتونم پروانه روببینم هرچنددرحقم هیچ وقت خواهری نکرده بود..طی اون دوهفته بالیلاخیلی صمیمی شده بودم وعباس واقعامثل برادرم شده بودکه گاهی بادوچرخه من رو میبرد تو شهر میچرخوندوشبهامن داستان زندگیم روبراشون تعریف میکردم وگاهی بازجرهای که کشیدم مادرپسربامن گریه میکردن وهمچنان راز اشنایی لیلا و زری برام معما بود...
ادامه در پارت بعدی 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
.
مشکل دنیای ما این است که احمقها پر از اعتماد به نفس و اطمیناناند و هوشمندها پر از شک و تردید.
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir